_ مستاجر پلاک ۱۱ _
Открыть в Telegram
_آدمکی فرو رفته در غم.غریبه با آدمها و دوست درخت ها. برگهای خیس. سینما و کیارستمیِ عزیز .قهوه. مه و ماه. شجریانِ جان. یک صندلی خالی. هزار فکرِ ناتمام. داستایفسکی. شب. غنچهی مخملی. پری با بالهای توری.کتابهای فراوان.تا همیشه آبی. زندگی و کمی دیوانگی!
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
373
Подписчики
-224 часа
-67 дней
-2630 дней
Архив постов
عاشق به نخ کشیدنِ گیاهانِ بامزه ی کوچَکم
تابستونِ امسال هم یه گردنبندِ میخک درست میکنم و به خودم هدیه میدم.
واگویه کنید
با گل ها درخت ها گیاه ها
با طبیعت حرف بزنید،زمزمه کنید،اون هارو حس کنید.
این ساعتِ روز ساخته شده برای خلوت کردن ، تنهایی ، قلم ، کاغذ ،نوشتن، سکوت، کتاب ، شعر ، قهوه ،لبخند های غمگین، افکارِ حزن آلود،حرف زدن جلوی آیینه، رقص، دوباره شاد شدن،قدم زدن، موسیقی، نامه ی خداحافظی به خورشیدِ زیبا ، لبخند های امیدوار،امیدوار ، امیدوار ، امیدوار.
+4
Whiplash _ 2014"How much do we have to pay to achieve success? Is it worth sacrificing everything on the path to success? What then? Is someone who has everything but success better off, or someone who has nothing but success?"
آوریل ۲۰۱۹
لسآنجلس
کنسرت شجریان
تصنیف «کولی» به گوش میرسد.
و من،
در میان واژههای شعر، پیچوتابِ ساز و طنینِ صدای استاد، خودم را گم کردهام.
صدا از «کولی» میخوانَد؛
و من او را درونِ خود مییابم.
من همانم و حس میکنم که او نیز من است.
من و کولی!
کولی در آواز سرگردان است و من در خویش.
گردِ آتش میچرخیم.
صداها در جانم میرقصند.
حال نمیدانم که من، کولی را میشنوم،
یا او از درونِ من سخن میگوید...
رفت آن سوار کولی، با خود تو را نبرده شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده کولی کنار آتش، رقص شبانه ات کو؟ شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟
Repost from N/a
شببخیر گفتنِ ما محض ادای ادب است؛
ورنه چون شب برسد، اول بیداریِ ماست.
ولی واقعا اینکه هر آدمی به یه اسمی صدات کنه یا یه جور متفاوتی بشناستت یا یه لقب برگرفته از حسی که ازت گرفته بهت بده یا اینکه تو حواس پرتی هاشم تورو با همون اسم یا لقب خاص صدا کنه خیلی شیرینه
میتونه یک آدم جدید رو درونت به وجود بیاره
بامزست.
و برای من ؟
دوست داشتنی!
