𝕶𝖊𝖓._.𝖒𝖔𝖈𝖍𝖎
Открыть в Telegram
𝐼𝑛𝑠𝑡𝑎𝑔𝑟𝑎𝑚:𝑘𝑒𝑛._.𝑚𝑜𝑐𝒉𝑖🩸 𝓒𝓸𝓵𝓭 𝔀𝓪𝓽𝓮𝓻 𝓯𝓮𝓮𝓵𝓼 𝔀𝓪𝓻𝓶 𝔀𝓱𝓮𝓷 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓱𝓪𝓷𝓭𝓼 𝓪𝓻𝓮 𝓯
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
253
Подписчики
-124 часа
-77 дней
+1630 дней
Архив постов
253
حالا جالب اینجاست ولاد مرتیکه دوبار ازدواج میکنه از هر ازدواجم چندتا بچه میاره ولی میاد میگه نه هستی تو فاحشه گری میکنی و فلان میکنی و من زنایی مثله تورو چیکار میکنم(دور از داستان یومه شیپ ولاد و راکول زنای دردسر ساز و شکنجه میکرد و سینه هاشونو میکند)
و خلاصه ولاد اواخر خیلی هستیو اذیت کرد با اینکه دوسش داشت همچنان ولی من ریدم تو اون دوست داشتن
253
ولی خب بعد تو زندگی ۶۰۰ سالش جوری زندگیش عذاب و جهنم میشه که کشتن هستی هم بهش اضافه میشه برای همین تلاش میکنه بار بعدی که هستیو دید اونو برای خودش بالاخره نگه داره
253
آلوکارد مردی بوده که خیلی تو زندگیش اذیت شده و نتونسته تحمل کنه و ب عکس هستی آیینه اونه اونم کلی رنج کشیده اما تونست خودشو نگه داره و تبدیل به یه هیولا نشه. و میدونی اون آلوکاردی که دیگه تبدیل به هیولا شده بود از این ناراحت بود که دیگه نمیتونه هستیو داشته باشه. نه بخاطر اینکه هشتی نمیخوادتش بخاطر اینکه آلوکارد خوده قبلیمو از دست داده و بر این باور بود حالا که خودش نیست هستی هم باید نیست بشه
253
اول: هستی تو سال ۲۰۳۰ به آلوکارد برمیگرده و خون آشام بودنشو قبول میکنه باهم زندگی میکنن ولی خاطراتش برنمیگرده
دو:هستی تو سال ۲۰۳۰ به آلوکارد برمیگرده و خون آشام بودنشو قبول میکنه ولی توی یکی از ماموریت ها آسیب جدی میبینه و آلوکارد اونو تبدیل به خون آشام میکنه
سه: هستی همون سالهای ۱۴۷۰ تبدیل به خون آشام میشه برمیگرده آلوکارد رو پیدا کنه
چهار: زندگی خوبه بچه دار میشن ولی هستی انسانمیمونه میمیره با یه شوهر دوتا بچه نامیرا
253
هستی به امپراطوری عثمانی میپیونده تا آلوکارد رو بکشه و تنها گیرش میاره ولی آلوکارد که اونموقع ولاد بوده قویتر بوده. اول دست راست هستیو قطع میکنه بعد کلاهخودشو برمیداره میبینه عه. دارم عشق دوران جوونیمو میکشم دیگه چون کاری رو که کردرو میخواسته تموم کنه چشماشو کور میکنه و آخرشم شمشیرو تو قلب هستی میزنه و میکشه و یه عذاب دیگه به عذاب های زندگیش اضافه میکنه و تهش تسلیم عثمانی ها میشه و اوناهم گردنشو میزنن.
ولی روح هستی بعدا که به زندگی برمیگرده این خاطرات رو به یاد نمیاره اما روم اون یکی هستی هرشب آلوکاردو تهدید میکنه که تو خواب خاطرات گذشته هستی رو براش یادآوری کنه
