The Last Feeling.
Открыть в Telegram
882
Подписчики
+324 часа
-17 дней
-130 дней
Архив постов
Repost from N/a
به دوس پسر داشتم عاشق لپام بود بد ک کات کردیم گفت برو بابا ماهی بادکنکی
یه روز میرسه که نه تنها دیگه عاشق نمیشی؛بلکه
عشق دیگران نسبت به خودت رو هم دیگه باور نمیکنی !
در نهایت به خودم گفتم:
همه تقصیر ها را به گردن
بگیر ؛
سپس ناپدید شو ،گویا هرگز وجود نداشتي؛
تو هیچوقت نفهمیدی من چقدر شب
ها بیدار موندم و به این فکر کردم که
چرا برات کافی نبودم.
