ru
Feedback
_ مستاجر پلاک ۱۱ _

_ مستاجر پلاک ۱۱ _

Открыть в Telegram

_آدمکی فرو رفته در پوسته ی آبی تیره http://t.me/HidenChat_Bot?start=8742421722

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
419
Подписчики
Нет данных24 часа
+257 дней
-730 день
Архив постов
Homayoun-Shajarian-Tahmoures-Pournazeri-Shajarian-Kouli-256.mp39.75 MB

اگر شعر،موسیقی،اصلا اگر هنر نبود… حقیقت ما را میکشت!

Repost from N/a
شب‌بخیر گفتنِ ما محض ادای ادب است؛ ورنه چون شب برسد، اول بیداریِ ماست.

با شعر حتی اندوه و گلایه هم لطیف و شیرینه

جهانِ بدون شعر واقعا جهانی پوچ و بی معنیه

وای خدایا عاشقشم عاشقشم من عمیقا عاشق شعرم

شعر منو به مرز جنون میرسونه

ولی واقعا اینکه هر آدمی به یه اسمی صدات کنه یا یه جور متفاوتی بشناستت یا یه لقب برگرفته از حسی که ازت گرفته بهت بده یا اینکه تو حواس پرتی هاشم تورو با همون اسم یا لقب خاص صدا کنه خیلی شیرینه میتونه یک آدم جدید رو درونت به وجود بیاره بامزست. و برای من ؟ دوست داشتنی!

آه،انسان های جالب!

برای ادامه دادن نیاز به دیدن قفسه های لبریز از کتاب دارم!

_مرگ ماهی_
_مرگ ماهی_

«سیر تا پیازِ زندگی را با چند پاکت سیگار می‌توان دوام آورد؟!» با چند شعر که هیچ‌وقت چاپ نمی‌شوند و فقط لای دفترهای کهنه خودشان را تکرار می‌کنند، بی‌آن‌که کسی جز خودمان آن‌ها را بخواند. با چند آهِ بی‌صدا که از شیشه‌ی دل‌مان بیرون می‌لغزند و کسی حتی متوجه بخارشان هم نمی‌شود. با چند نفسِ عمیق که همیشه نیمه‌کاره می‌مانند و هر بار، چیزی از جان را با خود می‌برند. با چند مرگِ کوچکِ روزانه؛ مرگِ رؤیا، مرگِ آرزو، مرگِ دوست داشتن. سیر تا پیازِ زندگی را با چند فنجان قهوه‌ی تلخ، با چند «خوبم»ِ دروغی، با چند خنده‌ی تمرینی می‌شود سر کرد؟ با چند بوسه که یا دیر می‌رسند یا زود تمام می شوند.

اینکه هنوز خوشحال نیستی رو خیلی خوب میفهمم چون بدترین چیزا رو دیدیم و تجربه کردیم اما دخترم بیا نذاریم روحمونو بُکشن ما هنوز زنده ایم و هنوز زندگی ادامه داره تا همینجا ادامه دادیم راستش این خیلیه.. از کجا معلوم تا کی تو این مملکت زنده ایم؟:) اگه خوشحال نیستی اون قدر من بازم بهت میگم ( به خونه خوش اومدی) دلخوشی کوچیک امروزمون:)

به عسل گفتم حس برگشتن به خونه رو دارم. ولی نمیدونم چرا خوشحال نیستم. شاید چون هر بار برگشتنم به اینجا یادم میاره که دی ماه بر ما چی گذشت. ما خیلی هارو از دست دادیم. آدمایی که شوق زندگی داشتن . غمگینم... شاید چون امیدوار بودم این دفعه که میام خیلی چیزا تغییر کرده باشه. اما تنها چیزایی ک عوض شد من بودم ما بودیم ما غمگین تر از قبل شدیم. شاید چون هنوز التیامی برای زخممون نمیبینیم. شاید چون هنوز "خونه" بوی غم میده. شاید چون هنوز "وطن" بوی خون میده!

عزیز من، ‏از امیدوار شدن می‌ترسم. ‏حقیقت این است که از امیدواری‌هایم ‏بیش از ناامیدی‌ها رنج کشیدم.

حتی کوتاه کردن موهامم حالمو خوب نکرد:)

زندگی هنوز درجریانه جانِ من نگا کن کاغد هست قلم هست نوشتن هست مینویسم تا دیوونه نشم مینویسم تا خوب باشم باید خوب باشم نه؟ به طرز خنده داری همیشه باید خوب باشیم

«باید در بروم؛ از تمام خیال‌هایی که باعث شدند باور کنم دوست داشتنی بوده‌ام.»

ما فقط سقف آرزو هامون کوچیک شد...

We are still alive...