ㅤLights Are On
Открыть в Telegram
ㅤㅤHere, A Slice Of Apple Pie. 🍎 How Was Its taste? @ButwhoKnowsBot
БольшеИран141 259Категория не указана
311
Подписчики
Нет данных24 часа
+97 дней
+2730 дней
Архив постов
واقعا روزهای سختی بوده برای هردوشون
حالا هنوز به والدین پوند نرسیدیم، دستمالهاتون رو برای اون زمان آماده کنید 🙂↔️
وایولت خودش ماریلا رو استخدام کرده، اینکه یکی بوده بچهی کوچیکش رو ازش دور نگه داره تا حد امکان براش مایه خرسندی بوده
وایولت از اون تایپ مادرهاست که عشق رو توی بهترین خونه و موقعیت، ثروت و قدرت میبینه
مثلا تفکر اینه که اگر پووین با پسر وزیر ازدواج میکرد لازم نبود بره سرکار
پوند رو ابرا بود پارت شیش
بذارید پارت هفت از دماغش در میارم مردک رو بلکه زودتر به خودش بیاد!
است به کل دنیا عشق افلاطونی داره 😂😂😂
جدیش نگیرید
و بله از این مرد هرچیزی برمیاد، مثلا خریدن سهام یک هتل تو ژنو که رفت و آمدش زیاد بشه 😭😂
آخخخخ دیوا رو باید پارت هفت ببینید. 🤭
عاشقشم نمیدونید نوشتن سانتا چقدر برام جالب و فانه 😭
پوند براش هم درده هم درمان.
صادق باشیم باهم، توی اون موقعیت پووین دیگه کی رو داشت که بره بغلش گریه کنه؟
مادری که حتی حاضر نشد اشکهاش رو پاک کنه؟ پدری که مدتهاست ندیده؟
تنها تکیه گاه پووین همسرشه
ببینید چیزی که هست اینه که این دلخوریها کم کم جمع شدن، نتیجهی ده سال سکوت و تحمله.
اما بهنظرتون چی باعث شد که پووین یک دفعه ول کنه و بره؟ یک جرقهای نیاز بوده که امگای داستانمون با خودش بگه "اوکی من دیگه نمیمونم."
اون محرک، اون جرقهای که زده شد و مثل کبریت زیر باروت عمل کرد
اون چی بود؟
آره :(
ریلا واقعا اون مهر مادری رو برای پووین جبران کرده، هرچند که درهرحال کامل نمیتونسته اون جای خالی رو پر کنه اما همونقدر هم ارزشمنده برای پووین
واسه همینم ریلا رو با خودش آورد به سوییس بعد از به دنیا اومدن بچه ها
یکسری چیزها کم کم میشینه توی پوست و خونت
این بدرقه تا دم در، بوسهها، لبخندها و همهچیز جزی از این دونفر شدن که به این راحتی ازشون جدا نمیشه
دقیقا
پووین صبح بیدار شد و تصمیم گرفت که به شوهرش سکته قلبی بده 🤭
البته بهنظرم هردوشون لایق یک روز آرامش کنارهم بودن 🙂↕️
(توی پرانتز بگم که ما ۶ قسمت توی خماری اتفاقی که برای دست پووین افتاده هستیم و من دارم از کنجکاوی میترکم)
راستش فکر میکنم توی ۱۲ سال زندگی هرچقدر هم با عشق باشه لحظاتی توی زندگی پیش میاد که آدم راجعبه انتخابش و چیزی که ساخته مردد بشه. ولی خب پووین میخواد به مادرش ثابت کنه که قرار نیست مثل اون بشه.حالا نمیدونم واقعا،وقتی میگه من الان خوشبختم،در دوماه اخیر و شاید کمی قبل اون هم این حس رو میکرده؟اگه مطلقا اینطور بود که طبیعتا کارشون به دوری موقت نمیرسید. چون یه دلیل عدم احساس خوبی باید باشه که تو زندگی و همسر و دوتا نور زندگیتو بذاری و تصمیم به جدایی بگیری.
ولی البته که انتخاب این خانواده کاملا درست بوده فقط نیاز به یک سری تعمیرات داره که امیدوارم هرچه زودتر اتفاق بیوفته.پوند شوهر ساپورتیوی که تو هستی.مطمئنم اینجا قلب خودشم داشت پر میکشید که پووین اونجوری گریه میکرد.ولی ملکه قصهی ما حتی اینجاهم سر بحثی باز نکرد و بعد اینکه در بغل آلفاش آروم شد گفت دلم میخواد پس گریه میکنم :)
وای من عاشق وایب ویلیامم پسره ی آروم قندعسل باادب(قربون آقای سوپا گفتنت بشم) که توی دنیای خودت با هندزفریت سیر میکنی. ویلیاماست قشنگمممممممم است درسته باهات پدرکشتگی دارم ولی آفرین که انقدر سمج هستی که باعث شدی ویلیام تو ماشینت بشینه و ویلیاماست بگیریم💆🏻♀️
میخواستم بگم ویلیام خیلی خوب جواب استو میده ولی الان که میبینم هیچکی نمیتونه تو زبون داشتن از است جلو بزنه.خدا بهمون رحم کنه.
است و دوست شدن؟مطمئنی نمیخوای بچهرو یه لقمه چپ کنی؟😔
خسته نباشی آدری عزیز بازم مرسی توی دوران امتحانا آپ میکنی که لبخند روی لب ریدرها بیاری.
و بابت نوآ آتیتی که گرفتیم من میتونم تا ابد جیغ و فریاد کنم انقدر که بامزه بودن واقعا یه لبخند بزررررگ زدم موقع خوندنش😭😭😭
