Dead poets society
Открыть в Telegram
Is it better to speak or die?! Private : https://t.me/thenwhocares Instagram: https://www.instagram.com/silendiary?igsh=MnhtdmFlcnBia3gy&utm_source=qr ✉️: t.me/BluChtBot?start=61a5a106bdd4a98a8945
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
786
Подписчики
-124 часа
-17 дней
-130 день
Архив постов
مرگ ایوان ایلیچ رو بلاخره تموم کردم و قسمت هایی از کتاب منو یاد رها انداخت ، اون ذوق برای زیستن ، برای زندگی کردن و مرگی که سزاوار هیچکدومشون نبود.
وای بچههااا ، استاد گیتارم یکی از مهربونترین آدمهایی بود که دیدم.
لبخندش خیلی قشنگ و صمیمی بود،رفتارش نشون میداد که تجربه و درک بالایی داره و برای احساسات و نظرات دیگران ارزش قائله.
از اون آدمهایی که حضورشون از حرفهاشون بیشتر به آدم آرامش میده و یه پختگی و فهم خاصی توی رفتارش دیده میشد.
همیشه عاشقِ : تیشرت های راه راه ، کانورس ، گیتار الکتریک ، گل و گیاه ، میوه های تابستونی ، کتاب ، آهنگ ، زمستون و برفش ، بارون ، قدم زدن نصف شب ، دوچرخه سواری ، سیب سبز ، چارم های شلوغ ، کوله ، نقاشی ، آسمون ، کتابخونه ، گردنبند ، لیلیوم ، تهران ، سفر کردن ، طبیعت ، خستگی زیاد بعد از کار موردعلاقت ، حیوانات ، physical touch , کارت پستال ، نیویورک ، خوشحال کردن آدما ، شلوارک + پیژامه های رنگی ، بافت های وینتیج ، وسایل قدیمی ، موزه ، ماگ های عجیب غریب ، عود و شمع ، چای دارچینی ، دوربین های قدیمی ، رشت ، عکس گرفتن و ثبت خاطرات ، پوستر های زیاد ، دریا ، هنر ، نوشتن ، کیارستمی ، کتابفروشی دی ، سینما ، ستاره ، نور نارنجی و گرم ، بستنی ، خونه ، گرفتن دست های آدم موردعلاقت ، پارچهی چهارخونه ای ، آیس کافی ، او و دوستانش ، ایرانشهر و شب های زنده اش ، بمرانی ، محبت ، رک بودن ، نامه نوشتن ، ورزش ، دوییدن توی طبیعت ، تئاتر ، ونگوگ ، صدای موج ، غروب آفتاب ، حافظیه ، سامبای قهوه ایم ، سروش صحت ، تنهایی ، کلکسیون ماشین های کوچولو ، نگاه کردن ، شعر ، فیلم Dead poets society , جوک های بی مزه ای که با اون فرد خنده دار میشن ، هنزفری ، ردیوهد و نیروانا ، قاطی کردن رنگ های توی پالت ، نقش جهان ، غذا درست کردن با فرد موردعلاقت ، ایرانی که شاه داشت ، مجسمه ، بلال درست کردن روی آتیش ، تابستونی که شبیه call me by your name باشه ، خونه هایی که پنجره های بزرگ دارن ، کادو های دست ساز ، کمک کردن ، دخترخاله هام ، چیدن توت/قرمز شدن دستها بعد از اون و هرچیزی که لا به لای این هیاهوی دنیا کمکم کنه خود واقعیم رو زندگی کنم ، میمونم.
