شایان آبروشن | شاعر
Открыть в Telegram
سر به خیابان و گذرها زدم... پوچ سر از فکر تو هرجا نشد :) «نوشته ها و اشعار شایان آبروشن» 📚 دستی که مویت را نبافت حرفی سخنی و تهیه کتاب: @Shayan_abroshan اینستاگرام: https://www.instagram.com/shayanabroshan?igsh=MWM5dnN6N2VpaTYzaQ==
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
510
Подписчики
Нет данных24 часа
+337 дней
+9330 дней
Архив постов
نبودت شد کتابی از غزل هایم، اگر بودی
جهان از عهده ی تامین کاغذ بر نمیآمد
#شایان_آبروشن
من آرزو کردم لبانت را کسی دیگر زده
یک بوسه بر لب های تو، یک زخم بر این جان من
#شایان_آبروشن
من در نوشتن از تشر هایی که زد ماهر شدم
با دیدن انگشتری دست چپش، شاعر شدم
#شایان_آبروشن
موی خرمایی به دوشت با دو چشم عینکی...
دلبری در سادگیست اما چونیش نوبر است!
#شایان_آبروشن
خویش حوّا و لبانش قدغن سیبم بود
همه مقصودِ غزل، شعر و مکاتیبم بود
وقت رفتن سببِ ثروتِ مردی دارا
چکنویسِ غزلم خیس، تهِ جیبم بود
#شایان_آبروشن
غم های دیگر شاخه هایم را نشانه رفته اند
اما تو آن دردی که از ریشه مرا سوزانده ای
#شایان_آبروشن
فصل ها را یک به یک عاشق شدم چشم تو را پس
بهترین وقت برای سفر عشق، خزان نیست
#شایان_آبروشن
به نام خدا.
اینجا به کلمات وزن و احساس و عشق میدم، شاید از درونشون روحی رو بکشم بیرون که قادر باشه عمیق ترین نقطه قلب آدم ها رو لمس کنه...