ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

چایی بخوریم؟

چایی بخوریم؟

Открыть в Telegram

یکی از چنل نویسای قدیمی، البته اگه سه سال قبل ،قدیم باشه! شاپ ارایشیم : https://t.me/arghavanshop041 لینک ناشناسمون : http://t.me/BluChtBot?start=61afa109bdd8ad898a42

Больше
368
Подписчики
-324 часа
-167 дней
-6730 дней
Архив постов
ما دوست داریم بچه مطمئن باش یکی ب موقع میاد تو زندگیت که خودتم بگی خدایا مرسی عشقمو آفریدی😂

‎ https://t.me/metanoiase/10752 من توی دنیای مجازی و توی دانشگاه رسما همه جا حضور دارم بازهم هیچ💔 شاید زیادی جذبه دارم کسی جرئت نمیکنه بیاد سمتم😔(صدای گریه در پس زمینه)

آره، سخته تا بری حموم، عوض کنی، بیای، روزی دو هزار بار لباس عوض میکنیم😂 بعد اینکه لباسشویی بستگی داره، خوابگاه و دانشگاه ما لباسشویی نداره ولی علوم پزشکی رو یکیشو میدونم داره ولی تو دانشگاهمون چی میگن بهش اسمش یادم رفته میبرن لباس میدن بشوره تحویل بده؟ اسمش یادم رفته 😂 از اونا داره

بپرسید، هرچی دوس دارید بپرسید تا جایی ک بتونم جواب میدم

‎ میگم خیلی سوال تو ذهنمه در مورد زندگی تو خوابگاه مثلا تو خود اتاق لباس عوض میکنید؟ ماشین لباسشویی دارن همه خوابگاها؟

نگفتی چن سالتونه

علاوه بر اینکه دوس دارم بقیشو بشنوم، دوس دارم چهرتم ببینم😂😭

‎ پسرم سه سال پیش فکر میکردم به کامپیوتر و برنامه نویسی علاقه دارم رفتم ثبت نام کردم و یه دو ترم خوندم ترم دوم یه استاد ریاضی داشتیم رو من کراش زده بود قشنگ از نگاهش بهم میشد فهمید هی سعی میکرد باهام حرف بزنه یه دو بار هم بعد کلاس گفت صحبت کنیم و اینا خب من خیلی با احترام باهاشون صحبت میکردم ولی میدیدم علاقه داره بعدش گذشت من امتحان ترمش رو مریض شدم نخونده بودم برگه سفید تحویل دادم و ایشون بهم 20 داد البته من بعدش از دانشگاه انصراف دادم رفتم چون رشته بهتری قبول شدم تو کنکور ولی ایشون چون با مادرم همکار هستن شمارمو از مادرم گرفته بود و پیام داد... بقیشو نگم بهتره https://t.me/metanoiase/10747

خب دیگه طرف از کجا نازل شه 😂

اصلا نگران این موضوع نباش، سعی کن بری خوابگاه

‎ من امیدوارم سال بعد که وارد دانشگاه شدم اتفاقای جالبی بیفته که حداقل یکم از روتین بودن زندگیم کم بشه ولی نمیدونم چرا حس میکنم اونجا هم ممکنه یه ریتم یکنواخت داشته باشه

لطفا تکلیف این ارتباط رو مشخص کن و نذار احساساتت آیندتو خراب کنه

‎ https://t.me/metanoiase/10748 این آقا در عین حال که از مسئولیت های رابطه فرار میکنه میخواد گوش شنوا واسه درد و دل هاش داشته باشه تا زمانی که یکی بهتر پیدا بکنه

لطفا تکلیف این ارتباط رو مشخص کن و نذار احساساتت آیندتو خراب کنه

شما وقتی توی مجازی فعالیت چندانی نداشته باشید، دایره ارتباطی گسترده ای نداشته باشید، وارد دانشگاه و اجتماع نشده باشید، سرکار نرید، موقع بیرون رفتن هم با خانواده برید یا نهایتا چن ماه یبار با دوستاتون برید بیرون، مشخصا ادمای زیادی اصلا شما رو ندیدن ک بهتون علاقمند شن و بیان جلو

‎ یاسمن چرا کسی تاحالا از من خوشش نیومده؟

پس در نهایت اون میتونه با ادمای زیادی ارتباط داشته باشه، حتی وارد رابطه شه ولی تو نه، تو بهش قول دادی منتظرش بمونی و اگه با کسی صحبت کنی و آشنا شی ینی آدم قابل اعتمادی نیستی

تو میتونی برای کسی صبر کنی ک بهت پیشنهاد رابطه بده. وقتی اون پیشنهاد رابطه نداده و صرفا گفته بهت علاقه داره و میخواد منتظرش بمونی، عقل سلیم میگه فرار کن چرا فرار کن؟ چون این آدم میگه منتظرم بمون ینی وارد رابطه نشو، از ی طرف اسمی رو ارتباطتون نمیذاره، ینی نمیخواد تعهد قبول کنه، از ی طرف رفیقت هم نیست و علاقه داره بهت، پس اگه چیزی شنیدی تو نمیتونی اعتراض کنی، اسمی رو این ارتباط نیست و تعهدی هم وجود نداره و توام قراره منتظر بمونی چون خودت گفتی میمونی

‎ سلام شب بخیر میخواستم راجب رابطه و دوران درس و کنکور ازت نظر بگیرم. ببین من با یه پسره توی یه دست شطرنج آشنا شدم که خیلی خیلی تصادفی مثل همیشه ما رقیب هم شدیم و برای دو دقیقه بازی کردیم. بعد دوباره خواست بازی کنیم و اینکارو کردیم. تا الان یک سال و چند ماهه که ما شطرنج بازی میکنیم و تا ماه پنج و شیش و اینا رفیق بودیم. ببین به طرز وحشتناکی من دیوونم و اون دیوونه تر. باورمون هم نمیشه هنوزم که یه نسخه از خودمون واقعا وجود داره و کنارمونه. دوران جنگ همه چیز جدی شد. اون واقعا علاقه پیدا کرده. خیلیم بالغه. دانشجوعه حقوق میخونه و واقعا با ارادست و تلاشگره. روی موفقیتش میشه شرط بست. از طرفی از منم حمایت میکنه تشویقم میکنه درس بخونم و اینا و اون روز که اومد و جدی ابراز علاقه کرد چیزی راجب رابطه نگفت. چون خودشم حتی وقتشو نداره نصف روزش یا باشگاهه یا دانشگاه. خانوادش کنارش نیستن کارای خونه و اینا هم گردنشه چیزی از رابطه نگفت ولی اون روز فقط میخواست بگه بهت علاقه دارم و میخوام بدونم که تا وقتی بتونم زندگیمو جمع و جور کنم و تو هم بتونی یه موقعیت و جایگاه خوب تو زندگیت پیدا کنی، برام صبر میکنی. پسر خیلی خوبیه. تقریبا از سخت گیری های خانوادم اگاهه و با این حال مسئولیت رفت و امد ها و همه چیزو گردن میگیره. منم قبول کردم و الانم واقعا زندگیش انقد شلوغه که نهایتا میتونه طی روز وقتی که داره میره باشگاه یا مثلا دانشگاهه با چند تا عکس حضورشو اعلام میکنه و واقعا اونجوری نیست که بخواد مزاحم درس خوندن بشه این ارتباط شکی ندارم من نظر تو راجب این چیه؟