˖°𖧧 ᴮᵃⁿᵍᵗᵃⁿʰᵒˡⁱᶜ 𖧧°˖
Открыть в Telegram
✦ 𝙒𝙀𝙇𝘾𝙊𝙈𝙀 𝙏𝙊 𝙏𝙃𝙀 𝙏𝙄𝙈𝙀𝙇𝙄𝙉𝙀 ✦ ─ ─ ─ ↓ ─ ─ ─ ♡₊˚ ─ ─ ─ ↓ ─ ─ ─ @thvroombot @tanniezone7
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 204
Подписчики
+624 часа
+507 дней
+29130 дней
Архив постов
1 204
ما که حسود نیستیم تو اسپاتیفای بدون مزاحمت هزار نفر میریم on و for youth گوش میدیم
1 204
حقیقتا حتی روم نمیشه همچین مسئله ای بیارم وسط چون خیلی ویرده ولی یه زمان بلینکا سر یه ایونت ذره بین اورده بودن دماغ جونگکوک سانت میکردن و بهش هیت میدادن که چی؟ چون از نظر اونا دماغش عمل شده و خنده داره یجوری این مسئله تو توییتر پخش شده بود که انگار قتل کرده اما جدا برای بار انم ثابت شد که همیشه دنیا میچرخه هر هیت ترین بی مورد و بی معنی ایی که واسه بنگتن راه افتاد سر خودشونم اومد😭
1 204
جونگکوک تو اسکینی جین لایک حدودا صد قرن میشد از این منظره محروم بودیم😭امگای نانازم
1 204
Last part;
صدای تلفن* گوشی رو برمیداره □سلام؟ شما؟....جونگکوک ■یونگی!!این تویی درسته؟؟؟؟کجایی الان؟ منو سوکجین باهمیم والان داشتیم راجبت حرف میزدیم؟؟؟ (لوکیشن جینکوک رو پشت بوم همون ساختمونه) خب جونگکوک با عربده ی جین سه متر از جا پرید! •یونگی تو کدوم گوری هستی دقیقا؟؟؟؟؟ یونگی....؟ یونگی اونجایی...؟ یونگییی؟؟؟؟ شاید مثل همه هیچکس توقع نداشت یونگی بدون هیچ حرفی تلفنو قطع کن و تماسای دیگه رو نادیده بگیره .اون تویه کافه با چند بطری سوجو نشسته بود و درحالی که یه پیک دیگه زد سرشو روی میز گزاشت "اصلاً دیگه اسم پیانو زدن یا موسیقی و این مزخرفات رو نیار وسط… ول کن این حرفا رو!تو میخوای دیوونه شی و خودتو بکشی همونطور که مامانت انجامش داد؟" چیزی بود که تو سر یونگی میچرخید...همونجوری سرش رو میز بود یه مشت روی میز زد *اون گفت مثل مامانم!!!! مشت بعدی این دفعه صداش بلند تر بود *مثل مامانم!!!! مشت بعدی با صدای بلند و کمی بغضم کنارش؟ *مثل مامانم!!! و صدای شکستن اون بطری سوجوی خالی میز کل اون کافه رو برداشت □محض رضای خدا میشه خفه شی مگه نه؟من جدا دارم از دست این بساطت خسته میشم یونگی به بطری توی دستش اشاره کرد: _یدونه دیگه میخوام! □اوه حالا تصمیم گرفتی امروز با خودت پول بیاری؟ یونگی: پول نقد؟ معلومه! من خیلی پول نقد دارم. خیلی زیاد.» با دست کردن تو روی میز چند تا اسکناس مچاله شده و سکه ی قدیمی و یه فندک سفید گفت: "دیدی؟ من خیلی پولدارم! □فروشنده تو دستش یه بطری گرفت و گفت:"اینم اخرین بطریت دیگه چیزی گیرت نمیاد هزوقت تمومش کردی پاشو برو خونت! بازم درحال روشن و خاموش کردن فندکش تو اون اتاق بود ... وقتی یه تیکه کاغذ که روش نوتای موسیقی نوشته شده بود تو دستش بود با بغض و ناامیدی بهش نگاه میکرد... "راست میگفتی این موسیقی به چه دردی میخوره چه فایده داره.. فندکو به اون کاغذ زد و سوختنشو نگاه کرد اما تا چند لحظه دیگه فقط سوختن اون کاغذ نبود وقتی که کل اتاق تو شعله های اتیش غرق بود
1 204
[ته] راستی جین چرا دنبال یونگی میگردی مشکلی پیش امده؟ جین بازم شکست خورد و دوباره 11 اپریله ...اون ایندفعه نتونست هیچکس نجات بده وقتی با اون کامیون گنده همچین تصادفی کردن وقتی همشون غرق خون بودن ولی...جین یه چیزی فهمید اینکه..اینده هگش درحال تغییره چونکه یه چیزی از گذشته درحال تغییره و اون چیز جینه...اون سرنوشت دوستاشو هرسری که میاد عوض میکنه.. *همه ی اینا تقصیر منه...من اینکارو انجام دادم... ایندفعه جین سریع از تخت پا نشد بره دنبال نامجون پس شروع کرد رو یه کاغد بزرگ نقششو بکشه ●من اول باید نامجون نجات بدم برم پمپ بنزین و منتظر بمونم که دعوا شروع بشه و توی زمان دقیقش جلوی دعوا رو بگیرم دوم باید جونگکوک نجات بدم باید نامجون تو پمپ بنزین بزارم بمونه و جونگکوک رو تنها نجات بدم از اونجایی که میدونم قراره کجا این اتفاق بیوفته زمان کافی دارم که جلو افتادنشو بگیرم اما یونگی...متغیر های زیادی هست نمیدونم باید کدومو باور کنم من بعد از نجات جونگکوک یه تماس از یونگی میگیرم و همین باعث میشه بفهمم اون کجاست! من باید کوتاه ترین مسیر برای رسیدن به مکانها انتخاب کنم! به همین ترتیب دقیق قطعا چیزی تغییر نمیکنه و این دقیقا تنها راهیه که من همه رو نجات بدم.
1 204
Part2:
خب تو این تایم لاین باید کم کم به ورود تهیونگم عادت کنید. چهار نفری تو ماشین داشتن به دنبال مقصدی میرفتن که جونگکوک بهشون گفته بود... (تو گفتی تقریبا اطراف همینجاها بود؟) [کوک]اوهوم ما تو اونجایی هستیم که اخرین بار دیدمش ... [تهیونگ] ولی اینجا جایی نیست که من دیدمش... [نامجون] خب بیا بگیم قرار نیست کسی اهمیت از اونجایی که گفتی یونگی رو تو رویاهات دیدی تهیونگ [ته]این چیزیو عوض نمیکنه هنوزم تو جای درستی نیستیم! [جین] خب دقیقا میشه بگی تو کدوم گوری دیدیش تهیونگ؟؟؟ [ته] خب یه حسی داره بهم میگه اونجا ... اون ساختمونه که متله [جین]اینو از کجا میدونی؟؟؟ [ته] خب الان گفتم بهتون که تو رویاهام دیدمش من واقعا جدیم خب نامجون قطعا جزو اون دسته از ادمایی بود که میگفت من قرار نیست به همه احترام بزارم [نامجون] محض رضای خدا سوکجین الکی اینو تشویقش نکن همون لحظه جین تو فکر فرو رفت که چرا هرسری لوکیشن یونگی تغییر میکنه مثلا واسه جونگکوک و نامجون تو زمان های مختلف پیش میومد اما هیچ وقت لوکیشن تغییر نمیکرد؟؟؟
1 204
Part1:
تو این چپتر جین به متل میره که از اتش سوزی جلوگیری کنه برای همین با مسئول اونجا میشینن دوربین مدار بسته رو چک میکنن که اثری از یونگی پیدا شه! «این... همونه؟» [جین]«...نه، امکان نداره.» «اَه! داری جدی میگی الان؟!» ما داریم برای ساعت ها یه ویدیو بار ها و بار ها میبینیم!!!!! جین این بار هم موفق نشد!لوپ زمانی دوباره اتفاق افتاد چون از بیرون پنجره اون دید که اون طرف خیابون یه جایی داره دود بلند میشه و اتیش گرفته!! و اره اون بازم شکست خورده بود. __ جین دوباره تو 11 اپریله این دفعه زمان از شب به روز تغییر میده . اون باری که فکر کرد تو پیاده رو جونگکوک دیده بود که لباس مدرسه تنش بود ایندفعه اول اونو پیدا میکنه.همونجا صداش میکنه *جونگکوک!!!!! "سوکجین؟ *تو با یونگی در تماس هستی هنوز؟؟؟؟ خب جدا جین بار هزارمش بود نه بقیه دیدنش بعد مدت ها قطعا شوکه کننده است ؟ "هی ...اروم...حرفت اصلا منطقی نیست؟؟؟ *ببخشید من باید سریع باشم در حال حاضر ...هنوز با یونگی ارتباط داری یانه؟جدیدا ندیدیش؟ اخرین باری که ازش خبری شنیدی کی بود؟؟؟؟ شاید اون موقعی که مثل افسرده ها رو تختش بود و با اون فندک مسخرش ور میرفت "یونگی؟ ●برو جونگکوک تو خاطرات اون روزش با یونگی بود که خب صدای اشنای یکی دیگه رو شنید خب جدا نامجون نمیدونه کله ی صبح جلوی مدرسه چیکار میکنه بدون هیچ توضیحی؟ □سوکجین جدا من این وقت صبح اینجا چه غلطی میکنیم؟ *نامجون تو هم خبری از یونگی نداری؟ □رفیق تو رسما اینو ده دقیقه پیش ازم پرسیدی؟ *خب یعنی جدا هیچکس نمیدونه اون کجاست؟ □نه ..انگار که اب شده رفته زیر زمین! بالاخره کوک سکوتشو شکست خب نامجینم یه نگاهی بهش تحویل دادن که قطعا نامجون قضاوت گرانه بود چون محض رضای خدا اونا چهار ساعته دارن دست پا میزنن که به یه سر نخ برسن ! و البته که جین با امیدواری [من ...یونگی رو دیدم....].
1 204
اینده همش درحال تغییره چون تو گذشته یه چیزی باعث تغییر میشه...اون منم...منم دارم سرنوشت اونارو تغییر میدم ...همه اینا بخاطر منه ...من اینکارو کردم....Continue...
