𝐏𝐢𝐞𝐜𝐞 𝗼𝐟 𝗺𝐞
Открыть в Telegram
413
Подписчики
-424 часа
-57 дней
+13630 дней
Архив постов
413
و او کسی بود که حتی تصور آغوشش، صدایش، چشم هایش، خنده هایش و حضورش نیز مرا از غم نجات میداد.
413
معلمِ ادبیات زبون شعرهای منو میفهمه و غمش رو میخونه. و من برای همهمون غمگینم که زبان مشترکِ ما شده این شعرها.
413
دبیران کتاب تاریخ نسلهای آینده، تمام اتفاقات هجده و نوزده دیماه رو باید ایستاده تدریس کنند.
413
18 بهمن.
یک ماه پیش،هزاران نفر،بی آنکه بدانند،برای آخرین بار از خواب بیدار شدند. برای آخرین بار صبحانه خوردند.
برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند. برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند. برای آخرین بار کار کردند. برای آخرین بار آهنگ گوش دادند. برای آخرین بار لباسی را پوشیدند. برای آخرین بار خندیدند. برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند. برای آخرین بار گفتند:نگران نباشید،مواظبم. برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند. برای آخرین بار شجاع و شریف ماندند. برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند. برای آخرین بار عاشق ایران بودند. برای آخرین بار امید داشتند. برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند. و برای آخرین بار زیستند؛و دیگر هیچوقت بازنگشتند. ما یادمون نمیره.
413
این سرزمین همیشه یکچیزی برای گرفتن از ما داشت ،خندههامان، امیدمان، جوانیمان، آزادیمان و جانمان.
413
Repost from سبز.
- وقتی سوگی در وجود ما هضم شود، چه میشود؟
+ دردش شهامت زیستن را هزاران برابر میکند.
