𝐏𝐢𝐞𝐜𝐞 𝗼𝐟 𝗺𝐞
Открыть в Telegram
411
Подписчики
+124 часа
-67 дней
+13830 дней
Архив постов
411
من حاضرم تورو با صدتا ماشین کامیون که توش پر از بسته های شیرکاکائوعه عوض کنم و این یکم نگران کننده است.
411
اگر بعدها خواستم از این روزها داستانی تعریف کنم
از "تن خستهای میگم که توی تاریکی دنبال نور میگشت."
411
در تاریخ بنویسید که سرزمینی بود؛
که میدانی داشت به اسم آزادی
اسم بانکش آینده و مسکن بود
و اسم فروشگاههایش رفاه،
ولی مردمش هیچ کدام را نداشتند...
411
آخر چطور میشد عاشقت نشوم؟
تو راه فراری باقی نگذاشته بودی.
دنیا شب بود،
و تو ماه.
به هر طرف سر برمیگرداندم، نور تو بود.
