ru
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

Открыть в Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
1 002
Подписчики
-1724 часа
+1777 дней
+20830 дней
Архив постов
تاری از موی سرت کم بشود میمیرم آه ، گیسوی تو درهم بشود میمیرم قلب من از تپش قلب تو جان می‌گیرد آه ، قلب تو پر از غم بشود میمیرم من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم سهم چشمان تو ماتم بشود میمیرم مثل آن شعله که از بارش باران مرده‌ست اشک چشم تو دمادم بشود میمیرم وقت بیماری و بی‌تابی من دست کسی جای دستان تو مرهم بشود میمیرم جان من بسته به هر تار سر موی توست تاری از موی سرت کم بشود میمیرم
- میثم علیزاده
تقدیم به "ز قاف" عزیز!🌱

Repost from N/a
obsessed🤌🏻
obsessed🤌🏻

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کرده‌ام بنشین تماشایت کنم الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم گل‌های باغ شعر را زیب سرا پایت کنم بنشین که من با هر نظر با چشمِ دل با چشمِ سر هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت کنم بنشینم و بنشانمت آن‌سان که خواهم خوانمت وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم بوسم تو را با هر نفس ای بخت دور از دسترس ور بانگ برداری که بس غمگین تماشایت کنم تا کهکشان تا بی‌نشان بازو به بازویت دهم با همزمانی همدلی جان را هم‌آوایت کنم ای عطر و نور تو امان یک دم اگر یابم امان در شعری از رنگین کمان بانوی رویایت کنم بانوی رویاهای من، خورشید دنیاهای من امیدِ فرداهای من، تا کی تمنایت کنم؟!
- فریدون مشیری
تقدیم به چای آتیشی. عزیز!🧸

Repost from چاي آتیشی.
photo content
+1

نمِ باران نشسته روی شعرم... دفترم یعنی نمی‌بینم تو را، ابری ست در چشم تَرم یعنی سرم داغ است و یک کوره تبم، انگار خورشیدم فقط یکریز می‌گردد جهان دورِ سرم یعنی تو را از من جدا کردند و پشت میله‌ها ماندم تمام هستی‌ام نابود شد، بال و پرم یعنی نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم اذان گفتند و من کاری نکردم... کافرم یعنی؟ اگر ده سال برمی‌گشتم از امروز می‌‌دیدی که من هم شور دارم عاشقی را از بَرَم یعنی تنِ تو موطِن من بوده پس در سینه پنهان کن پس از من آنچه می ماند به جا؛ خاکسترم یعنی نشستم چای خوردم، شعر گفتم، شاملو خواندم اگر منظورت این ها بود، خوبم... بهترم یعنی
- مهدی فرجی
تقدیم به هستی عزیزم!🎀

گل سرخش به کنار، خودِ چایی دلبره♥️🫖🫠 عاشق عکسام شدم واقعا💅🏻😌
+1
گل سرخش به کنار، خودِ چایی دلبره♥️🫖🫠
عاشق عکسام شدم واقعا💅🏻😌

ساغر پس از ساغر پس از ساغر بیاور این جام خالی شد، یکی دیگر بیاور یک بار با من در خیابان هم قدم شو اشکِ تمام عاشقان را در بیاور چندی‌ست لب‌هایم هوای بوسه دارند بانو! برایم بوسه‌ای نوبر بیاور من قانعم، جای دلی که بردی از من گاهی به روی شانه‌هایم سر بیاور مردادِ آغوش تو صد خورشید دارد یخ کرده‌ام؛ پیراهنت را در بیاور...
- سورنا جوکار
تقدیم به "فریمِ من" عزیز!🐋✨

Repost from N/a
photo content
+1

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست می‌نشینی روبرویم، خستگی درمی‌کنی چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست باز مي‌خندی و می‌پرسی، كه حالت بهتر است؟! باز می‌خندم که خیلی، گرچه می‌دانی که نیست شعر می‌خوانم برایت، واژه‌ها گل می‌کنند یاس و مریم می‌گذارم، توی گلدانی که نیست چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟ وقت رفتن می‌شود، با بغض می‌گویم نرو… پشت پایت اشک می‌ریزم، در ایوانی که نیست می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود باز تنها می‌شوم، با یاد مهمانی که نیست رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست
- بیتا امیری
تقدیم به "لوناریس" عزیزم!🌧💗

Repost from N/a
photo content
+1

فقط با سایه‌ی خودم خوب می‌توانم حرف بزنم اوست که مرا وادار به حرف زدن می‌کند فقط او می‌تواند مرا بشناسد او حتماً می‌فهمد... می‌خواهم عصاره... نه، شرابِ تلخِ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه‌ام چکانیده به او بگویم: " ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! "
- صادق هدایت
تقدیم به "سایه‌ی ستاره"ی عزیز!🌬🤍

Repost from wlw
Cr7
Cr7

باغ من و تو محفل شعر درختان بود در دست باد انگار موی بلوند و لَختِ گندمزار در ریه‌ی گل‌های شب‌بو بوی باران بود آغوش ما آیین پیچک‌ها روییده بود از بین انگشتان تو گل‌های ادریسی اما در این رویا آن سوی باغ ما آن کاج‌های سوزنی بر باغ ما خیره از کاج‌های سوزنی هربار می‌ترسم نازِ کدامین ابر را باید کشید امروز؟ گل‌های ادریسی همه زخمی هر لاله‌ای وارونه و هر بید، مجنون است‌ چشم شقایق‌ کاسه‌ی خون است ارکیده‌ها مردند! حتی گلایل هم مثل مداد کوچک رنگ سفید از یاد خواهد رفت… اشکی بریز ای ناجی گل‌ها! از کاج‌های سوزنی هربار می‌ترسم وقتی تو را دیدم می‌خواستم خورشید‌تر باشم بیچاره شب‌بو‌ها! می‌خواستم در خاک چشمانت آن شب بکارم یاس‌هایی زرد و نورانی پس یاس‌هایت کو؟ می‌خواستم تا گوش بسپاریم بر گل‌های شیپوری حالا ولی در باغِ ما تنها کلاغان شعر می‌خوانند از کاج‌های سو از کاج‌های سوزنی هربار می‌ترسم حالا که گندمزار خورشیدگون جایی میان بازوان مرگ خوابیده حالا که پیچک‌ها به دور گردن این شعر می‌پیچند می‌سوزم و آتش گلستانی نخواهد شد بیچاره هیزم‌ها! از خنده‌ی گل‌های میمونی از چشم‌های کهنه و هیز مترسک‌ها از کاج‌های سوزنی هربار می‌ترسم امروز اگر بین من و تو باغ پژمرده امروز اگر حتی به اشک تو این باغ خالی تا ابد مرده شاید پس از صدها بهار زرد یک روز بعد از ما با اشک‌های یک نفر گل‌های قالی رشد خواهد کرد وهمِ کلاغ از چشم‌هایم رنگ می‌بازد نفرین کاج سوزنی گل‌های باغ قصه را از غصه خشکانده از جشن رویاهای خواب‌آلود بر روی بالشتم تنها دو برگ سوزنی مانده
- پرستش قاسمی
تقدیم به بادِشهر؛ عزیز!🌴💘

Repost from N/a

خب من میذارم خودش درست میشه

سین چنل باگ خورده مجبورم صبر کنم درست شه😭

پس از من یادِ یک انسان همیشه با تو خواهد بود غمِ یک روحِ سرگردان همیشه با تو خواهد بود اتاق پاکِ قلبت مال من شاید نبود اما پس از من یاد یک مهمان همیشه با تو خواهد بود گل سرخ عزیزِمن! به هر گلخانه‌ای باشی بدان رؤیای یک گلدان همیشه با تو خواهد بود تو دستم را نوازش کرده بودی بعد از این حتماً تبِ یک عشق بی‌پایان همیشه با تو خواهد بود تو در آغوش من خورشید بودی بانوی دریا نگاه مردِ کوهستان همیشه با تو خواهد بود سحر می‌آید این باور شبم را نور خواهد داد تو برمی‌گردی این ایمان همیشه با تو خواهد بود پس از من هم تو می‌مانی «زن کامل» ولی شاید غم یک نیمۀ پنهان همیشه با تو خواهد بود نگو عادت کنم با دوری‌ات این خانه حتماً با- گل و آیینه و شمعدان همیشه با تو خواهد بود به دستت می سپارم چشمهای اشکبارم را گل زیبای من! باران همیشه با تو خواهد بود...
- محمد سعید میرزایی
تقدیم به فاطمه‌ی عزیزم!🪷

photo content
+1

اگر ز کوی تو بویی به من رساند باد به مژده جان و جهان را به باد خواهم داد اگر چه گرد برانگیختی ز هستی من غباری از منِ خاکی به دامنت مرساد چو در به روی من ای نور دیده در بستی دگر جهان درِ شادی به روی من نگشاد خیال روی توام دیده می‌کند پُر خون هوای زلف توام عمر می‌دهد بر باد نه در برابر چشمی نه غایب از نظرم نه یاد می‌کنی از من، نه می‌روی از یاد به جای طعنه اگر تیغ می‌زند دشمن ز دوست دست نداریم، هر چه باداباد ز دست عشق تو عبدالمجید جان نبرد که جان ز محنت شیرین نمی‌برد فرهاد
- عبدالمجید تبریزی
تقدیم به شما :>🤍

Repost from N/a
ʚ𝐂𝐨𝐦𝐢𝐧𝐠 𝐬𝐨𝐨𝐧 🚀💋ɞ
@GrowQueens