"پُرگویی های میانِ جادو"
Открыть в Telegram
https://t.me/+Zz54Bxp7s89kZTI0 پناهگاه امنی باشد برای من، تو، خیالمان📖 راه ارتباطی : @Theoldradiobotbot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
191
Подписчики
-224 часа
-27 дней
-1730 дней
Архив постов
هوای امروز: نسبتا گرم + هوای دیروز خنک تر بود+ تابش نور خورشید + آسمان آبی
راستایی میان تابوت و شماس و شمایل مقدس که روی میزی در گوشه ی اتاق قرار داشت کرنش میکرد بعد وقتی که این کشیدن خاج به نظرش به اندازه ی کافی تکرار شد از آن دست کشید و چشم به مرده دوخت. مرده، مثل همه ی مردگان بی جان و سنگین در تابوت افتاده بود، اندام های خشکیده اش مرده وار در بالش تابوت فرو رفته و سرش برای همیشه روی بالش را پس افتاده و پیشانی زرد و موم وارش مثل هر مرده ی دیگری بیرون زده بود با شقیقه ها گودافتاده ی طاس و بینی برجسته اش گفتی لب زیرینش را فرو می فشرد. سیمایش سخت عوض شده بود و نسبت به آخرین . دیدارشان لاغر ولی مثل همه ی مردگان زیباتر و خاصه گویاتر از زمان زندگی اش بود حالت این چهره حکایت از آن میکرد که آنچه کردنی بوده . کرده است و به شایستگی از این گذشته در این حالت آثار ملامتی و هشداری به زنده ماندگان محسوس بود این هشدار به نظر پیوتر ایوانویچ نابه جا آمدا دست کم او خود را طرف خطاب آن نمی شمرد. احساس ناخوشایندی در دلش آمد و به همین سبب بار دیگر باشتاب خاج کشید و با سرعتی که به نظرش از بایستگی دور بود به جانب در راه افتاد. شوارتز در اتاق مجاور منتظر او بود. پاهایش را گشاد گذاشته دو دستش را پشت سر خود به هم داده با کلاه سیلندرش بازی میکرد یک نگاه به چهره ی شوخ و شنگ و پیراسته و اندام آراسته ی شوارتز نشاط را به دل پیوتر ایوانویچ باز آورد. پیوتر ایوانویچ می دانست که او شوارتز بالاتر از این ملاحظات است و دل خود را تسلیم افسردگی نمیکند همان دیدارش میگفت: مراسم سوگواری برای ایوان ایلیچ پیشامدی گذراست و برای تعطیل ،جلسه یا موکول کردن آن به بعد دلیل موجهی نیست یعنی هیچ مانعی نیست که همان شب هنگامی که پیشخدمت میز بازی را با چهار شمع نوافروخته می آراید یک دسته ورق دست نخورده را
قراری بگذارد که بازی شبشان کجا باشد بانوان از پلکان به سوی بانوی صاحب عزا بالا رفتند و شوارتز که لبهایش را با حالتی جدی برهم فشرده بود با شوخ چشمی و اشاره ی ابرو به پیوتر ایوانویچ فهماند که به اتاق سمت ،راست که جنازه در آن بود برود.
پیوتر ایوانویچ به آن اتاق وارد شد و طبق معمول متحیر بود که آنجا چه باید بکند. فقط یک چیز را میدانست و آن این بود کـه خـاج کشیدن در این گونه مواقع اگر خاصیتی نداشته باشد ضرری هم ندارد. اما اطمینان نداشت که آیا ضمن خاج کشیدن کمر هم باید خم بکند یا نه و به همین راه میانه را انتخاب کرد به این معنا که هنگام ورود کشیدن خاج را با کرنشی . ملایم همراه کرد و تا جایی که حرکت دستها و سرش اجازه میداد نگاهی هم به درو دیوار اتاق انداخت دو ،نوجوان که یکی از آنها شاگرد دبیرستان بود و ظاهراً از خویشان نزدیک ایوان ایلیچ بودند خاج کشان از اتاق بیرون رفتند. پیرزنی بی حرکت ایستاده بود و بانویی که ابروانش را به شکل عجیبی بالا برده بود داشت در گوش او چیزی میگفت شماس، لباس پوشیده با جسارت و به صدایی بلند و لحنی قاطع که هیچ چون و چرا برنمی تابید چیزی می خواند. گراسیم، آبدارباشی ایوان ایلیچ کـه مـوژیکی بود، با سبک پایی از جلو پیوتر ایوانویچ گذشت و چیزی کف اتاق پاشید. پیوتر ایوانویچ به دیدن این کار فوراً بوی تعفن ملایمی در بینی احساس کرد. آخرین بار که به دیدن ایوان ایلیج آمده بود این موژیک را در اتاق دفتر او دیده بود که وظیفه ی بیدار پایی بر بالین او را به عهده داشت و ایوان ایلیج او را بسیار دوست میداشت. پیوتر ایوانویچ همچنان خاج میکشید و با سر در
1. Guerassim
عزیزی که ایرانی هستی عرب نمیپرستی و نمیخوای در بین صحبت های روزمره از کلمات عربی استفاده کنی لطفا از کلمات انگیلسی هم استفاده نکن چون در هر صورت داری زبان مادری خودت رو از دست میدی.
کُپَی اوقله❤️
رادیو مینویسد
