تراوش | علیسینا بصیر
Открыть в Telegram
جستارها و یادداشتهای کوتاه تأملاتی بینرشتهای در تلاقی ادبیات، جامعه، اقتصاد، هنر و ورزش.
БольшеИран136 814Категория не указана
351
Подписчики
+824 часа
+297 дней
+8030 день
Архив постов
بازخوانی یک تامل: شمسالله جویا
نوشتن، کنشی برای یافتنِ همگراهای ذهنی است. شمسالله جویا در واکاویِ نوشتهی اخیرم، عشقِ یکطرفه را از زاویهی فرایندِ صیقلِ روح تحلیل کرد. او با گذار از لایههای سطحیِ عاطفه، به تبیینِ مفهومِ اصالتِ فاعل در غیابِ معشوق پرداخت.
ایشان با احضارِ شعرِ وحشی بافقی و حافظ، پیوندِ میانِ رنج و فرمِ درونیِ انسان را ترسیم کرد. این وضعیت فرصتی برای خلقِ انسانی عمیقتر محسوب میشود.
کلماتِ جویا، مصداقِ دقیقِ برخوردِ دو ادراکِ مستقل است. حضورِ ایشان در مقامِ شاعری صاحبسبک، بر غنایِ این گفتگو افزود. در پیشگاهِ قلمِ رسا و اندیشهی منسجمِ وی، کلماتِ من توانِ برابری ندارند. به پاسِ این قرائتِ دقیق، بازنشرِ نظرِ ایشان ضرورت یافت.
عشق، پناهگاهی ساخته از توهم است؛ گریزگاهی ارادی برای فرار از هراسِ فروپاشی یا پر کردنِ حفرههای حسادت. تلهای است که صیادش شهد بر لبهی تیغ نهاده؛ با آنکه میدانی جراحت در پی دارد، باز هم در این بند، در پی لبخند میگردی. این علقهی مخدر، آمیزهای از شکوه و شوکران است که آدمی آگاهانه به تار و پودش اعتیاد مییابد.
در این قمار، سعادت رزقِ آن رندی است که دل میدهد و دلبر میگیرد، و بدا به حالِ آنکه در کویرِ بیتمنایِ دیگری، بذرِ عاطفه میکارد. پس هوشیار باش که دل در گروِ که مینهی؛ چرا که عشق، تنها به قال نیست، که به حال است.
حقیقتِ این پیوند در لافِ کلمات نیست، بلکه در کشفِ کلمات جایگرفته در ذهنِ یار است. عشق یعنی در حضورِ او بدون هیچ فریبی ایستادن و در جانِ یکدیگر، بذرِ امنیت و ابتهاج پاشیدن.
علی سینا بصیر
تمامیِ آرزوهایم در بحرِ دیدگانت شوریدهحال گشتند؛ که اشتیاق همچون شرارههایِ آتش است و تو برف و بارانِ رحمتی، اندوه بسانِ شبِ تار است و تو ماه و ستارهیِ تابانی. تو زیباترین ارمغانی هستی که دستِ تقدیر نصیبم ساخته است. در پیشگاهت تنها به سه کار توانایم: آنکه پیوسته مهرت ورزم، پایبندِ کمندِ تو باشم، و از شکوهِ جمالت ادبیات بیافرینم.
علی سینا بصیر
تأثیر ادبیات و هنر بر روند معنایابی
جستجوی معنا در روانشناسی وجودی، واکنشی مستقیم به تجربه پوچی است. انسان در مواجهه با فقدان هدف، به سراغ ابزارهای بیانی میرود. ادبیات و هنر در این مسیر دو کارکرد متضاد دارند: تسهیلگر کشف واقعیت یا ابزاری برای پناه گرفتن از آن. هنر به مثابه سازوکار بقا، در تحلیلهای ویکتور فرانکل، روشی برای بازیابی ارزشهای از دست رفته دانسته میشود. در شرایط بحرانی، ذهن با تمرکز بر زیباییهای بصری یا روایی، از فروپاشی روانی جلوگیری میکند. این فرایند، رنج را به یک تجربه معین تبدیل کرده و به فرد اجازه میدهد تا ساختاری منطقی برای حوادث بیابد. گذار از واقعیت به روایت نیز در روایتدرمانی نشان میدهد که انسانها تمایل دارند زندگی خود را به شکل یک داستان منسجم بازنویسی کنند. ادبیات این امکان را فراهم میکند که حوادث پراکنده در قالب پیرنگهای منظم قرار بگیرند. در اینجا هنر ابزاری برای نظمبخشی به آشفتگیهای ذهنی است. ریسک غرقشدگی در انتزاع، بخش چالشبرانگیز این جستجو است. فیلسوفان اگزیستانسیالیست معتقدند درگیری مفرط با هنر میتواند به جای حل بحران، فرد را در دنیای خیالی متوقف کند. در این وضعیت، هنر به جای آنکه پلی برای درک حقیقت باشد، به مقصد نهایی تبدیل میشود. فرد به جای کنشگری در دنیای واقعی، به مصرفکننده دائمی مفاهیم انتزاعی بدل شده و با واقعیت فاصله میگیرد. نتیجهگیری آن است که هنر و ادبیات بستری برای بازشناسی خویشتن فراهم میکنند. با این حال، مرز میان «درک معنا» و «فرار از واقعیت» در این حوزه بسیار باریک است. استفاده ابزاری از هنر برای فرار از اضطرابهای وجودی، صرفاً مواجهه با حقیقت را به تأخیر میاندازد.
علی سینا بصیر
تجلی خود در غیاب دیگری
شیرینترین آن، لمسِ ذهنیتِ خویش در جملهی کسی است که نمیشناسی؛ نویسندهای که شاید سالها پیش مرده باشد.
کتابخوانی، فرآیندِ بازیابیِ قطعاتِ متکثرِ روح است. متن، میانجیِ پیوندِ دو آگاهی در زمانهای متفاوت میشود. نویسنده به تلاطمهای گنگ، فرمِ منطقی میبخشد. او مفاهیمِ انتزاعی را در کالبدِ واژگان، عینی میکند. این کنش، مرزِ میانِ «من» و «او» را حذف میکند.
مطالعه، جستجویِ تاییدِ تجربههای زیسته است. فرد در سطرها، با نسخهی مکتوبِ خویش مواجه میشود. کلمات، ابزارِ کالبدشکافیِ اندیشهاند. نویسندگی، ثبتِ نوساناتِ ذهن در قالبِ نشانههای ماندگار است. خواندن، غلبه بر انزوایِ وجودی قلمداد میشود. ما در کلماتِ دیگری، به اصالتِ خویش شهادت میدهیم. این پیوند، پیروزیِ معنا بر فناپذیری است.
علی سینا بصیر
عصیان در قاموسِ مصلحت
مصلحتی که در هیچکدام از قاموسهای منافعِ بشر ذکر نشده باشد؟ این همان مصلحتی است که مهمتر و ارزشمندتر از تمامیِ دیگر مصالح او بهشمار میآید.»
(یادداشتهای زیرزمینی، فیودور داستایفسکی، ص ۱۱۷)
داستایفسکی در این ساحت، منطقِ ریاضی را به سُخره میگیرد. او با بهکارگیریِ «تشبیهاتِ بلیغ»، به مفاهیمِ صلب، جانی ملموس میبخشد. ترکیبِ «قاموسِ منافع» نمونهای دقیق از این هنر است. او تمامِ محاسباتِ عقلانی را در کالبدِ یک کتابِ واژه میبیند. این نوع تشبیه، انتزاع را به پیکری مرئی بدل میکند. او به اشیاء، شخصیتِ انسانی میدهد. رنج در نوشتههای او صاحبِ اراده است. این رویکرد، مرزِ میانِ ادبیات و اندیشه را میبُرَد.
نویسنده به تصویرسازی روی میآورد. هدفِ او نمایشِ غریزهای است که از فرمولهای صلب فراتر میرود. او مفاهیمِ ذهنی را عینیت میبخشد. این کار تلاشی برای لمسِ لایههایِ بشر است. نویسندگی در این ساحت، تمرینِ عبور از مرزهایِ زیسته بهشمار میرود. او علیه نظمِ تحمیلی جهان میشورد. او حقِ انتخاب را حفظ میکند. حقیقتِ انسان در نوشتههای او، در پیوندِ میانِ شعر و فلسفه اتفاق میافتد.
علی سینا بصیر
آدمیان هرگز بر وفقِ شمایلِ ذهنیِ ما پدیدار نمیشوند.
تصویرِ خیال در صفحاتِ نخستِ تقویمِ ماست، اما حقیقت در میانهی فصلها، با تناقض و شکستگی رخ مینماید.
گاه به قهرمانی کامل دل میبندیم، اما با افتادنِ نقابها، گمان میبریم روایت به پایان رسیده است.
برخی چهرهها جراحت میگذارند و برخی دیگر به فراموشی کوچ میکنند.
با این حال، جبرِ زیستن طلب میکند تا از فصلهایِ نامطلوب عبور کنیم.
باید رنجِ این سوءتفاهم را در لایههایِ درون بایگانی کرد و مسیر را با حضور یا غیبتِ دیگران، از نو تراز نمود.
زندگی مجالِ درنگِ مدام بر یک صفحه را نمیدهد.
باید کتاب را با تمامِ حاشیههایِ تلخ و فرداهایِ نرسیده، ورق زد.
آدمها همانی میشوند که داستان برای ادامه یافتن به آنها نیاز دارد.
غم چرا؟ شاید همین رخدادهایِ ریز و درهم، قطعاتِ مقدری باشند تا ما را به شکلی دیگر کامل کنند.
جهان برای تصحیحِ تصورِ ما مکث نمیکند.
فصلِ تازه گشوده شده است؛ چه آماده باشیم، چه نه.
علی سینا بصیر
عصرِ بیداریهای کاذب: مرثیهای برای «آن که میتوانستیم باشیم»
گوشیها جای چشمها را گرفتهاند، آدمیان داوطلبانه در اقیانوسی از اطلاعاتِ بیهوده غرق میشوند. این ابزارهای کوچک حالا شبیه دیوارهای بلند هستند که فرد را از جهانِ واقعی جدا میکنند. نیکلاس کار در کتاب «کمعمقها» استدلال میکند که استفاده مداوم از اینترنت میتواند بر ساختار و شیوه کارکرد مغز اثر بگذارد. بسیاری از ما توانِ تمرکز طولانی بر مطالعهی یک کتاب جدی را از دست دادهایم و بیشتر با شتاب از میان صفحات عبور میکنیم. این رفتار بهتدریج قدرتِ تحلیل و تمرکز عمیق را تضعیف میکند.
بزرگترین فریبِ این فضا، حسِ دانستن است؛ ما تکهپارههای اطلاعات را میبلعیم اما از فهمیدن بازماندهایم. وقتی کنجکاوی یک نسل در اسکرول کردنهای بیهدف خلاصه شود، قدرتِ رویاپردازی و یادگیریِ عمیق از دست میرود. کال نیوپورت در کتاب «کار عمیق» معتقد است یادگیریِ واقعی در این محیطِ شلوغ ممکن نیست. ما به جای معمارِ زندگی بودن، تماشاچیِ زندگیهای جعلیِ دیگران شدهایم. این انحراف باعث اضطراب و افتِ عملکرد انسانی میشود.
حقیقت در متنِ زندگی اتفاق میافتد. رهایی از این وضعیت با بازیابیِ اراده و بازگشت به آموزشِ آگاهانه ممکن است. رشد کردن در گرویِ فاصله گرفتن از این همهمهی دیجیتال است. باید سر از گوشی برداشت و به دنیای واقعی بازگشت.
سعادت در وسعت اندیشه هست.
علی سینا بصیر
باز گردد عاقبت این در؟ بلی
رو نماید یار سیمینبر؟ بلی
ساقی ما یاد این مستان کند
بار دیگر با می و ساغر؟ بلی
نوبهار حُسن آید سوی باغ؟
بشکفد آن شاخههای تر؟ بلی
طاقهای سبز چون بندد چمن
جفت گردد ورد و نیلوفر؟ بلی
دامن پُر خاک و خاشاکِ زمین
پُر شود از مشک و از عنبر؟ بلی
آن بر سیمین و این روی چو زر
اندرآمیزند سیم و زر؟ بلی
این سر مخمورِ اندیشهپرست
مست گردد زان میِ احمر؟ بلی
این دو چشم اشکبارِ نوحهگر
روشنی یابد از آن منظر؟ بلی
گوشها که حلقه در گوشِ وی است
حلقهها یابند از آن زرگر؟ بلی
شاهدِ جان چون شهادت عرضه کرد
یابد ایمان این دلِ کافر؟ بلی
چون بُراق عشق از گردون رسید
وارهد عیسیِ جان زین خر؟ بلی
جملهٔ خلق جهان در یک کَس است
او بوَد از صد جهان بهتر؟ بلی
من خمش کردم و لیکن در دلم
تا ابد روید نی و شکّر؟ بلی
تقدیم به دخترانِ روشنِ سرزمینم؛
به آنها که در زمستانِ سختیها، مژدهدهندهی بهارند.
به چشمانِ اشکباری که لایقِ تماشای منظرههای روشناند و به دلهایی که هرچند خسته، اما هنوز در انتظارِ باز شدنِ درهای بستهاند.
یادتان باشد که به قولِ مولانا:
این سرِ مخمورِ اندیشهپرست، مست گردد زان میِ احمر؟ بلی!
پایانِ این شب، به شکوفاییِ شاخههای تَرِ شما ختم خواهد شد؛ شک نکنید که سهم شما از هستی، «روشنی» و «آزادی» است. بلی!
علی سینا بصیر
