مریمِ نامقدس
Открыть в Telegram
'سال دوی طبابت، کمی امیدوار. t.me/HidenChat_Bot?start=7246790181 پلیلیست: t.me/MariellasSongs تبادل و حمایت داریم؛ ترجیحاً چنل دیلی.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
492
Подписчики
+124 часа
-87 дней
+9230 дней
Архив постов
492
من امشب حین بررسی فالوور فالویینگ هام با دوستم ناز ترین فرمالیتهی ممکن رو توی پیج یکیشون دیدم ولی نمیشد لایک کنم به همین دلیللل 😭😂
492
Repost from N/a
"روی چیزی بیش از اندازهاصرار نکن..
اون چیزی که فکر میکنی خوبه و داشتنش تورو خوشحال ترین آدم دنیا میکنه
ممکنه اونقدر هم خوب نباشه!
و تو از روی ظاهرش و اونچه از دور دیدی
قضاوت کردی 👀
" آرزو و هدف ارزشش رو داره که براش وقت صرف کنی
«حتی اگه نرسی»
ما همه یه بار زندگی میکنیم
پس تلاش کنیم و تجربه..
واگر نه
باید تو سوشال مدیا فقط آرزو هامون رو لایک کنیم ♡
"سختی هرچقدر هم باشه یه روزی تموم که نه؛ ولی کم میشه..
سختیِ تنها بودن در مسیر آدم قوی تری ازت میسازه
"مسیررو هم نصفه نیمه رها نکن(:
حسرت کار نکرده از تلاش به نتیجه نرسیده
دردناک تره(؛
492
Repost from N/a
شد تجربه که وابستگی به چیزایی که میتونه منو از خودم دور کنه رو قطع کردم
شروع کردم به تنهایی بیرون رفتن ، تنهایی شاد بودن
شد درس که به حرفای کسی که دلسوزِ منِ گوش کنم ( بابا ، مامانم)
شد تجربه هیچی ارزشمند تر از آرامش خودت نیست 🫠
و همچنین بعد آرامش آینده و درس و موقعیت شغلی و جایگاه اجتماعی که در آینده قرار به دست بیاری .
تجربه شد کاری که اشتباهه ، اشتباهه و دیگه پی تجربه ش نرم که بعداً پشیمونی بشه .
و خودمو دوست داشته باشم🫠
492
درسته فقط دوتا داشتیمم ولی پشت اینا زندگیه و هر یدونهاش ارزشمنده
من خیلی استقبال میکنم همیشه که یک خانم یا آقای سن بالایی به من بگه جوون، فلان کارو بکن مثلا.
کلا خیلی خوشم میاد آدم های مختلف بهم بگن که زندگیشون چطور بوده
هم میبینی که تنها تو نیستی که زندگیت پر فراز و نشیبه
و هم میفهمی اون نشیب هارو چطور بگذرونی
و هم اینکه چطور بهترین استفاده رو از اون فراز ها بکنی. 🦋
492
Repost from Divane nevesht
دکتر یاسر آسمان دره (مدیر مسئول مجله رهاورد) تو یکی از کلیپ های اینستاش در مورد یه تحقیقی رو دانشجوهای استنفورد صحبت میکنه… برید تحقیق رو خودتون گوش کنید اما نتیجه اش اینه که اگر آدم ها بتونن تو شرایط ابهام تصمیم بگیرن، میتونن موفق بشن.
این کلیپ رو دکتر تو زمان بعد جنگ آپلود کرده بود اما من روز ۹ اسفند تو ابهام تصمیم گرفتم.
به محض اینکه دیدم جنگ شد اولین کار زنگ زدم مدارک نهاییم رو از دالترجمه گرفتم
و بعد بلافاصله شروع کردم برای پلن B و C و فلان برنامه ریزی کردم.
به نظرم اینکه بتونیم تو ابهام و وضعیت نامشخص تصمیم های سخت بگیریم درسی بود که امسال یاد گرفتم.
492
Repost from N/a
کلا سعی نکن همچی رو همیشه درست کنی همون مقداری که وظیفه ات هست کافیه چون الکی داری وقتتو تلف میکنی و درست نمیشه یسری وقتا به زور میخواییم وظیفه دیگران در برابر خودمون رو خودمون انجام بدیم یا موارد دیگه که بهتره هرکی وظیفه خودش رو انجام بده
492
چالش؛
ممنون میشم اینو فوروارد کنید و یه درس مهمی که امسال از زندگی گرفتید رو در قالب یه توصیه بگید. من خیلی دوست دارم از تجربیات بقیه استفاده کنم و خوشحال میشم بدونم آدمای مختلف چه تجربه هایی رو از سر گذروندن.🩷
492
من چند وقته دلم میخواد چالش بذارم، اگر شرکت کنید خیلی خوشحال میشم چون واقعا حرفهاتون برام مهمه :))
492
Repost from Myself 🦋🩵
#چالش
این پیام رو فور کنید که میخوام به انتخاب خودم از کتاب اشعار بانو بهبهانی بهتون شعر تقدیم کنم🪷
حتما اگر ایشون رو نمیشناسید، من سعی میکنم با این چالش بهتون هم خودش رو معرفی کنم و هم اشعار زیبایی که سرودن🫶🏼
492
Repost from N/a
من زود علاقه مو از دست بدم؟
من 6 ساله آهنگای سیا رو گوش میدم بدون اینکه یه ذره تکراری و خسته کننده بشن واسم.
492
یکبار دیگه در زندگیم، آجر هایی رو روی هم گذاشتم، گوشهی امنی پیدا کردم با چند تا دونه آدم امن و بعد مجبور به خداحافظی شدم. اولین خداحافظیم مربوط به وقتیه که خیلی کوچیک بودم. ولی یادمه که با تبلتم از آخرین شبی که با بچهها دور میدون بازی کردیم فیلم گرفتم، تبلت سوخت ولی من اون دوستام رو یادمه. الان هرکدوممون یک نقطه از این کشوریم. یکی شیرازه، یکی تبریزه، یکی هم همین تهرانه، ولی خب دوره. حالا وقت خداحافظیِ بزرگ دوم رسیده. خوبیش اینه که الان بزرگ ترم و میدونم احتمالا دوستهام همینجا میمونن. داشتم به مامانم میگفتم ثمرهی ۱۱ سال این شهر، ۵ تا دونه دوست خوبه و من راضی ام. سعی کردم که خوب همه جارو نگاه کنم. خیابون ها و خونه ها. بعدا هم اینجا میام ولی خیلی فرق داره مسافر باشی یا خونهات اینجا باشه. همیشه در اعماق ذهنم دلم میخواست از اون دسته آدمهایی باشم که در یه شهر و یه خونه به دنیا میان، خونهی مامانبزرگ بابابزرگشون یه کوچه اونورتره، توی یه خونه بزرگ میشن و حتی دیوار ها براشون یادآور خاطراته، همونجا دانشگاه میرن، همونجا ازدواج میکنن و صاحب فرزند میشن. اینا حس تعلقی دارن که من همیشه بهش غبطه میخورم؛ اما دارم سعی میکنم در این نقطه بپذیرم زندگی من اینجوری نبوده و احتمالا هم نخواهد بود. پس از این دید نگاه کنم که من تجربه های جالب و متنوعی دارم از شهرای مختلف و اقشار مختلف و آدمای خیلی مختلف. خلاصه که دارم خداحافظی میکنم و احساسات عجیبی دارم. همهٔ این اتفاقا قراره در نهایت برای من خیلیی خوب باشه و خب، دلتنگ بشم؛ زیاد.
-اما در هر حال، اینم پایان این مرحله از زندگی من بود.🌟
