ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

٭𝓇𝒆𝒌𐑌𝓲𝑒𐑇٭

٭𝓇𝒆𝒌𐑌𝓲𝑒𐑇٭

Открыть в Telegram

یک کیلو قورباغه نفرین شده🎱

Больше
Иран180 201Категория не указана
446
Подписчики
-124 часа
Нет данных7 дней
-330 дней
Архив постов
خار سردردو..

چشاش.

⁰⁰:⁰⁰

روز تمام دختران قویه‌ی ایرانی، چه نفس بکشن چه زیر خاک باشن مبارک.

آن‌قدر شب‌ها از دست افکارم به سیگار پناه برده‌ام که حالا صدایم هم بوی خستگی می‌دهد. شب‌هایی که هیچ‌کس نمی‌فهمد پشت این سکوت طولانی چه غوغایی برپاست؛ شب‌هایی که هدفون را در گوشم می‌گذارم، آهنگ را تا جایی که می‌شود بلند می‌کنم و سعی می‌کنم صدای ذهنم را میان نت‌ها گم کنم. انگار اگر موسیقی به‌اندازه‌ی کافی بلند باشد، شاید دیگر صدای آن همه فکر لعنتی را نشنوم. گاهی یک آهنگ را بارها و بارها گوش می‌دهم؛ نه چون از آن خسته نمی‌شوم، بلکه چون بعضی جمله‌هایش شبیه حرف‌هایی هستند که هیچ‌وقت نتوانستم به زبان بیاورم. انگار یک نفر، جایی دورتر از من، نشسته و تمام چیزهایی را می‌خواند که مدت‌هاست درونم دفن کرده‌ام. با هر بار تکرار آهنگ، بیشتر در خودم فرو می‌روم؛ در خاطراتی که هنوز بوی گذشته می‌دهند، در آدم‌هایی که دیگر نیستند و در حرف‌هایی که کاش هیچ‌وقت گفته نمی‌شدند، یا شاید کاش یک بار دیگر فرصت گفتنشان را داشتم. بعد، میان تمام این فکرها، دستم به سمت سیگار می‌رود. نمی‌دانم دقیقاً دنبال چه چیزی هستم؛ شاید چند دقیقه سکوت، شاید فراموشی، شاید فقط بهانه‌ای برای اینکه به‌جای فکر کردن، به چیزی خیره شوم که آرام‌آرام در حال تمام شدن است. سیگار تمام می‌شود، آهنگ به آخر می‌رسد و من دوباره با همان ذهن شلوغ تنها می‌مانم. چه مضحک است؛ آدم گاهی آن‌قدر برای فرار از خودش تلاش می‌کند که یادش می‌رود هر جایی برود، خودش را هم با خودش می‌برد. بعضی شب‌ها آن‌قدر در افکارم غرق می‌شوم که متوجه گذر زمان نیستم. ساعت‌ها می‌گذرند، آهنگ‌ها عوض می‌شوند و سکوت اتاق سنگین‌تر می‌شود. صدایم گرفته، گلویم خسته است و حرف‌هایی که باید گفته می‌شدند، هنوز همان‌جا، پشت لب‌هایم گیر کرده‌اند. کاش می‌شد تمام چیزهایی را که درون آدم می‌گذرند، جایی نوشت و بعد با خیال راحت از کنارشان گذشت. کاش می‌شد خاطره‌ها را مثل آهنگ عوض کرد، آدم‌ها را مثل یک فایل قدیمی کنار گذاشت و افکار را مثل دود از پنجره بیرون فرستاد. اما بعضی چیزها رفتنی نیستند. بعضی صداها حتی وقتی آهنگ تمام شده، در سرت ادامه پیدا می‌کنند. بعضی آدم‌ها حتی وقتی مدت‌هاست از زندگی‌ات رفته‌اند، هنوز در کوچک‌ترین جزئیات روزمره‌ات حضور دارند. یک ملودی، یک جمله، یک ساعت خاص از شب؛ کافی است تا تمام چیزهایی که فکر می‌کردی فراموش کرده‌ای، دوباره از گوشه‌ای از ذهنت سر بلند کنند! و تو می‌مانی و شب، و آهنگی که انگار برای تو نوشته شده، و ذهنی که حاضر نیست حتی برای چند دقیقه دست از سرت بردارد. گاهی دلم می‌خواهد کسی از من بپرسد واقعاً چه مرگم است؛ نه از روی کنجکاوی، نه برای اینکه جوابی بشنود و بعد برود، بلکه برای اینکه واقعاً بخواهد بداند. دلم می‌خواهد یک بار هم که شده، مجبور نباشم بگویم «هیچی»، وقتی درونم پر از چیزهایی است که حتی نمی‌دانم از کدامشان شروع کنم. ولی خب، آدم همیشه نمی‌تواند آن چیزی باشد که دلش می‌خواهد. گاهی فقط هدفونش را می‌گذارد، به سقف خیره می‌شود و اجازه می‌دهد آهنگ به‌جای او حرف بزند. شاید از بیرون، همه‌چیز عادی به نظر برسد؛ یک اتاق، چند آهنگ، یک شب معمولی و آدمی که ظاهراً حالش خوب است. هیچ‌کس نمی‌بیند چند بار یک آهنگ را از اول پخش کرده‌ام، چند بار خواسته‌ام چیزی بگویم و منصرف شده‌ام، یا چند دقیقه طول کشیده تا خودم را قانع کنم که لازم نیست به تمام چیزهایی که گذشته‌اند، دوباره فکر کنم. من فقط از این همه فکر خسته‌ام؛ از شب‌هایی که تمام نمی‌شوند، از خاطراتی که دست از سرم برنمی‌دارند و از احساسی که هرچقدر سعی می‌کنم نادیده‌اش بگیرم، باز هم جایی درونم زنده می‌ماند. و عجیب‌تر از همه اینکه صبح که می‌شود، باید دوباره به زندگی برگردم؛ انگار نه انگار که تمام شب را با خودم جنگیده‌ام. لبخند بزنم، حرف بزنم، به چیزهای معمولی اهمیت بدهم و طوری رفتار کنم که انگار شب گذشته فقط یک شب معمولی بوده است. شاید هیچ‌کس نفهمد که بعضی از ما، بیشتر از آنکه با آدم‌های اطرافمان درگیر باشیم، با ذهن خودمان درگیریم. و من هنوز شب‌ها به آهنگ‌ها پناه می‌برم؛ به صداهایی که قرار نیست چیزی از من بپرسند، قضاوتم کنند یا از من بخواهند توضیح بدهم چرا این‌قدر خسته‌ام. فقط گاهی آرزو می‌کنم یک شب برسد که آهنگ را پخش کنم، چشم‌هایم را ببندم و بدون اینکه مجبور باشم از چیزی فرار کنم، از شنیدنش لذت ببرم. بدون اینکه گذشته دوباره سراغم بیاید. بدون اینکه ذهنم هزار راه نرفته را مقابلم بگذارد. بدون اینکه برای ساکت کردن افکارم، به چیزی بیرون از خودم احتیاج داشته باشم. فقط من باشم و موسیقی؛ و شبی که بالاخره، برای یک بار هم که شده، آرام می‌گذرد.

حتی بعضی وقتا احساس میکنم تو این دنیا نفس کشیدنم سخته اینکه بخوای با وجود اینهمه دلیل برای مردن یه دلیل برای موندن پیدا کنی سخته

کاش هیچکس بلد نبود خودکشی کنه ...

کاش زندگی اینقدر سخت نبود

من عاشق شهر مشهدم.. ولی هیچوقت دیگه پامو نمیزارم اونجاو

Beanie (Official Visualizer).m4a2.15 MB

خوشگللل خانومو😛

فدات بشم خب

My girlfriend.

شیطان مرا در آغوش کشید.. اشک ریخت.از اون پرسیدم چرا گریه می‌کنی! آرام در گوشیم گفت: آنچه برسرتو آوردند،حتی از من شیطان‌هم بر نمی‌آید.

چ

واح واح واح

من از این به بعد استوری هرکی رو دیدم فقط لایک میکنم کامنت نمیزارم اگرم کامنت بزارم مینویسم آینازم حساسه دورشید 🤷🏻‍♀️

هعی¹⁰⁰¹

ایت کوپن قیزی ده

واییییییییییی دقیقااا