ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

مُسَطِّع

مُسَطِّع

Открыть в Telegram

فُروزِشگاهِ مُسَوَّده یِ آقازهیر. نمون برو چون خودمَم نیستم. مُسَطِّع: کسی که در حالِ شکستن است. http://t.me/HidenChat_Bot?start=770582253

Больше
Иран142 925Категория не указана
248
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+2330 дней
Архив постов
بناها که چیزی میسازن، گاهی کار رو رها میکنن و چند قدم برمیگردن عقب و به سازه نگاه میکنن تا ببینن چی ساختن، خوبه، بَده، کَجه، راسته... این روزا بخشی از روز رو میشینیم مطالبِ قبلی رو میخونم. این چند خط با دلم خیلی بازی کرد...

واسه همین موردِ توجهِ شخصِ سیدالشهدا بود این جلسه. فقط هم خطاب به روضه خوان ها نبود، برا همه نقل کردم که خرج کنید برای سیدالشهدا با هر سختی که هست تا چراغِ مجالسِ آقا همیشه پر فروغ و روشنی بخشِ زندگی هامون باشه...

چرا زن؟ چون من در طولِ سال، رخت و لباسِ مردم رو میشورم و کهنه شویی میکنم و با این دستام تویِ هوای سرد و گرم، رخت و لباسِ مردم رو میشورم و یک شاهی دو شاهی پس انداز میکنم و واسه خرج مجلس روضه جمع میکنم... حالا تو میخوای این افتخار رو ازم بگیری؟ :)

تا میرسه یه روز مونده به آخرین جلسه. بهش میگه پیرزن من چند روز اومدم برات روضه خوندم و ازت یه خواهش دارم! چیه؟ خواهشم اینه که فردا روزِ آخرِ روضه هاست و میخوام بذاری صله و پولِ روضه خوان ها رو من تقدیم کنم... پیرزن گریست و با گریه گفت خیلی زرنگی!

گفتم میخوای من روضه بخونم؟ گفت مگه بلدی؟ گفتم آره! گفت پس بذار برم همسایه ها رو خبر کنم چون اومده بودن اما روضه خوان نیومده بود، رفتن... رفت و همسایه ها اومدن و روضه خوند و جلسه گرم شد و به قولِ حرفه ای ها اون جلسه گرفت. فرداش و روزهای بعدم جلسه روضه گرفتن و نه تنها خودش روضه میخوند بلکه روضه خوان هم آورد...

او از خواب بیدار شد و فرداش رفت صابون پز خونه و پُرسون پُرسون آدرسِ اون زن رو پیدا میکنه. می بینه اون زن نشسته... پرسید آی زن روضه داری شما؟ گفت بله... پرسید دیر اومدم که تموم شده و کسی نیست؟ گفت نه! گفتم پس چرا تنها نشستی؟ اون زن گفت امان از دستِ اون روضه خوان ها! تا مردم هستن اونا نیستن و وقتی اونا هستن، مردم نیستن...

او عرض کرد آقا میدونم تمامِ جلسات اما اون جلسه ای که بیشتر توجه و عنایتِ شما رو داراست رو میخوام بدونم و اینجا آقا رو به شاهزاده علی اکبر قسم میده که آقا اون جلسه رو معرفی کنه. سیدالشهدا فرمود جلسه یِ فلان زن در کوچه صابون پز خونه... صابون پز خونه جنوب تهرانه و محله یِ قوی نیست به لحاظِ اقتصادی.

مرحوم شیخ عنایت الله میگفت یکی از خِبرگانِ دستگاهِ سیدالشهدا، آقا رو در عالَمِ خواب زیارت کرد. گفت آقاجان یه درخواستی دارم و اونم اینه که اگه میشه بهم بگید که کدوم مجلس موردِ توجه و عنایتِ شماست؟ سیدالشهدا فرمود تمامیِ جلسات.

اینکه در اربابِ مقاتل هم هست و نقل شده به کَرّات که این اصحاب در عاشورا وقتی غمِ اباعبدالله رو میدیدن و کاری از دستشون برنمیومد و این دل به تنگ می اومد، اذنِ میدان میگرفتن و حاضر بودن بمیرن ولی یه لحظه غمِ امام رو نبینن! ولی یاصاحب الزمان ما چه کنیم؟ ما که اصلا جمالِ نورانیِ شما رو نمی بینیم اما مطمئنیم که دستِ حوادثِ زمانه چهره یِ مبارکِ شما رو غمگین میکنه و گرد و غبارِ اندوه به محاسنِ مبارک تون می نشینه و از این مطلب ما دل مون به تنگ میاد! ما به کدوم میدان پناه ببریم که بمیریم اما غمِ شما رو نبینیم؟ ما گردن به کدوم تیغ و شمشیر بگذاریم ولی غربتِ شما رو احساس نکنیم؟ ما بدن در گِروِ کدوم نیزه بگذاریم تا قلبِ شما رو شکسته نبینیم؟ قبول بفرما که اصحابِ اباعبدالله از این جهت بیشتر از ما خیر دیده هستن...

اصحابِ سیدالشهدا همه در تاریخ نظیرشون نیست! بهتر از این ها هیچ امامی نخواهد دید! ولی یاصاحب الزمان آقاجان از بنده یِ حقیر بپذیر که اون ها در یک چیز از ما جلوتر بودن و دستشون بازتر بود... چی؟

پاکانِ ما خوبانِ ما صالحانِ ما فدایِ یک لحظه از غربتِ شما یاحسین...

حسم نسبت به تابوتِ او اینجوریه که انگار از او درونِ تابوت میشنوم که میگه زودتر این مجالسِ ایران رو تموم کنین و من رو به کربلا برسونید که ۵۰ ساله شش گوشه یِ اباعبدالله رو ندیدم و دلم برایِ ارباب تنگ شده...

مرحوم میرزا فَصیحی در مصرعِ دیگه میگه: تَرکِ تو نَگویَم! اَگَرَم بَهرِ تو سوزَم... چون شَمع، سَرَم تا دَمِ مُردَن به تو گَرم
مرحوم میرزا فَصیحی در مصرعِ دیگه میگه: تَرکِ تو نَگویَم! اَگَرَم بَهرِ تو سوزَم... چون شَمع، سَرَم تا دَمِ مُردَن به تو گَرم اَست!

میدونستید اون بیتِ معروف که میخونید یک بیت نیست؟ گَرم اَست به هَم پُشتِ رَقیبان پِیِ قَتلَم اِی عِشقِ دل اَفروز دِلِ مَن به ت
میدونستید اون بیتِ معروف که میخونید یک بیت نیست؟ گَرم اَست به هَم پُشتِ رَقیبان پِیِ قَتلَم اِی عِشقِ دل اَفروز دِلِ مَن به تو گَرم اَست

خوبیِ برگشت به تلگرام این بود که دیگه کسی بعد از هر پستش نمیگه بزن بره مجله...

همراهِ اول داداش پول لازم داری بگو خودم بهت میدم چرا دزدی میکنی حاجی؟ هر دو سه روز یه بار دارم ازت ۶ گیگ نت میخرم بی فانوس! داری چه ماستی میخوری؟ نت رو عوض کردم و ایرانسل خواستم بگیرم با همراه بانک. زد عدمِ پردازش ولی از حسابم کسر شد. گفتم شاید برگرده و دوباره این کار رو کردم و سه باره. سه بار عدمِ پردازش زد و سه بار پول کسر شد ولی برگشتی در کار نبود. بی فانوسا این چه کارایِ دَله دزدی که یاد گرفتید اخیرا؟

حمدتون رو همچنان بخونید اما به نیتِ فاتحه. عمرش به دنیا نبود... فاتحه ای بخونید لطفا و برایِ آرامشِ والدینش دعا بفرمایید.

یک کودک ۱۳ ساله در کماست... برای شفایِ او دعا بفرمایید لطفا. عاقبت به علی ان شاء الله.