⋆。𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 𝒐𝒇 𝑺𝒐𝒂𝒅。⋆🎻
Открыть в Telegram
«بابا؛ قهرمانِ بیسروصدای تمام روزهای من. 🖤» با اشکها جنگیدهام بر غصهها خندیدهام از جیب آدمها کمی دیوانگی دزدیدهام
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
259
Подписчики
-324 часа
+607 дней
+930 дней
Архив постов
میترسم...
میترسم یه روز شرمندهی تمام عرق ریختنای بابام بشم.
وقتی میبینم خسته و کوفته میاد خونه و از شدت خستگی میافته، جیگرم آتیش میگیره...
میترسم تمام این زحمتهاش یه جایی به خاطر من بیجواب بمونه.
من فقط میخوام یه روز برسه که خستگیشو ببینم و با خودم بگم:
«بابا، دیدی؟ بالاخره شد... همهی زحمتات ارزشش رو داشت.»
زنده باشی مرد🫠🫀
چرا امسال تموم نمیشه
چرا این کنکور نحس 405 تموم شدنی نیست.
خسته شووو خسته شوو
تموم شو.
یه حس غریبیه گرفتن کارت ورود به جلسه...
انگار یهو همهچی واقعیتر از همیشه شد.
همهی این ماههای درس خوندن، خستگی، گریه، امید و تلاش، یهدفعه جمع شد توی یه کارت کوچیک.
استرسم چند برابر شده، قلبم یه جوری میزنه که انگار خود کنکور رسیده دم در.
فقط میترسم...
انگار هرچی بهش نزدیکتر میشم، بیشتر میفهمم چقدر برام مهمه.
୨୧𝓟𝓐𝓡𝓣 𝟛୨୧
⏰ 𝟘𝟡:𝟘𝟟 ┊ 𝟙𝟘:𝟛𝟘
برای مبارزه با کمال گرایی ساعت شروع رو رند انتخاب نکردم🚶♀🫠
