کتاب و چای نَبات
Открыть в Telegram
به سرای «کتاب و چایِ نبات» خوش آمدید.☕️ کتاب را بگشایید، چای را بنوشید و بگذارید واژهها، همصحبتِ لحظههایتان شوند. @Ketab_o_chaiinabat_bot ناشناسمون✨️
Больше2 451
Подписчики
-624 часа
-417 дней
-23530 дней
Архив постов
2 445
در کم کن دنیای من یک دنیای عادی نیست. من جنون خودم را دارم. من در یک بعد دیگر زندگی می کنم و برای چیزهایی که روح ندارند، وقت ندارم._بوکوفسکی
2 445
📚بریده کتاب
«…من همینطور قطرههای عرق را میشمردم که از لای موهایم روی بالش میریخت و یا از پنجره به گرما نگاه میکردم که روی دیوارها ذوب میشد و به زمین چسبیده بود.»#گرما_در_سال_صفر #شهرنوش_پارسیپور
2 445
📚بریده کتاب
این دیگه حماقته. شيره آدمو میکشن و آدم همین طور ساکته.#گرما_در_سال_صفر #شهرنوش_پارسیپور
2 445
کتاب گرما در سال صفر اثری ست از نویسنده ی جسور و پیشرو شهرنوش پارسی پور مجموعه ای از پانی داستان کوتاه که در دل خود روایت هایی لطيف، تلخ و گاه شاعرانه از زندگی زنان و انسانهایی دارد که در دل سنت ها، محدودیت ها و واقعیت های اجتماعی روزگار خود به دنبال هویت آزادی و تجربه اند.
#گرما_در_سال_صفر #شهرنوش_پارسیپور #رمان
2 445
📚بریده کتاب
«فقط باید صبر کرد. زمان درمان بسیاری از دردهاست. همچنان که خود سرچشمهی بسیاری دردهاست. از تولّد تا مرگ. هرگز رنج را دوست نداشتهام و این حرفها که رنج سرچشمهی الهام و هنر است در نظرم حرفهای پوچ است.» #سوگ_مادر #شاهرخ_مسکوب
2 445
📚بریده کتاب
من در تن مادرم زندگی می کردم و اکنون او در اندیشه ی من زندگی می کند. من باید بمانم تا او بتواند زندگی کند.#سوگ_مادر #شاهرخ_مسکوب
2 445
"سوگ مادر" مجموعه ای از یادداشت های به جا مانده از "شاهرخ مسکوب" است که احساسات خالص وی را به دور از انتظار برای چاپ این دل نوشته ها در بردارد. همین مساله سبب شده تا این اثر، ژرف ترین و خالص ترین احساساتی را که یک انسان می تواند بروز دهد، بدون ملاحظاتی که خاصه ی انتشاراتی هاست، در برداشته باشد.این کتاب پناهگاه امنی است برای "شاهرخ مسکوب" و هر کسی که در "سوگ مادر" به ماتم نشسته، تا دمی در آن بیاساید و بار سنگین این مصیبت را برای لحظاتی هم که شده در میان سطرها پایین بگذارد؛ باشد که هنگام ورود دوباره به دنیای واقعیت، اندکی سبک تر از قبل با این مساله کنار بیاید. "شاهرخ مسکوب" اما این سطرها را بدون هیچ نقش و نقابی به رشته ی تحریر درآورده است؛ او ناب ترین و طبیعی ترین احساساتش را که با توانایی ذاتی و صیقل خورده ی ادبیاتی اش درآمیخته است، روی کاغذ می آورد و برای این کار به جز همان استعداد و ناخودآگاه ادبی صیقل یافته، هیچ زرق و برق اضافی به نوشته نمی دهد.
#سوگ_مادر #شاهرخ_مسکوب #رمان
2 445
«هوا بد است. دل من گرفته است و تمام عمرم در نادانی گذشته و میگذرد. بیهوده پوستهی چیزها را میخراشم و پنجههایم را زخم میکنم و باز میخراشم.»#شاهرخ_مسکوب
2 445
اینکه چیزی که آزارمان میدهد خودخواسته است و یا یک رویداد تصادفی تغییری در میزان آزارش ندارد.#دود #خوسه_اوبخرو
2 445
📚بریده کتاب
حقیقت مثل یه بیماریه که اگر درمان نشه، از درون همه چیز رو میپوسونه. نمیتونی روی یه فونداسیونِ دروغ، یه زندگی سالم بسازی.#خانه_کج #آگاتا_کریستی
2 445
📚بریده کتاب
قاتلها لزوماً آدمهای عجیب و غریبی نیستند که توی تاریکی کمین کرده باشن. ترسناکترین بخش ماجرا اینه که قاتل میتونه کسی باشه که خیلی دوستش داری و هر روز باهاش سر یک میز غذا میخوری.#خانه_کج #آگاتا_کریستی
2 445
سه نسل از خانواده لئونیدس زیر نظر پدرسالار ثروتمند آریستید با هم زندگی می کنند. همسر اول او مارسیا درگذشت. خواهرش ادیت از آن زمان به بعد از خانواده مراقبت کرده است. همسر دوم او برندای تنبل است که چندین دهه از او کوچکتر است و مظنون به داشتن رابطه عشقی مخفیانه با لارنس، مربی نوه هاست. پس از اینکه آریستاید توسط داروی چشم خود (سرین) مسموم می شود، نوه او سوفیا به راوی و نامزدش چارلز هیوارد می گوید که تا زمانی که قاتل دستگیر نشود، نمی توانند ازدواج کنند. پدر چارلز، «پیرمرد»، دستیار کمیسر اسکاتلند یارد است، بنابراین چارلز به همراه بازرس ارشد تاورنر، کارآگاهی از درون به تحقیق میپردازد. در اواخر جنگ جهانی دوم، چارلز هیوارد در قاهره است و عاشق سوفیا لئونیدس، یک زن انگلیسی باهوش و موفق می شود که برای وزارت خارجه کار می کند. هیوارد به خانه برمی گردد و اعلامیه مرگ را در روزنامه تایمز می خواند: پدربزرگ سوفیا، کارآفرین ثروتمند آریستید لئونیدس، در سن 85 سالگی درگذشت. به دلیل جنگ، تمام خانواده با او در خانه ای مجلل اما نامناسب زندگی می کنند، خانه ای عجیب...
#خانه_کج #آگاتا_کریستی #رمان
2 445
تمام زندگیاش را صرف ساختن چیزی کرده بود که در پایان تنها چیزی که از آن مانده بود، خستگی و اندوه بود.#خانهای_برای_آقای_بیسواس
