💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
Открыть в Telegram
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
БольшеИран140 039Категория не указана
277
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
+1130 дней
Архив постов
متأسفانه این روزها، برای وصفِ حالم واژهها گنگ شدهاند؛ذهنم میانِ سکوت و سرگردانی آواره است و دلم، میلی به گفتوگو و جدالِ بیحاصل ندارد....
اگر متوجه شده باشید، نوشتههای بلندم، واژههای لبریز از مهرم و آن حقیقتهای تلخی که روزی بیهراس مینوشتم، اندکاندک رنگِ خاموشی گرفتهاند.دیگر آن توانِ سابق برای نوشتن در من نمانده است؛انگار چیزی در درونم، آرام و بیصدا، از نفس افتاده باشد...
بغض، جایِ واژهها را گرفته است؛درد، سطرها را اشغال کرده است؛و سکوت، بر قلمم حکومت میکند...
این روزها نه کمحرف شدهام، نه بیاحساس؛فقط آنقدر خستهام که بعضی اندوهها را دیگر نمیشود به زبان آورد.برخی دردها از مرزِ واژه عبور میکنند و در تاریکترین گوشههای روح، بیصدا اقامت میگزینند...
اندکنویس شدهام...و شاید این خاموشی، بلندترین فریادی باشد که تاکنون در درونِ خود حمل کردهام...
آوایِگمنام..🥀
این روزها، خستگی عمیقتر از آن است که بتوانم آن را در واژهها جا بدهم..🖤
آرامش سهمِ من نبود؛ انگار نامم را در فهرستِ دلتنگیها نوشته بودند...🖤
#آوای_گمنام..🍃
#هوای_دلتنگی..🥀
Repost from ...سودایِ اقلیمِ نیلوفر 🪷
برای فردا میترسم...
برای جوانان میترسم...
و نمیدانم چی خواهد شد...
تظاهرات مربوط یک قوم، یک منطقه نیست و نمی باشد؛ اگر همه که بسم الله ور نه جان همه شما عزیز است..!
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى םבםב وَعَلَى آلِ םבםב ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد..
اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى םבםבٍ وَعَلَى آلِ םבםב ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيْمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد...
❤️
آشفتهذهن و پراکنده بودم؛ مصروفِ نوشتنِ گزارش...
در میانِ انبوهِ اعداد و سطرهای بیروح، ناگهان چشمم به این جمله افتاد:
نرخِ سوادِ مردان ۵۲ درصد و نرخِ سوادِ زنان ۲۸ درصد...
همانجا ایستادم.
انگار آمار نبود؛ مرثیهای بود که با رقمها نوشته شده بود...
حزن، آرام در من ریشه دواند.
با خود گفتم: اگر بگذارند... فقط اگر بگذارند...
اگر هر بار، پیش از شکوفه دادن، شاخهای را نشکنند؛
اگر هر بار، پیش از پرواز، آسمان را از کسی نگیرند؛
اگر هر بار، به جای بریدنِ رؤیاها، فرصتِ زیستن به آنها بدهند...
شاید روزی حقیقتِ این سرزمین تغییر کند.
تلخیِ ماجرا این نیست که بعضی زنان نخواندهاند؛ تلخیِ ماجرا آن است که بسیاری از آنان، قربانیِ نخواندنِ اجباری شدهاند...میانِ "نتوانستن" و "نگذاشتن" فاصلهای به وسعتِ یک عمر وجود دارد؛
و تاریخ، بارها این دو را به دروغ یکی نوشته است...
بعضی آمارها عدد نیستند؛
قبرستانِ خاموشِ استعدادهاییاند که هرگز فرصت نکردند نامِ خود را بر صفحهای بنویسند. 🥀🖤
