ִֶָ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ៸៸ ᴅᴇᴀᴅ:ᴀʟɪᴠᴇ
Открыть в Telegram
ᅠ 𑊩 𝗒𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝗆𝗒 𝖽𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾, 𝗍𝖺𝗄𝖾 𝗆𝗒 𝗁𝖺𝗇𝖽 ⭒ ᯤ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ،، t.me/BPlanetTeam 𐙚 ᅠᅠ ꒰ t.me/zb1and2blebot ꒱
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
396
Подписчики
Нет данных24 часа
+47 дней
-130 дней
Архив постов
💬” من همسن تِلدی هستم و باورم نمیشه دارم به اواخر دههی بیست سالگیم نزدیک میشم. هنوز حس میکنم همون آدم ۲۰ سالهای هستم که هیچی از زندگی نمیدونه و نمیخوام بزرگتر بشم. باید چیکار کنم؟
🐥” منم قبلا درمورد این موضوع با آدمهای اطرافم صحبت کردم. یک جمله توی یکی از آهنگها هست که میگه "فقط بذار گذشته، همون گذشته بمونه؛ ارزشش هم دقیقا به همینه"
— تهره در جواب کسی که گفت توی خونه هزارپا دیده، بهش گفت که باهاش کنار بیاد چون به هرحال سمی نیست 😭
💬” پس چرا از گونووک خواستی یک سوسک رو برات بگیره، وقتی سوسکها هم سمی نیستن؟
🐥” آخه سوسکها کلا به چندش بودن معروفن. تازه حس میکنم اگه خودم بخوام بگیرمش، صدای خرد شدنش رو میشنوم، برای همین نمیخواستم خودم بگیرمش...
💬” دوباره داره دلم برای دوستپسر سابقم تنگ میشه. خودم بودم که ازش جدا شدم، ولی الان پشیمونم. دارم فکر میکنم دوباره بهش پیام بدم... حس میکنم آدم خیلی بدی هستم
🐥” هوم... پس تو کسی بودی که گفتی میخوای جدا بشی. چون خودت ازش جدا شدی، یک جملهای یادم اومد "اگه دیدن من حالت رو به هم میزنه و به همین خاطر میخوای ترکم کنی، پس لطفا وقتی میری، قدمهات رو آهسته بردار..." ببخشید 😅
💬” تهره، تو یک T هستی و بقیهی اعضای زبوان F هستن. تا حالا شده از دستت یکم ناراحت بشن؟ کنجکاوم بدونم اصلا برای مشورت هم میان سراغت؟
🐥” برای مشورت که خیلی سراغم نمیان، ولی فکر کنم چند نفر قبلا از دستم ناراحت شدن. متیو و هانبین هیونگ خیلی F هستن، برای همین وقتی عمیقا درگیر و نگران یک چیزی میشن و من فقط میگم "خب نمیتونی همینطوری انجامش بدی؟ درست میشه دیگه"، واکنششون یکچیزی توی این مایههاست که "واو... این یکم زیادی بیرحمانه نیست؟" فکر کنم متیو بیشتر از همه این واکنش رو نشون میده~
بعدش یکی کامنت گذاشت که "اگه میدونستم قراره اینطوری پیش بره، یک ماشین بهدنیا میومدم" 😭
💬” اگه من دوست تِلدی بودم و بعد از تصادف با ماشین بهت زنگ میزدم، اولین چیزی که میگفتی چی بود؟
🐥” "ماشین هنوز راه میره یا نه؟ هنوز کار میکنه یا نه؟ اوه، باشه~" البته معلومه که اولش ازت میپرسم خودت خوبی یا نه! و بعدش میگم "ماشین سالمه؟ الان وضعیت ماشین چطوره؟".. ببخشید..
💬” اگه حالش خوب نباشه که زنگ نمیزنه دیگه
🐥” آها... الان یکدفعه خیالم راحت شد. دقیقا!
— ازش خواستن چند تا از جاهای دیدنیِ چونان رو که حتما باید رفت و دید رو معرفی کنه و تهره به کانتنت جدیدی که قراره بهزودی با هانبین داشته باشن اشاره کرد! 👀
🐥” در واقع یکچیز دیگه هم داریم که بهزودی منتشر میشه. من و هانبین هیونگ قراره یک جایی باهم یک کاری انجام بدیم و وقتی زمانش برسه، درست و حسابی معرفیش میکنیم. خوشحال میشم منتظرش باشین ♡ فکر کنم یکم بیشتر از چیزی که باید اسپویل کردم، پس یکجورایی ریسکی بود، ولی خب... وقتی منتشر شد حتما ببینیدش!
— یکی گفت خیلی منتظره تهره رو با لباسهای مناسب پاییز مثل بادگیر، کت چرمی و ترنچکت ببینه..
🐥” واو! دقیقا همون سه مدل لباسی که من نمیپوشم! راستش من کل بهار، تابستون، پاییز و زمستون رو فقط با هودی زیپدار میگذرونم... آره، من واقعا عاشق هودیهای زیپدارم! هودیهای زیپدار اورسایز! فکر کنم کولتره ها [فندوم تهره] دیگه اینو میدونن~
💬” چون خیلی از همکارت پارک گونووک، خوشم میاد، دارم دوران سختی رو میگذرونم
🐥” هوم……
🐥” فهمیدم! پس همچنان خیلی دوسش داشته باش
💬” مدیرعامل شرکتمون هی ازم میخواد آخر هفتهها باهاش توی ماراتن شرکت کنم و واقعا موندم چیکار کنم... برخلاف تِلدی، من تقریبا اصلا ورزش نمیکنم..
🐥” منم ورزش نمیکنم. توی کمپانی ما هم یکنفر هست که دقیقا همینطوریه، برای همین منم دارم سختی میکشم ㅠㅠ یک سوک ساجانگنیم [مدیرعامل] داریم که هی بهم میگه "باید بری کوهنوردی"، "باید بیشتر ورزش کنی" و اینا... برای همین منم دارم سختی میکشم. همیشه میگه "بیشتر ورزش کن! بیا بریم کوه! بیا بریم کوهنوردی!" آخه... فکر کنم این یکی یکم برام سخته 😭
💬” زندگی خودمون واقعا این روزا سخته
🐥” اگه یک مدت احساس کنم افت کردم، یک لحظه همهچیز رو متوقف میکنم، به این فکر میکنم مشکل از کجا شروع شده و دقیقا چی داره اینقدر برام سختش میکنه، بعد براش راهحل پیدا میکنم و تمام تلاشم رو میکنم که دوباره توی همچین شرایطی قرار نگیرم
🐥” اوه، الان خیلی شبیه آدمهایی که F ان حرف زدم؟ 😭
— قرار بود برای شنوندهها یک بخش کوچیک مشاوره داشته باشه..
🐥” بهجای اینکه مثل یک T منطقی با مسائل برخورد کنم، میخوام سعی کنم برم توی حالت F احساسی و بهجای پیدا کردن راهحل، بیشتر روی همدلی کردن تمرکز کنم~ البته هنوز داستانهارو نشنیدم، ولی قبلا خیلی پیش اومده که هرچهقدر هم تلاش کردم، نتونستم با طرف مقابل همدلی کنم. بهنظرتون امروز امتحانش کنم؟
💬” تِلدی [لقب دیجی تهره]، حس میکنم همین الانشم داری مثل یک T رفتار میکنی
🐥” اوم... فکر کنم دیگه کاریش نمیشه کرد. راست میگی، من یک T ام 😭
🐥” هوای این روزها آدم رو به شک میندازه که هنوز تابستونه یا نه، ولی همین که باد میوزه، یکدفعه حس پاییز میاد. یک حس عجیبه... شاید تابستونه، شاید پاییزه، شاید هم هیچکدوم. انگار دل ما هم گاهی همینطوری فصل عوض میکنه. یک چیزی رو هم دوست داری و هم ازش بدت میاد، هم منتظرشی و هم میخوای ازش فرار کنی، هم میخوای همهچیز رو پشت سرت بذاری و بری، هم در واقع دلت میخواد محکم نگهش داری.. این روزهارو واقعا نمیشه با یک کلمه توصیف کرد. پس شما این روزها توی کدوم فصل هستین؟ اگه حتی خود فصلها هم نمیتونن تصمیم بگیرن که چی هستن، شاید اشکالی نداره که دل ما هم یکم پیچیده و نامعلوم باشه. اینجا zerobaseone's close friends ئه و من کیم تهره هستم~
