شامِ آخر
Открыть в Telegram
Azadchehr | they/them | Writer • A humanities student trying to find themself in the fall. من درحال حاضر با فروتنی مینویسم و ادعایی در رابطه با «فلان چیز را بلدم» ندارم و درحال یادگیری هستم. Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
276
Подписчики
+524 часа
+147 дней
+330 дней
Архив постов
276
حالا بعد میرسیم به اینکه "من از کجا اومدم؟"
ولی پاسخ این یکی از قبلیه هم سخت تره چون اینبار چیزی نیست که روش تمرکز کنید و یا درونتون نیست که بتونید بهش فکر کنید و شاید باهاش حرف بزنید، یک چیزیه که اصلا سطح درکمون بهش نمیرسه
276
«من کیستم؟»
سؤالیست که همه ما بارها از خود پرسیدهایم و خردمندان خوب میدانند که پاسخ این سؤال همیشه به نام و نام خانوادگی، سن و ملیت ختم نمیشود
شاید مهم ترین سؤالی باشد که جوابی گنگ دارد. بسیاری در جواب آن به رنگ مورد علاقه و هرآنچه که امضایی از روح آنهاست صحبت میکنند، بسیاری از اهداف خود و آنچه که از زندگی میخواهند میگویند و بسیاری هیچ چیز به ذهنشان نمیرسد و نیاز دارند که سؤال را واضح تر بیان کنیم.
اما ما اینجا دربارهٔ چیزی که شخصی را به یاد شما اندازد صحبت نمیکنیم، ما میگوییم از چیزی که جسمی در دنیای ما ندارد و چشم و گوشمان را متوجه خود نمیکند.
ما میگوییم از آن کسی که به هنگام شنیدن این سؤال، فکر میکند به خود شخص شما و با خود میگوید «جسم من کیست؟» اما هرگز به این فکر نمیکند که «خود من کیستم؟»
ما درباره سلایق حرف نمیزنیم، درباره ظاهر و ویژگی های شما حرف نمیزنیم، ما گاهی با پرسیدن «من کیستم؟» به آن شخصی اشاره میکنیم که درونمان زندهست و کمتر به خود فکر میکند. شاید درستش چنین باشد؛ ای من، تو کیستی؟
در این تن، چه میکنی؟ نام واقعی تو چیست؟ ظاهر تو چه شکلیست؟ واقعا چه دوست میداری و از چه نفرت داری؟
بسیاری از انسان ها خودشان را محدود میکنند به نامی که والدین برای او برگزیدهاند. خود را محدود میکنند به جنسیت جسمشان، به شغلی که پدر میخواهد و پوششی که مادر میپسندد. خود را محدود میکنند به آنچه که دین کشور میگوید، آنچه که معلم برگزیده مینامد و کتاب های درسی شایسته میدانند.
اما برخی، از خواب بر میخیزند، نه در شبی طوفانی بلکه در یک روز عادی درست مانند تمام روزگار. اما طوفان واقعی در ذهن آنهاست، در همان لحظه که میفهمند جسم تمام آن چیزی نیست که هستند. پی میبرند به این که منی ورای این جسم و این زمین و این جهان فیزیکی وجود دارد که ناچار به «انسان بودن» شده است و سالهاست که از یاد برده که واقعا کیست و از این تن چه میخواهد. اینجاست که گوشه ای در سکوت مینشینند و از خود میپرسند؛ «من کیستم؟».
276
حالا بعد میرسیم به اینکه "من از کجا اومدم؟"
ولی پاسخ این یکی از قبلیه هم سخت تره چون اینبار چیزی نیست که روش تمرکز کنید و یا درونتون نیست که بتونید بهش فکر کنید و شاید باهاش حرف بزنید، یک چیزیه که اصلا سطح درکمون بهش نمیرسه
