𝒎𝒚 𝒎𝒐𝒐𝒏
Открыть в Telegram
238
Подписчики
+124 часа
-87 дней
-930 дней
Архив постов
238
دلیل نفرتشان از من این است؛
که هیچگاه برای جایی در جمعشان التماس نکردم.
من منتظر دعوتِ کسی نمیمانم؛
جایگاهِ خودم را میسازم و راهِ خودم را میروم.
238
روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه. من هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم.
238
بنویسید که برعکسِ همان چهرهی شاد
یک نفر از غم او، هیچ خبردار نبود
شانهاش سرد و یخی بود و دلش چشمهٔ غم
به کسی غیر خدا هیچ بدهکار نبود.
238
از تمام دختران شهر سَر بودم
افسوس٫از بازی دنیا بی خبر بودم!
از عکس هایی که به دیوار اتاقت بود
هر چند زیبا تر نبودم ساده تر بودم:)
هرجا کم آوردی٫کنارت بیشتر ماندم…
با اینکه زن بودم ولی مردِ خطر بودم
هرجا به خاکی میزدی از آن همه همراه
تنها یکی میماند؛من آن یکنفر بودم!
هرجا یکی کم بود کاسه کوزه هایت را
روی سر او بکشنی٫آن دور وبر بودم
از دور میفهمم چه حالی؛شاد یا غمگین!
اما تو چه!؟دیروز فهمیدی پَکر بودم؟!
از خود به تو ٫از تو به غم٫از غم به تنهایی
من در تمامِ عمر در حالِ سفر بودم!!
من عاشقی کردم٫تو عادت!فرقِ ما این بود
اهلِ سیاست بودیُ اهلِ هنر بودم
ای کاش آن رو که گفتی دوستت دارم
یا لال بودی٫نه! زبانم لال… کَر بودم
گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی؟
ترکت نمیکردم عزیزم٫من اگر بودم
برگشتی و تنهایی ام را بیشتر کردی!
من هم به پایت سوختم٫از بس که خر بودم…!
