ru
Feedback
"دخترِ شعر"

"دخترِ شعر"

Открыть в Telegram

اینجا، مأمنِ واژه‌هایی‌ست که از سکوت زاده می‌شوند. شعرها، نوشته‌ها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
481
Подписчики
+1324 часа
+357 дней
+17030 дней
Архив постов
Repost from المُصْحَف
‏﴿رَبَّنا وَلا تُحَمِّلنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ﴾

هوراااااا🐋🩶 عاشق پاییزممممم:))))))

Repost from هُماندیش
شب اگر بدنامِ تاریکی نمی‌شد ستاره کجا می‌درخشید؟ هُما 🕊🦋

اگر گیفت و استارز رایگان می‌خوایید🙃🤎
استارت کنید:)
https://t.me/VnexStars_Bot?start=star_8268421578

Repost from Samkade
آنقَدَر از غم به غم نامه نوشتم بعد تو کاغذم از بغض جوهر این میان شاکی شده #آتش @samkadee

Repost from جیبِ دل.
می‌گفت نجات دهنده در آینه است ولی بیاید قبول کنیم نجات دهنده گاهی خانواده است، یه کتابه، یه پادکسته، یه مهارته، یه پیاده رویه، یه قهوست، تمرینه، گاهی آشنایی با آدم‌ها و تجربه‌های جدیده، شاید یه فیلم یا سریاله، موسیقیه، همیشه دنبال نجات دهنده تو آینه نگرد، اون هم گاهی خسته می‌شه و از پس خودش بر نمیاد.

مرا دردی‌ست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم، ترسم که مغز و استخوان سوزد
- سعدی

ویژه نویسنده‌ها و صاحبان کانال‌های متنی اگه فولدر ادد کنی، مخاطب‌های جدید از طریق فولدر می‌تونن با کانالت آشنا بشن و جذب بگیری. 📈 📌 برای ادد شدن.

sticker.webp0.09 KB

فور کنید یه پست مشخص کنید ازتون فور کنم.
فقط کسایی که جوینن💙

Repost from هُماندیش
با هركس كه مى‌نشستم، از اميد حرف مى‌زدم، حتى وقتى كه ذره‌اى اميد درونم نمانده بود. صباح‌الدين‌علی من واقعیت‌های تلخِ این جهان را بهتر از خودم می‌بینم و لمس می‌کنم؛ اما همیشه سعی کرده‌ام میانِ دیدنِ این واقعیت‌ها و حرف زدن از امید، تعادلی انسانی برقرار کنم.نه اینکه بخواهم چشم بر حقیقت ببندم؛ فقط باور دارم که جهان قرار نیست به یک‌باره تغییر کند. گاهی تمامِ سهمِ ما از تغییر، تاباندنِ نوری کوچک به گوشه‌ای تاریک از زندگیِ کسی است که در کنارمان ایستاده. ما مسئولِ نوری هستیم که در دست داریم؛ همان چیزی‌ست که ما را زنده نگه می‌دارد. 🕊🦋

Repost from شعر.
تا كه خلوت می كنم با خود؛ صدايم می كنند بعد؛ از دنيای خود، كم كم جدايم می كنند گوشه گيری انتخابی شخصی و خودخواسته ست پس چه اصراری به ترک انزوايم می كنند مثل آتشهای تفريحم كه بعد از سوختن اغلبِ مردم به حال خود رهايم می كنند. «ای بميری! لعنتی! كُشتی مرا با شعرهات» مردم اين شهر اينگونه دعايم ميكنند. احتمالاً نسبتی نزديك دارم با خدا مردم اغلب وقت تنهایی صدايم می كنند. مثل خودكاری كه روی پيشخوان بانكهاست با غل و زنجير پايم، جابجايم می كنند. -عظیمی مهر.

شاید در روح همه ما این شعر را دمیده اند...
در نومیدی بسی امید است؛ پایان شب سیه، سپید است.» — نظامی 🌙🤍

Repost from شعر.
من کجا و غزل و قافیه و شعر کجا این تو بودی که شدی باعث شاعر شدنم. -مصطفی محمدی.

photo content