ru
Feedback
HANA

HANA

Открыть в Telegram

We create our fantasies.💕🎠 @hana_sbot ‌ راه ارتباطی 🎀hana 🎀zeynab 🎀ala

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
427
Подписчики
+124 часа
-307 дней
+830 день
Архив постов
فولدر آرتیست‌ها💅 این پیام فور کن داخل فولدر بزارمت
اینجا جوین باش

Pov: #Fun #Beauty
Pov: #Fun #Beauty

کمین خو

همینجوری رندوم رفتم چنلایی که ادمین بودم عضو بردم 😂✨

دوباره چاپ بزنم براتون ریکت بدین ؟

#Test

ونگوگ رو فقط با شب پرستاره میشناسین ! کودوم نادرسته ؟
Anonymous voting

🩶پستو فورکن چنلت بچه اسپانسر ¹و اسپانسر² جوین باش𓄹 ‌‌‌‧‌
فولدر بزنم‌چنلتو بزارم +70 جذب بگیری نانا"
چنلم پین کن از تایما بدونی شات پین بودنو بده بات"
شات جوینی + تگت چنلت حتما بده باتم "
گپ ریکت و جوین فور جوین برا چنلتون"

فور کنین بزارمتون فولدر جذب بگیرین.
چنلای هنری "جوین باشید"

این

این پیام +این کار فوروارد کنید . یکی از کاراتونو انتخاب کنید بهش استارز بدم و فورواردش کنم اینجا ✨

Details
+2
Details

#NEWS پشت صحنه‌ی خیلی از استایل‌های به‌یادموندنی دنیای مد، یه اسم هست که شاید تا الان به گوشتون نخورده. الیاس ماتسوeliasmatso
+5
#NEWS پشت صحنه‌ی خیلی از استایل‌های به‌یادموندنی دنیای مد، یه اسم هست که شاید تا الان به گوشتون نخورده. الیاس ماتسوeliasmatso@، فارغ‌التحصیل تازه‌نفس پلی‌مودا فلورانس که اصالتاً اهل مینِ آمریکاست، همون کسیه که اون لباس‌ها و کرست‌های خیس‌نمای وایرال کریستین کوان رو برای نیویورک فشن ویک ساخته کارهای این پسر رو سیدنی سوییینی، سارا پالسون، بروکس نیدر، کلو بیلی، لیزو، تایلا و کاردی بی پوشیدن. جالبش اینه که فقط ۲۴ سالشه، ولی حسابی داره اسمش رو تو دنیا دست‌انداز می‌کنه. تو این مطلب اختصاصی، براتون گفتیم که بعدش چی می‌خواد بکنه. این کلکسیون پایان‌تحصیلش _ گزارش کامل رو تو WWD.com بخونید گزارش از جری استارک

#History #Everyday #Test #Challenge #Book #Part #Offer #Sale #Education #Beauty #Fun #New ̤̮

چون فعالیت زیاد و متنوع شده # برا پستا میزارم راحت بتونید دنبالشون کنید 💋

Repost from N/a
به فولدرهای حمایتی اتحادیه خوش آمدید 🕸 فضایی برای حمایت از چنل‌های اتحادیه؛ جایی که با هم دیده می‌شیم و شبکه‌مون قوی‌تر می‌شه. دو فولدر حمایتی:
فولدر یک
فولدر دو
فقط همین پیام رو داخل چنل‌تون فور کنید عضو اتحادیه بشین
https://t.me/artalistGP
باهم قوی‌تریم

Repost from N/a
به فولدر بزرگ اتحادیه خوش آمدید 🎨 فضایی برای آرتالیست‌ها؛ جایی که چنل‌های هم‌سبک کنار هم دیده می‌شن و شبکه‌تون قوی‌تر می‌شه. چطور وارد فولدر بشید؟ فقط همین پیام رو داخل چنل‌تون فوروارد کنید تا اد بشید. حتماً برای اد شدن داخل فولدر، عضو اتحادیه باشید:
https://t.me/artalistGP
در چنل‌های اسپانسر هم عضو باشید:
https://t.me/EternalSpirit_CH https://t.me/bikboyart

#پارت_18 هگل، فویرباخ و مارکس: مسیر به سوی ماتریالیسم تاریخی آنچه مارکس را در تاریخ اندیشۀ غرب به متفکری استثنایی بدل کرد، سرخوردگی او از ذهن‌گرایی صرف بسیاری از هم‌عصرانش بود. چنانکه خود می‌نویسد: «فیلسوفان تنها جهان را به شیوه‌های گوناگون تفسیر کرده‌اند؛ اما مسئله این است که آن را تغییر دهیم» (Marx, 1974 : 123). مارکس در دوران دانشجویی به محفل بوهمیایی از اندیشمندان رادیکال پیوست که به‌شدت تحت تأثیر آثار هگل، مهم‌ترین فیلسوف آن روزگار، بودند، هرچند نگاه انتقادیشان به او روزبه‌روز فزونی می‌گرفت. این گروه که به «هگلی‌های جوان» شهرت داشتند، همچنان در پرتو روشنگری فکری قرن هجدهم غوطه‌ور بودند؛ روشنگری‌ای که تأکید می‌کرد این اندیشه‌ها، عقل و تفکرند – و نه خدا، طبیعت یا نیروهای ماوراءالطبیعه – که در درک تاریخ و دگرگون‌سازی جامعه نقشی تعیین‌کننده دارند. آنان در باشگاه پزشکان برلین گرد می‌آمدند، می‌نوشیدند و به بحث درباره ایده‌ها می‌پرداختند (Gonzalez, 2006) و به سرکوبگری جامعۀ پروسی (آلمان امروزی) که خود بخشی از آن بودند، می‌تاختند. مارکس در آثار هگل بذرهای نظریۀ تاریخ خود، «ماتریالیسم تاریخی» را یافت. هگل (1975) استدلال کرده بود که توسعۀ جامعه و اندیشه‌هایی که به آن شکل می‌دهند، مراحل مشخصی را طی می‌کند. هرگونه تغییر از یک نوع جامعه به نوع دیگر نه به‌تدریج، بلکه از طریق گسست‌ها و تضادهایی رخ می‌دهد که ریشه در ایده‌های متعارض درباره نحوۀ فهم انسان از جهان دارند. بنابراین از نگاه هگل، پیشرفت تنها زمانی ممکن بود که این تضاد در ایده‌ها با حرکت به سوی شیوه‌ای نوین و انقلابی از تفکر حل‌وفصل شود؛ ترکیبی که درکی کامل‌تر و در سطحی بالاتر از جهان فراهم می‌آورد. او معتقد بود که دولت پروس از چنین کشمکشی میان کسانی که خدا یا نیروهای ماوراءالطبیعه را شکل‌دهندۀ تاریخ می‌دانستند و متفکران روشنگری که همه چیز را عقلانی تبیین‌پذیر می‌دیدند، سربرآورده است. با این حال، «ماتریالیسم تاریخی» مارکس تغییر اجتماعی را نه برخاسته از تضادهای موجود در ایده‌های جامعه، بلکه ناشی از شرایط مادی زندگی و نحوۀ سازمان‌دهی کار می‌دانست. مارکس استدلال کرد که کشمکش بر سر مالکیت، کنترل تولید و محصول آن، تضاد اصلی در جامعۀ سرمایه‌داری است. این تضاد گروه‌های مشخصی یا به‌تعبیر او طبقاتی را پدید می‌آورد و به نزاع میان آنها برای کنترل نیروی کار می‌انجامد. او به‌شیوۀ مشهور خود می‌گوید: «تاریخ تمام جوامع موجود تاکنون، تاریخ مبارزات طبقاتی است. آزاد و برده، پاتریسین و پلبی، ارباب و سرف، استادکار صنفی و شاگرد، [و کارگر یا پرولتر و سرمایه‌دار]، در یک کلام، ستمگر و ستم‌دیده» (Marx and Engels, 1998 : 3). در اینجا او همچنین تحت تأثیر آثار بزرگ‌ترین منتقد هگل، فویرباخ، قرار داشت که اصرار می‌ورزید زندگی مادی به آگاهی شکل می‌دهد. اندیشه‌های فویرباخ بدیلی برای هگل فراهم می‌کرد که مفهومش از کار، صرفاً نوع ذهنی آن بود و او را دچار «این توهم می‌ساخت که امر واقعی را محصول اندیشه بپندارد». برای مارکس که بیش از هر چیز به تغییر و چگونگی دستیابی به آن علاقه‌مند بود، ماتریالیسم فویرباخ مشکل‌ساز می‌نمود، زیرا طبیعت انسان، اندیشه و رفتار را به‌مثابۀ ذاتی تغییرناپذیر تصور می‌کرد. بدین‌ترتیب، مارکس با بهره‌گیری و همزمان نقد اندیشه‌های این متفکران، دیدگاه «ماتریالیسم تاریخی» خود را پرورش داد. او استدلال کرد که طبیعت انسان ثابت نمی‌ماند، زیرا کار و تأثیرات آن «وجود نوعی» ما را از دیگر حیوانات متمایز می‌کند. از نگاه مارکس، کار، خود طبیعت انسان را تغییر می‌دهد، چراکه تعامل فعال ما با جهان مادی از طریق کار، آگاهیمان را بازشکل می‌دهد. در عین حال، از طریق «تولید مادی و مراودۀ خود، همراه با جهان واقعی، تفکر و محصولات آن را نیز دگرگون می‌سازیم».بنابراین به باور مارکس، این تضادهای روابط طبقاتی و کنترل بر کار و محصولات آن توسط گروه یا طبقۀ کوچک در نظام سرمایه‌داری بود که از تحقق کامل «وجود نوعی» یا نیروهای خلاقۀ کارگری ما جلوگیری می‌کرد. این از دست دادن کنترل بر کار خویش همان چیزی است که او «ازخودبیگانگی» (1844) نامید. تسلط طبقۀ حاکم بر کار، راه را بر استقرار کمونیسم می‌بست که برای مارکس و دوست و همکارش انگلس، والاترین شکل جامعه بود. در کمونیسم، فرایند تولید شفاف خواهد بود. کار به‌صورت دموکراتیک و بر اساس نیاز اجتماعی به‌جای سود خصوصی کنترل و سازمان‌دهی می‌شود. مارکس با طرح چنین امکاناتی و با پشتیبانی انگلس، به نظریه‌پرداز اصلی سوسیالیسم انقلابی بدل شد. او از طریق متونی بنیادی همچون «مانیفست کمونیست» (1848) این باور را ترویج می‌کرد که تنها زمانی که طبقۀ کارگر با نابودی دولت سرمایه‌داری موجود قدرت را به دست گیرد، تمام جامعه از نابرابری و رنج ناشی از روابط طبقاتی،«ازخودبیگانگی» و استثمار کار رها خواهد شد.