پژواک من
Открыть в Telegram
اینجا نشد زندگی بعدی حتما اینجا واسه وطن مینویسم. زیرا که رسالت بازماندگان به یاد آوردن است @Gooooooorba_bot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
316
Подписчики
-124 часа
-117 дней
-5330 дней
Архив постов
316
Repost from N/a
بذار کرونا بره، بذار اعتراضات تموم شه، بذار جنگ تموم شه، بذار اینترنت وصل شه، بذار زامبیا برن...
کل عمر منتظر بودیم
316
Repost from N/a
صد روز گذشت و دردش هنوزم مثل روز اوله.
صد روز گذشت و هنوزم نتونستم نبودنتون رو باور کنم.
صد روز گذشت و من هر روزشو خون گریه کردم.
بهم میگن اتفاقی که افتاده رو بپذیرم و سعی کنم آروم باشم، اما چطور میشه آروم بود؟
من چطور میتونم قتلعام بیش از چهل هزار آدم بی گناه رو فقط به خاطر اینکه میخواستن توی کشور خودشون خوب زندگی کنن، قبول کنم؟
چطور صدای بابای سپهر که میگفت "سپهر بابا کجایی؟"
یا مامان آیدا که میگفت "سوختم خدا دخترم دکتر بود"
یا دیانا که میگفت "هوا سرده ولی بریم موتورسواری"
یا علی که میگفت "زنده میمونم قول میدم"
یا پسر افسانه که میگفت "با یه تیر تموم زندگیم پاشید"
یا مهرداد که میگفت "شبیه تازه دومادا شدم"
یا رها که میگفت "زندگی خیلی قشنگه"
یا مانی که میگفت "چه بارون بیاد چه برف بیاد چه بوران مانی صفرپور به آرزوهاش میرسه"
و نالههای هزاران خانوادهی سوگوار رو از یاد ببرم؟
اصلا چطور میشه غذاهایی که میخوردن، جاهایی که میرفتن، آهنگایی که گوش میدادن، لباسا و کفشایی که میپوشیدن، و تموم چیزای مربوط بهشون باشن ولی خودشون نباشن؟
جای خالیشون شده یه بغض توی گلوم و یه "چرا" که هرچی فکر میکنم هیچ جوابی براش پیدا نمیکنم.
صد روز گذشت و هنوزم هیچچیز عادی نشده و نمیشه. و حالا هرچی جلوتر میرم بیشتر میفهمم که یه چیزی برای همیشه از ما گرفته شده، چیزی که دیگه هیچوقت، هیچجوری برنمیگرده.
