"نبضِ خامـــوش اوراکـــــــــل"
Открыть в Telegram
اوراکلی تنها، بر لبه انتهایی کیهان مشغول خوردن چای.🍎✨🌲 Commisions, موقتا. @TheOracle666bot.
Больше711
Подписчики
-824 часа
-427 дней
+1530 дней
Архив постов
عادت داره قبل از خواب به دست هاش زل بزنه، اونهارو تکون بده و قلنجاشو بشکنه؛ گاها تو تر شرایطی عادت زل زدن به دستاش رو داره، انگار که همیشه میخواد مطمئن بشه چه چیزی در دستاشه.
شاید چند نفر بعد دیدن هنرم، انگیزه بگیرن؛ چند نفر افسرده بشن و عبرت بعضی ها بشم...
نمیدونم، تمایلی به توی چشم بودن ندارم، تمام حسرت من اینه که بعد گذشت این همه سال، همه من رو نگاه کردن اما هیچکس من رو ندید...!
حیف کوه های استعداد رفتن زیر خاک! تبدیل به خاکستر شدن و سوختن!
حیف که یک روح باید انقدر تنها میمرد، با آرزویی که هرگز برآورده نشد؛
با حسرت به دلش، با غم در وجودش
گاهی یادداشت میذارم، متن مینویسم، شاید یروز وقتی مردم؛
وقتی که اکانتم هیچوقت دوباره آنلاین نشد، چنلم هیچوقت دوباره فعالیت نکرد و هنرم مثل روحم باهام خاک شد، ینفر، شاید فقط ینفر اونهارو نگاه کنه و با خودش بگه چقدر حیف...!
هنرم اینجا برای این نبوده که بیام ممبر بگیرم صد تا هزارتا میلیون ها تا و براشون قصه کرد شبستری بگم، برای این بوده که گاهی اوقات دنیارو از دید خودم نشون بدم، داستان هامو بگم، نظراتم رو و این بین بتونم جایگاهی بین باقی آدمهای عجیب غریب و باورنکردنی داشته باشم
نمیدونم نظر بقیه چیه...
ولی من گاهی فکر میکنم چقدر مرگ نزدیکه، یا شاید خودم سراغ مرگ برم.
همیشه تو این فکرم که همونقدر که وجود داشتن ما همزمان شگفت انگیزه، تموم شدنمون در این جهان هم امری شگفت انگیزه...
ولی گاها مثل بقیه میل دارم دنیایی که خودم میبینم رو، چیزهایی که حس میکنم رو بذارم تا شاید چهار نفر پنج نفر ببینن، شاید ینفر بفهمه شایدم نفهمه.
ما اینجا فشار میاریم تلاشمونو میکنیم که هنر به نمایش بذاریم تا شاید چهارتا آدم قبل مرگمون ببینن
