میز حقوقی 👩🏻⚖️⚖️
Открыть в Telegram
🌱🪐𝗜ղ 𝗧h𝗘 𝗡a𝗠𝖾 𝗢F 𝗚o𝗱 حسبنا الله ونعم الوکیل🎀💓 تلاش برای تحقق رویاهام 🌤️✨ دانش آموخته رشته حقوق ⚖️👩🏻⚖️ روزمرگی های دختر حقوقی🙃🤝🏻 زینب 🥰 تبریز 📍 https://t.me/zeynablaw1404bot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
581
Подписчики
+224 часа
+227 дней
+4130 дней
Архив постов
امروز دختر داییم لوازم تحریر
که برای مدرسه خریده رو با ذوق اومد
برام نشون داد چقدر برای خودکاراش ذوق کردممممم 😍😍😍😍
امروز درس کنسل شد😐
خداروشکر کوچم تو چنل نیس و الا منو اینطور میدید وا ویلا میشد.....💔
.
داستان یخی که عاشق خورشید شد🧊🌞
زمستان تمام شده و بهار آمده بود. گلها و گیاهان، یکی یکی سرشان را از خاک بیرون میآوردند🌷
تکهی یخ کنار سنگ بزرگ نشسته بود. تمام زمستان سرش را به سینهی سنگ گذاشته بود؛ جای خوبی برای خوابیدن بود🧊
باد سردی که از کوه میوزید، تن یخ را سفت و محکم کرده بود. تناش شفاف و بلوری شده بود. چند روزی بود تکهی یخ احساس میکرد چیزی تناش را قلقلک میدهد☺️
یک روز آرام چشمهایش را باز کرد و از لابهلای شاخههای درختی که کنارش بود، نوری دید. کنجکاو شد و به درخت گفت: «کمی شاخههایت را کنار میزنی؟»🌳
درخت با بیحوصلگی شاخههایش را کنار زد. تکه یخ چشمش به آفتاب افتاد🌞
– وای چقدر قشنگ است. چرا تا حالا او را ندیده بودم؟!
درخت گفت: « این خورشید است. من سالهاست او را میبینم»😊
تکه یخ با خوشحالی به خورشید نگاه کرد. بعد با صدای بلند گفت: «سلام خورشید! خوش بهحالت چقدر زیبایی! خیلی خوشحالم که تو را دیدم. دوست دارم همیشه به تو نگاه کنم. من تا الان با کسی دوست نشدهام، تو دوست من میشوی؟»🥰
خورشید صدای تکه یخ را شنید و با مهربانی گفت: «سلام، اما…»
یخ با نگرانی گفت: « اما چی؟»
خورشید گفت: « تو نباید به من نگاه کنی». و بعد خودش را پشت لکهی ابری پنهان کرد⛅️
یخ ناراحت شد، بغض کرد و گفت: «من تو را دوست دارم، من فقط به تو نگاه میکنم»🥹
خورشید گریهاش را دید، دوباره گفت: «باور کن من دوست خوبی برای تو نیستم، اگر من باشم تو نیستی! میمیری، میفهمی؟»💔
یخ گفت: «باز هم حرف بزن، باز هم بگو، صدای تو خیلی قشنگ است! وای مثل اینکه چیزی توی دلم آب میشود»🫠
خورشید با ناراحتی گفت: « ولی تو باید زندگی کنی، تو نباید به من نگاه کنی تو نباید…»😔
یخ زیر لب گفت: «چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی؟ چه فایده که کسی را دوست داشتهباشی؛ ولی نگاهش نکنی!»❤️🩹
روزها یخ به آفتاب نگاه میکرد. خورشید و درخت میدیدند که هر روز کوچک و کوچکتر میشود. یخ لذت میبرد؛ ولی خورشید نگران بود🥺
یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکهی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ، جوی کوچکی جاری شده بود💧
جوی کوچک مدتی رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همانجا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید. هر جایی که آفتاب میرفت، گل هم با او میچرخید و به او نگاه میکرد🌻
گل آفتابگردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است🥹
.
تقریباً بعد یه ماه دوماه امروز تا ۱۱ خوابیدم ای چسبید آخیشششش😂
خوب کردم خوابیدم نوش جونم 😂
پ.ن جهت کم کردن عذاب وجدان 😂
"روتین شبانه دخترونه بساز اینجوری!💕🌱"
۱. محیط رو آماده کن 🎀
در موسیقی لایت و آرامش بخش پخش کن نور اتاق رو کم کن و از شمع یا چراغهای زرد استفاده کن اتاقت رو مرتب کن تا حس آرامش داشته باشی۲. مراقبت از پوست و بدن 🎀
میکاپت رو با یه روغن یا میسلارواتر پاک کن صورتت رو با شوینده مناسب بشور تونر سرم و مرطوب کننده بزن لبهات رو با بالم لب نرم کن یه روغن بدن یا لوسیون معطر استفاده کن برای نرمی پوستت۳.آرامش ذهن و بدن 🎀
چند دقیقه یوگا یا حرکات کششی برای کاهش استرس تنفس عميق يا مديتيشن برای آرامش ذهن نوشتن سه چیز مثبتی که امروز اتفاق افتاده توی ژورنال۴. روتین سلامت و خواب🎀
یه دمنوش آرامش بخش مثل بابونه یا نعناع بخور لیست کارهای فردا رو بنویس تا ذهنت سبک بشه موبایلت رو کنار بذار و ۳۰ دقیقه قبل از خواب کتاب بخون بالش و ملحفه ها رو مرتب کن و یه اسپری آرام بخش بزن۵. آماده شدن برای خواب 🎀
لباس خواب نرم و راحت بپوش ذهن رو از استرسها خالی کن و فقط به چیزهای خوب فکر یه موسیقی آروم گوش بده یا یه پادکست الهام بخش پلی کن @zeynablaw404🍃🎀✨
468 نفر ممبر خوشگل و گوگولی و ناز 🥹🩵
بعد پست های دشنگ من
5/6 تا ریکت بگیرنن
من گریه نننکککننننممممممممممم 💔🥺
تو فوق العاده ای دختر 😌🤍
تویی که با همه سختی ها ادامه دادی..
تویی که خیلی جاها دست خودتو گرفتی.
تویی که زیبایی های درونتو دیدی و شناختی
و تویی که زخم خوردی و رنج کشیدی ولی
اشکاتو پاک کردی و بلند شدی و کم نیاوردی
تو باعث افتخاری، قدر خودتو بدون 💕🎀
خوب خوب اتمام چالش اعلام میکنمممم ممنون از همه دوستان که شرکت کردند و نظر و دیدگاه خودشون رو گفتن✨🙏
