تراوش | علیسینا بصیر
Открыть в Telegram
جستارها و یادداشتهای کوتاه تأملاتی بینرشتهای در تلاقی ادبیات، جامعه، اقتصاد، هنر و ورزش.
БольшеИран138 261Категория не указана
350
Подписчики
+224 часа
+277 дней
+7230 день
Архив постов
رونالدو چند وقت پیش گفته بود جام جهانی دیگر رویایش نیست، یک تورنمنتی با ۶ یا ۷ بازی است و زیاد مهم نیست، شما چرا ناراحت استین؟
امشب یکی از دیدنیترین بازیهای مرحله ۱۶ تیم جام جهانی بین تیمهای پرتگال و اسپانیا میباشد متاسفانه در مسیر مزارشریف قرار دارم و باید رانندگی کنم و نمیتوانم بازی را ببینم.
یکی از انیمیشنهایی که به شدت دوستش دارم «شهر اشباح» است. در کودکی خیلی نگاهش میکردم و تفسیری از لایههای روانشناختی آن نزد خودم نداشتم؛ ولی حالا میخواهم متن تحلیلی راجع به شخصیت بیچهره یا همان (No-Face / Kaonashi) بنویسم. فکر میکنم او یکی از عمیقترین نمادهای فلسفی و روانشناختی در تاریخ سینماست، حالا میگویم چرا.
او در ابتدا موجودی شفاف و آرام است و در بدو ورود هیچ هویت، شکل و یا صدایی از خود ندارد و مانند لوح سفید (Tabula Rasa) عمل میکند که رفتار محیط را بازتاب میدهد؛ یک نوع تأثرپذیری مطلق. وقتی وارد گرمابه میشود ــ من اینجا گرمابه را به نماد جامعه سرمایهداری و مادیگرا تشبیه میکنم تا بیان امر سادهتر شود ــ خب قضیه از این قرار است: او با بلعیدن کارکنان طماع گرمابه، صدای آنها، شهوت آنها به غذا و حرص آنها به مال را به خود میگیرد و تبدیل به یک هیولای مصرفکننده میشود.
خود بیچهره را میتوان انسان مدرن و منزوی خواند که دچار بحران هویت شده است: او تنهایی شدیدی را حس میکند و فکر میکند با دادن طلا و مادیات میتواند توجه، دوستی و عشق «چیهیرو» را بخرد. او بیرون از گرمابه (جامعه) رها شده بود. وقتی چیهیرو به او اجازه ورود میدهد، او این لطف را با تلاش برای راضی کردن چیهیرو جبران میکند، اما راهش را گم میکند.
تغییر شکل بیچهره به یک موجود غولپیکر که هر چه میخورد سیر نمیشود، نقد صریح میازاکی (سازنده این انیمیشن) به جامعه مصرفگرای مدرن است.
در بالا گفتم که او یک آینه تمامنما است که برای هر کس، همان چیزی میشود که در درون آن شخص وجود دارد: در مقابل کارکنان طماع گرمابه، او یک غول پولپرست و وحشی است. در مقابل چیهیرو که قلبی پاک دارد و طلای او را رد میکند، بیچهره دوباره آرام، درمانده و سلیم میشود.
پایان مسیر بیچهره، تکمیلکننده فلسفه وجودی اوست. او وقتی از گرمابه (محیط مادی) خارج میشود و به خانه «زنیبا» (محیطی ساده، سنتی و به دور از تجملات) میرود، دوباره آرامش خود را پیدا میکند. او آنجا هویت واقعی خود را به عنوان یک بافنده و دستیار آرام پیدا میکند، چرا که دیگر نیازی به تظاهر، بلعیدن یا خریدن آدمها ندارد.
پ.ن: این متن تنها تحلیل و برداشت فردی من از شخصیت بیچهره است و ادعایی بر ارائه یک نتیجهگیری نهایی یا قضاوت مطلق ندارد. قطعاً این اثر میتواند لایههای متعددی داشته باشد که از زاویههای دید مختلف، متفاوت دیده میشوند.
امروز تمامی دیدارهای مرحلهی یکسیودوم نهایی به پایان رسید. تیم ملی آرژانتین با پیروزی ۳ بر ۲ مقابل کیپورد، حریف مصر در مرحلهی یکهشتم نهایی شد. در این مسابقه، عملکرد و آمار لیونل مسی خیرهکننده بود: یک گل، یک تأثیرگذاری مستقیم روی گل، بیشترین شوت، بیشترین دریبل و بیشترین خلق موقعیت. او تا اینجای رقابتها با بهثمر رساندن ۷ گل (بدون پنالتی)، برترین گلزن جام جهانی است. مسی همچنین با ثبت ۹ پاس گل، رکورد مارادونا را شکست و به بهترین پاسور تاریخ آرژانتین و جام جهانی تبدیل شد؛ افزون بر این، رکورد گلزنی پیاپی در هشت بازی جام جهانی را ثبت کرد و برای چهارمین بار، جایزهی بهترین بازیکن زمین را از آن خود نمود.
حقیقتاً سرسختترین حریف آرژانتین تا به این جای کار، کیپورد بوده است. مهارهای تماشایی وژینیای ۴۰ ساله و آن گل استثنایی کابرال واقعاً ستودنی بود. با وجود اینکه آنان بازیکنانی نامآشنا و در کلاس جهانی در اختیار نداشتند و نخستین حضور خود در جام جهانی را تجربه میکردند، عملکردشان مایه تحسین است؛ بهویژه آنکه کیپورد در مرحلهی گروهی نیز تن به هیچ شکستی نداده بود.
در این میان، تیمهای شایستهای چون آلمان، هلند و ژاپن نیز از گردونهی مسابقات حذف شدند؛ در حالی که بسیار علاقهمند بودم حضور آنها را در مراحل بالاتر نظارهگر باشم.
چون وقت گرفتن این ویدیو کیفیتش را خیلی بالا انتخاب کرده بودم، مجبور شدم با کیفیت پایینتر بفرستم تا حجم کمتری داشته باشد.
یا انا یا انا انا ویاک صرنا القصص الغریبه
یا من یا من، من و تو داستانهای غریبی شدیم.
یا انا یا انا انا ویاک وانسرقت مکاتیبی
یا من یا من، من و تو، و نامههایم دزدیده شدند.
و عرفوا انک حبیبی
و همه فهمیدند که تو عشق منی.
یا انا یا انا هرب الصیف هربت عناقید الزینه
یا من یا من، تابستان فرار کرد و خوشههای آراسته انگور گریختند.
و اذا ضیعنی الهوی شی صیف بقلبک بتلاقینی
و اگر روزی در تابستانی عشق مرا گم کرد، مرا در قلب خودت پیدا خواهی کرد.
و خبینی ولا تخبینی
مرا پنهان کن و پنهان مکن.
لیالیک بعینی شبابیک مضویـی
شبهای تو در چشمان من، مانند پنجرههای روشن هستند.
سفرنی حبیبی سفرنی بلیالیک
عشقم، مرا مسافر شبهای خودت کن و با خود ببر.
و انا قول لا تنسی علی طول لا تنسی
و من مدام میگویم فراموشم نکن، برای همیشه فراموشم نکن.
و عیونک تاخدنی و توعدنی بلیالیک
و چشمانت مرا با خود میبرند و به شبهایت وعده میدهند.
ترکوا ترکوا سهر البال و العاشق لم جناحو
ترک کردند و رفتند، شبزندهداری و بیقراری خاطر را رها کردند و عاشق بالهایش را جمع کرد.
ترکوا اسامیهن عالباب علی کتب الدمع و راحوا
نامهایشان را روی در و بر کتابهای اشک باقی گذاشتند و رفتند.
نسیونا و ارتاحوا
ما را فراموش کردند و به آسودگی رسیدند.
آیا کسی اینجا هست که به جلسات تراپی و رواندرمانی رفته باشد؟ در صورت داشتن تجربهای در این خصوص، موجب امتنان خواهد بود که پیامی ارسال نمایید.
@alisinabasir
در جهان سینما همیشه دلم به حال کسانی میسوزد که داستان، آنها را بدنام جلوه میدهد. یکی از اینها چنگ است؛ همان بچه پر از مهارت در فلم کاراتهباز که برخلاف مسیر داستان، خیلی دوستش داشتم. او سرکش یا تبهکار نبود. شجاعت زیادی در رگهایش جریان داشت، اما او را به عنوان یک شرور به مردم معرفی کردند. واقعاً از این نوع جدا کردن خوب و بد در سینما متنفرم. همیشه همینطور بوده؛ هیچوقت به انگیزه و گذشته یک شخص توجه نمیکنند و او باید حتماً بازنده شود تا قهرمان اصلی کس دیگری باشد. چنگ زیر دست مربی سنگدلی بزرگ شد که پیروزی را در خرد کردن دیگران میدید و چنگ فقط دستورات او را اجرا میکرد.
دیگرش تانوس در جهان مارول است. من اراده و سختکوشی او را ستایش میکنم. وقتی زادگاهش به دلیل کمبود منابع از بین رفت، خواست دنیا را نجات دهد. او در ذهن خود، بار سنگین نجات کهکشان را به دوش میکشید و فکر میکرد تنها کسی است که توانایی این کار را دارد. او یک جمله معروف داشت که میگفت سختترین کارها، سختترین ارادهها را میخواهد. گرچه دچار خودبرتربینی بود و در هر دو فلم جنگ ابدیت و پایان بازی، وقتی به سنگها دست یافت، تکرار کرد که انکارناپذیر است. شاید مسیرش اشتباه بود، اما نیتش بر خیر استوار بود؛ او یکی از پیچیدهترین شخصیتهایی است که دوستش دارم.
هیت لجر یا همان جوکر هم سرگذشت مشابهی دارد. او به دلیل مشکلات روحی و روانی، از سوی جامعه نادیده گرفته شد. مردم او را طرد کردند و همین کار سبب شد تا به یک آشوبگر تبدیل شود. او خواست به مردم نشان بدهد که نظم و قانون این دنیا تا چه حد سست و پوشالی است و اگر فشار روزگار زیاد شود، همین مردم متمدن همدیگر را میدرند.
در انیمیشن پاندای کنگفوکار نیز شیفته شخصیت تایلانگ هستم. او به دلیل پرورش تکبرش توسط استاد شیفو به یک یاغی و ویرانگر تبدیل شد. فلم او را بدذات نشان میدهد، اما او فقط قربانی رویاهای بزرگی شد که مربیاش در ذهنش کاشته بود. او مبارز و جنگجوی ماهر و قدرتمندی بود که فقط به دلیل شرایط و مسایل روانی به آن سرنوشت دچار شد.
منظور من از نوشتن این متن این بود که اکثر افراد قلب پاک و سرشت معصومی دارند، ولی دنیا نامرد است و به کسی رحم نمیکند. کم پیدا میشود فردی که با خواسته خود آدم بدی شده باشد. ما هم که هرگز این اشخاص را درک نمیتوانیم، چون در جایگاه قضاوت قرار نداریم و تجربیات آنها را نزیستهایم. این شخصیتها در فلمها شکست میخورند، چون نویسنده مایل است پیروزی خیر بر شر را به خورد ما بدهد؛ در حالی که در این دوره، بدی و زشتی است که بر دنیا حکم میکند. از کودکی چشم ما را بر حقایق بستند و فقط بخش زیبای زندگی را نشانمان دادند.
بخش بزرگی از این جبهه تنفر علیه مسی از فینال رم ۲۰۰۹ متولد شد. خوب یادم است؛ با کاکا و بچههای کاکایم پای یک تلویزیون قدیمی و کهنه نشسته بودیم و بازی را میدیدیم. کاکایم عاشق یونایتد بود. وقتی مسی آن ضربه سر تاریخی را زد، از شدت قهر چنان جگرخون شد که فریاد زد: "گپ نزنین!" و نگذاشت خوشحالی کنیم. آن بازی سقوط نسل طلایی فرگوسن بود؛ شکستی که باعث شد کاکایم بعد از این همه سال، هنوز هم از مسی بد ببرد. واقعیت این است که فقط دو گروه مخالف او هستند: یا مسی از بازیکن مورد علاقهشان بهتر است و یا تیم دلخواهشان را به خاک نشانده.
