شایان آبروشن | شاعر
Открыть в Telegram
سر به خیابان و گذرها زدم... پوچ سر از فکر تو هرجا نشد :) «نوشته ها و اشعار شایان آبروشن» 📚 دستی که مویت را نبافت حرفی سخنی و تهیه کتاب: @Shayan_abroshan اینستاگرام: https://www.instagram.com/shayanabroshan?igsh=MWM5dnN6N2VpaTYzaQ==
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
492
Подписчики
Нет данных24 часа
+117 дней
+6830 дней
Архив постов
شاهکار امشب:
من شب ها عاشق ترم و تو شب ها ماه تر وقتی با غزل گیسوانت پیچ و تاب خوران از کوچه چشمانم می گذری دیوانه تر از همیشه به الاچیق آغوشت پناه می برم و سر بر شانه ات دوستت دارم هایم را به تکرار فریاد می دارم#امیر_عباس_خالق_وردی
گفتم كه با فراق مدارا كنم، نشد
يك روز را بدون تو فردا كنم، نشد
در شعر شاعران همه گشتم كه مصرعى
در شأن چشم هاى تو پيدا كنم، نشد
گفتند عاشق كه شدى؟ گريه ام گرفت
ميخواستم بخندم و حاشا كنم، نشد
بيزارم از رقيب كه تا آمدم تو را
از دور چند لحظه تماشا كنم، نشد :)
من شعرهای زیبای زیادی بلدم!
اما به "تو" که می رسم
هیچ کدامشان یادم نیست
جز "دوستت دارم" ...
#معصومه_صابر
.دلبستگی را نصفه و نیمه نمی خواهم
یا که همه، یا هیچِ من، قانون من این است
جایی که ماندن را نمیفهمند، باید رفت
چون در بنای عاشقی این خشت زیرین است
افتاده ای دیگر ز چشمم یار دیرینم
عهد تو با من ترکمانچای است، ننگین است
تنها شدن، در خود شکستن، خون دل خوردن؛
تاوان یک رنگی در این دنیای رنگین است
بعد از تو قید عاشقی را میزنم قطعا
قلبم به چشمان خودم هم سخت بدبین است
تا خام چشمان کسی دیگر نگردم باز
در راه رفتن ها سرم همواره پایین است
روزی اگر، یاد من افتادی نیا سمتم
برگشتنت در بی کسی؟ این عینِ توهین است
شخصی دقیقا چون خودت، در طالعت باشد
این حرف من همچون دعا؟ یا مثل نفرین است؟
#حمیدرضا_گلشن
Repost from N/a
نه عمر خضر بماند و نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیای دون نکن سعدی
https://t.me/shersadishiraz
مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما؛
غافل از اینکه خدا هست، در اندیشه ما
#مولانا
«بله، به تو احتیاج دارم!
زیرا تو تنها کسی هستی که میتوانم
در موردِ رنگِ یک ابر با او صحبت کنم.»
#ولادیمیر_ناباکوف
نامه به ورا🌱
Repost from عباس تافته
.
امشب بریدم سر خود را، با چوب بردم سر دیوار
محض تماشای تو در باغ، این کوچه را کربلا کردم!
#عباس_تافته
همه در خواب برفتند و شب از نیمه گذشت
انچه در خواب نشد چشم من و پروین است...
تو دردامو نمیفهمی
یه دختر بچه شادی
منم با آرزو هامم
توی یه قایق بادی
حواست نیست این روزا
چقد بغضم فراگیره
به روزم خسته میشم من
به روزی این پسر میره
شکستن واسه ما مردا
سر چیزای کوچیکه
خوبه دختر شدی چونکه
جهان مرد تاریکه
کم از دور و ورم با نیش
همش هی غر شنيدم من؟
تو هم سمتم نیا باشه...
بلیطم رو خریدم من
بلیطی واسه تنهایی
سر ایسگاه دلتنگی
قطاری با محالاتم؛
یه روز روشن و رنگی
بازم حرفی اگه مونده
بگو سنگین نشه جونت
شاید روزی بیام پیشت
بشم تو خواب مهمونت
#شایان_آبروشن
چند دقیقه ای میشه که یک چهارپاره رو شروع کردم اگر بتونم ۲۰:۱۵ براتون میذارمش بدون اصلاح و...❤️
هر کجا نیست کسی، آنطرف میز، منام
خسته و غمزده با خویش گلاویز، منام
هرچه افتاده کناری و نفهمیده کسی
هیچکس هم پی آن نیست، همانچیز منام
خسته، خلقی پی ما میل ترحم دارند
شوم، شوریده، حزین، گریهی یکریز منام
#سجاد_شهیدی
نه چندان دلخوری از من
نه چندان دوستم داری
مرا تا چند میخواهی بلاتکلیف بگذاری؟
#فاضل_نظری
نه چندان دلخوری از من
نه چندان دوستم داری
مرا تا چند میخواهی بلاتکلیف بگذاری؟
#فاضل نظری
