ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

butterfly

butterfly

Открыть в Telegram

http://t.me/safeCht_bot?start=onoQUs

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
407
Подписчики
Нет данных24 часа
-457 дней
+4130 дней
Архив постов
بعضی از آدم‌ها مثل ابر میمونن وقتی از آسمونت میرن کنار روزت روشنتر میشه.🌤️

امروز ساعت 16 فولدر با جذب +150 ممبر داریم⚡️
آن باش که تکس چالشو فور کنی چنلت و شات اسپانسر بدی با تگ ‼️
سر تایم ان باش که سریع 200 چنل پر میشه و +۱۰۰ ممبر گیرت نمیاد💯
فقط فقط ممبر فعال و کسایی که زود سین می زنن و اکت میدن رو می زارم داخل بنر❗️
چنلم پین باشه تا اون تایم کلی چالش می زارم باز برای بالا بردن چنلت ⚜️

وقتی برای صمیمیت از دست رفته تلاش میکنی؛ یه بار دیگه میفهمی چرا از دست رفته بود.

اصلیه منم که هی جامو پر میکنی؛ ولی نمیتونی چکم نکنی.

‏اونجایی فهمیدم move on کردم که دیگه اسمی ازت تو چتم با دوست صمیمیم نیومد🧘🏽‍♀️

اتاقم بهم ریختست؟مغزمو ندیدی مامان.

دیوونم بود حالا بام حرف نداره..😂

photo content

اصلا پشیمون نیستم باید از چیزی که هست،سلیطه تر میبودم

فکر کنم منم مثل تو نباید همه چیو انقدر جدی میگرفتم

وقتی عینک میزنی فقط میخام بخورمت همین🍒

هیچ فلکسی بالاتر از متعهد بودن به یه نفر نیست.

یه مرد برا زندگیتون پیدا کنید، چون بچتون شبیه باباش میشه نه مدل ماشینش👩🏼‍❤️‍💋‍👨🏻

کاش آدم و سگ بگیره جو نگیره

مشروب؟❌ تریاک✅

هرچی سود رسوندم به این آدما شد به ضررم

شتر درونم اجازه نمیده کینه هارو بزارم کنار🐫

پارت پنجم فصل ۱۲: صدایی که از دل ترس می‌جوشد تالار پژواک‌ها می‌لرزید. نورها خاموش شده بودند و صداها یکی‌یکی در تاریکی فرو می‌رفتند. وُرِم‌نایت مثل گردباد سیاه در میان تالار می‌چرخید و هر موج صوتی را می‌بلعید. پاپا اسمورف فریاد زد: «صداهای معمولی کافی نیست! باید صدایی بسازیم که از امید ساخته شده باشد… نه از ترس!» فرینکس با نگرانی گفت: «امید… در این دنیا یک انرژی نایابه. ساختنش آسان نیست.» اسمورف‌ها دور هم جمع شدند. اسمورف شاعر گفت: «امید یعنی باور به فردا… حتی وقتی امروز در حال فروپاشیه.» اسمورف قوی گفت: «امید یعنی ایستادن… حتی وقتی همه چیز می‌لرزه.» اسمورف کنجکاو گفت: «امید یعنی رفتن به جایی که هیچ‌کس جرأتش رو نداره.» پاپا اسمورف لبخند زد. «پس بیایید صدای امید را با هم بسازیم.» --- فصل ۱۳: ساختن صدای امید فرینکس دست‌های شفافش را بالا برد و گفت: «برای ساختن صدای امید، باید هرکدام از شما یک بخش از آن را بسازید. امید فقط یک صدا نیست… یک ترکیب است.» اسمورف شاعر چشمانش را بست و شعری خواند که از دلش می‌آمد؛ شعری درباره دوستی، نور و آینده. اسمورف موسیقی‌دان سازش را نواخت؛ اما این بار نه یک آهنگ معمولی، بلکه ملودی‌ای که از خاطرات خوب دهکده ساخته شده بود. اسمورف قوی با ضربه‌های محکم اما آرام روی زمین ریتمی ساخت که مثل ضربان قلب بود. اسمورف کنجکاو صدای خنده‌های اسمورف‌ها را به یاد آورد و با سنگ‌های تالار صدایی شاد ساخت. پاپا اسمورف با صدای آرام و مطمئن گفت: «تا زمانی که کنار هم هستیم… هیچ تاریکی نمی‌تواند ما را خاموش کند.» صداها با هم ترکیب شدند. نورهای خاموش تالار دوباره روشن شدند. و یک موج صوتی طلایی در هوا شکل گرفت. فرینکس با حیرت گفت: «این… صدای امید است.» --- فصل ۱۴: برخورد با وُرِم‌نایت وُرِم‌نایت صدای امید را حس کرد و لحظه‌ای مکث کرد. صدای هزاران زمزمه‌ی تاریکش لرزید. «این… چیست؟ چرا نمی‌توانم آن را بلعید؟» پاپا اسمورف فریاد زد: «چون امید از ترس ساخته نشده! از دلِ نور ساخته شده!» موج طلایی به سمت وُرِم‌نایت حرکت کرد. وُرِم‌نایت تلاش کرد آن را ببلعد، اما موج از میان تاریکی عبور کرد و بخشی از بدنش را روشن کرد. برای اولین بار، وُرِم‌نایت فریاد زد. تالار شروع به فروپاشی کرد. سقف‌های نورانی ترک خوردند. زمان در اطراف اسمورف‌ها کند شد. نکسورا فریاد زد: «تالار در حال سقوطه! باید از اینجا خارج بشیم!» اما وُرِم‌نایت هنوز زنده بود. و حالا خشمگین‌تر از قبل. --- فصل ۱۵: آغاز نبرد اصلی کارمورا شعله‌های سردش را روشن کرد. «او ضعیف شده… اما هنوز خیلی قدرتمنده.» فرینکس گفت: «صدای امید فقط اولین ضربه بود. برای شکست کاملش باید وارد مرکز تاریکی بشیم.» پاپا اسمورف گفت: «اسمورف‌ها… وقتشه که بزرگ‌ترین ماجراجویی عمرمون رو شروع کنیم.» وُرِم‌نایت با صدایی لرزان گفت: «شما… نمی‌توانید جلوی سکوت ابدی را بگیرید.» اسمورف‌ها آماده شدند. تالار فرو می‌ریخت. نورها خاموش می‌شدند. و نبرد اصلی آغاز شد.

چرا انقدر پیگیری دلم؟

هیچی نمیتونه آدمای مورد علاقمو از چشمم بندازه جز دروغ گفتن👁️