ru
Feedback
APAKHTAR

APAKHTAR

Открыть в Telegram

اَپاختر: سرزمینی کَز کَران‌ خَزرِ تاریک می‌خروشد |

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
1 105
Подписчики
+3324 часа
+2307 дней
+66430 день
Архив постов
| 200 View □

Red blood | ☾☉ . . .

Shabe entezar | ☾☉ . . .

رعشه‌ افکندن به رُخی که رشحه عرق از پیشانی دارد و دستمال پینه بر دست، هُنر شریفان نیست تکاپوی هُنر برای انعتاق از بَند گلنگدن
+9
رعشه‌ افکندن به رُخی که رشحه عرق از پیشانی دارد و دستمال پینه بر دست، هُنر شریفان نیست تکاپوی هُنر برای انعتاق از بَند گلنگدن‌هایِ کشیده دیرینه می‌باشد، اما این دوپایِ‌ وَحشی اشتیاقی شآق به دوختنِ رد سُرب داغ بر روی پیراهن دارد گردن‌کشانی بی‌اعتنا به لاهوت‌ وُ‌ ناسوت،‌می‌مانند به انتظار دستور، که آغاز کنند سرکوب را با ندای یا رَب مددی، یا رَب مددی . . ☉☾

Karevan | ☾☉ . . .

Be sooye too | ☾☉ . . .

پِژواکِ ستُرگ آزادی خواهیِ آنان هنوز در گوش‌ِ ایران شنیده می‌شود، گمان می‌رود مسلسل‌ها کَر، کُور و لال بودند، یا در مکتبِ‌شان استحاله ارزش انسانی تدریس می‌شود، چون سخنانشان، سخنِ تمامیت سرزمین بود نآن، نآن، نآن، بُت‌پرستانی که بانگ آزادی را گردن زدن برای ارادت، اراده خود فروختند، حآل چُنان پاسوخته شدند که قرارشان واژگونی خودشان است . . ☉☾

Roozaye Roshan | ☾☉ . .

Lalaei | ☾☉ . .

رَستاخیزِ جان سِتانِ زمستان که خون را حنا بست بر پاهایِ عُریان و دست‌هایِ آغشته به جنون برای وضویِ کفران، در ميان انبوهِ اهریمنآنِ پروار شده زخمی که استخوان شرحه شرحه شده را پوشاند تا ردی ژرف بر نماد انسانیتِ تیره ضمیر شده بنهد و حوالی ظُهرهایِ تابستان که گویی خورشید فتاده بر زمین خُسران، که حرارتِ این روزها، شبیه به دِل سوخته است، دلی که شکوفه زاییِ بهار را دیدن کرد گرمایِ تابستان را چشیدن، ولی هربار طاعون سکوت گریبان وجودشان را چُون مرگِ‌‌سیاه چسبید، ول‌نکرد شآم شومی که رخت و بختی سپید را با دهان گُور بلعید و خورد، در واقع حقیقت را کُشت و واقعیت را دفن کرد تا بازماندگان رنجِ انبوهی از تآسیان ببرند در حآلی که فصل شور و شآدمانیان رسیده،‌ بی‌ آنکه اندیشه بر شادی کنیم، فکر بر غمی فرو خواهیم برد که معنای زندگی را در پیشمان از یاد برد، نور گرمی که‌بر جِلد‌تَنمان می‌تابد، گاهی سردی دلمان را بیش از پیش برمی‌خیزاند، چراکه‌هرگز یآدِ ما عقیم‌ نمی‌شود میل ما بر تبر زدن به جور و جفا هیچ یتیم نمی‌شود از مآهتاب خونابِ‌ شرم می‌ریزد، چراکه آن‌ شبها‌ ظلم را در ظلمتِ سفاک دید و خون، خونش را مَکید |

Elahe Naz | ☾☉ . .

Golestane kharab | ☾☉ . .

خونِ جگر را در پُشت نآخن‌ِ دست سیاه می‌کنند با چشمانی دَقرنوش به نآمِ رهایی جآمِ شوکران سر می‌کِشند، در آینه، هذیانِ رخسار را
+6
خونِ جگر را در پُشت نآخن‌ِ دست سیاه می‌کنند با چشمانی دَقرنوش به نآمِ رهایی جآمِ شوکران سر می‌کِشند، در آینه، هذیانِ رخسار را می‌بینند همچو قآپ بازِ بازنده، با دهانی پوسیده حصاری قِصار، پیرامون لهیبِ نفیرِ فغانِ خویش می‌کِشند می‌کُشند در ژرفایِ گودالی نژند شادمانی خود را مهر ورزانِ یک‌ سویه، دیدگانی دارند بسی ضَریر اما چشم به راهِ یآر می‌نشينند . . ☉☾

Avakh | ☾☉ . .

Kowli | ☾☉ . .

ایزولاسیونِ دِل، در خِلالِ نبودِ آنکه در افکار هست مثقالی تسکینِ قلب نیست بلکه، وافر روآن‌کاه است تکرار این چرخه، سَلانه سَلانه رَد چنگآلِ سوهآنِ را در روح آشکار می‌نماید، آن را می‌دَرد و می‌تراشدش نه مرهمی از زمان می‌تراود، نه فروِغی از کرانه امید در سرانجامِ اَمر به حریق انزوای درونی می‌پیوندید گور سِتان خویش، در گورستان مَباشید . . ☉☾

Mara bebos | ☾☉ . .

Ghoghaaye setaregan | ☾☉ . .

کآلبد خویش را، مغروقِ در دریایِ آتشینِ دل‌دادگی تجاوز شده، کشف خواهی کرد چرآ که ساطورِ افراط روحت را مُثله می‌کند، ذهنت را نیز آشفته و حیران حُزنِ دلباختگی یک‌ سویه اندیشه هَر نَفری را به‌ سآنِ شمعی ذوب شده تباه می‌کند و شآد سیرتی را مُحاق شده باز می‌گرداند و قهقرای روح زمانی رخ می‌نماید که ذهن به قنوط مطلق فرو می‌رود و معشوقه خود را دست نیافتنی می‌پندارد، اینجاست، که دیگر فرد هیچ دردی را تیمار نمی‌خواهد جز دردِ وصالِ یآرش اما سرمستی این فسردگی چنان او را سرگشته کرده است، که هر دری را می‌زند تا از این مخمصه رهایی یابد غیر درِ عقلانیت، در هیاهویِ سرگردانی که غمی را والاتر از هجران نمی‌داند، نمی‌داند که‌خود متجاوز خود است، تجآوز به تمامیِ افکار، به میراثِ دردِ پآها بهِ گرفتن حآلِ خوش از خود، به تمامِ تنانگی و روح به عُمری که درمآنده سپری شد، به آینده مورد علاقه غبارِ غَم، همیشه دیر کنار زده می‌شود، اما هنگامی‌ که رِخنه حقیقت را بر بُنیانِ مغزت پالایش می‌کنی به جد بر این جمله فارغ می‌آیی که: مِهرِ یک سویه بختکی شور، بَر بخت‌ شماست، پیکارگر بزم شماست بنابراین، برخودِ شریفتان دیگر هیچگاه تجاوز نکنید |

Oshtor khaju | ☾☉ . .