ru
Feedback
مریمِ نامقدس

مریمِ نامقدس

Открыть в Telegram

'سال دوی طبابت، کمی امیدوار. t.me/HidenChat_Bot?start=7246790181 پلی‌لیست: t.me/MariellasSongs تبادل و حمایت داریم؛ ترجیحاً چنل دیلی.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
499
Подписчики
+124 часа
+127 дней
+12330 дней
Архив постов
از سری مکالمات حنیف و مامان🥹🥹🥹

حتی توی این شهر که خیلی کوچیکه و حتی در استانی که کل زمان جنگ بهش حمله‌ی خاصی نشد

من واقعا مدت زمان کمی موقع جنگ تهران بودم ولی هنوز هر صدایی می‌شنوم قلبم میاد تو دهنم

لعنت به تروما :(

اینو صرفا بخاطر نویسنده اش خریدم چون هر کتابی ازش خوندم رو دوست داشتم شیطان و دوشیزه پریم، کیمیاگر، ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمی
اینو صرفا بخاطر نویسنده اش خریدم چون هر کتابی ازش خوندم رو دوست داشتم شیطان و دوشیزه پریم، کیمیاگر، ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد و ... . الان چشمم بهش خورد می‌رم ببینم مثل قبلیاست که نمی‌تونستم بذارمشون زمین یا نه :))

به نظرتون ماها این مقدار امید رو از کجا میاریم؟ :))

هر از گاهی به رندوم ترین آدم های ممکن در زندگیم پیام احوالپرسی ساده می‌دم، چون خودم از این کار خیلی خوشحال می‌شم.

پلی لیست مادربزرگی من اینجاست اگر براتون سوال شد چرا هیچوقت آهنگ نذاشتم اینجا :)) t.me/MariellasSongs

چقدر پر از اطلاعاته :)))
چقدر پر از اطلاعاته :)))

بریم ده و نیم تا دوازده یه کار مفیدی کنیم؟ :)) من امروز به تاریخ دقت کردم و یادم افتاد هفته‌ی بعد سه تا امتحان دارم و فکرکنم
بریم ده و نیم تا دوازده یه کار مفیدی کنیم؟ :)) من امروز به تاریخ دقت کردم و یادم افتاد هفته‌ی بعد سه تا امتحان دارم و فکرکنم دیگه وقتشه خودم رو جمع و جور کنم چون اصلاا فرجه ندارن

همون لحظه ماه و ستاره های دورش ؛
همون لحظه ماه و ستاره های دورش ؛

پست حاوی انرژی منفی فراوان * خیلی بی قرارم. نمی‌دونم چیکار کنم یا کجا فرار کنم. خیلی همیشه دلم می‌خواست یک پناه پنهانی، یه گوشه‌ی امنی، یه جای مخصوص من وجود می‌داشت، وقتایی که واقعا این حس مزخرف بیچارگی رو می‌کردم، بهش پناه می‌بردم. ولی وجود نداره. هیچی وجود نداره و دنیا کاملا در این لحظه تاریکه. هیچ نقطهٔ روشنی وجود نداره برام، خیلی دوره همه چیز؛ تنها کاری که ازم برمیاد اینه که برم لب پنجره ای جایی، اجازه بدم به کله‌ام هوا بخوره تا حس نکنم مغزم داره می‌سوزه. واقعا نمی‌دونم این منزل ویران و این سرنوشت مسخره در این نقطه جغرافیایی چی بود که گریبان این همه آدم رو گرفت. نمی‌دونم، کاش نجات پیدا کنیم یه روز. کاش روزای خوبی رو هم ببینیم.

واقعا هرچقدرم بگن پزشکی بده حداقل به این امید زندگی می‌کنم که به بهونه‌ی شیفت، کل آدمای دنیارو بعدا می‌پیچونم :))

امروز هرچی تروما، هرچی که می‌خواستم ازش فرار کنم، هرچی که اینجا رو تبدیل به قفس می‌کنه برام مرور شد قوانین مهاجرت جدید هم همینطور و ما یه کار تحقیقاتی می‌خواستیم انجام بدیم و حالا برامون سوال شده اصلا می‌تونیم همین یه کار کوچیکم انجام بدیم یا بازم تحریمیم ؟

نمی‌دونم چیشد که به عنوان یک دختر در این کشور زاده شدم :(

چقدر یجوریه عکسم رو اینجا بذارم 😭

امروز بدترین روز دنیا بود ولی یک عکس خوشگل دارم حداقل :))
امروز بدترین روز دنیا بود ولی یک عکس خوشگل دارم حداقل :))

۸ صبح :)))

این آسمون، آسمونِ ساعت دوازده شب از حیاط مامان‌بزرگه و اون نور گوشه‌ی سمت چپ بالا، نور ماهه. تاحالا به این وضوح ندیده بودم ما
این آسمون، آسمونِ ساعت دوازده شب از حیاط مامان‌بزرگه و اون نور گوشه‌ی سمت چپ بالا، نور ماهه. تاحالا به این وضوح ندیده بودم ماه آسمون رو روشن کنه :*)))