رویاهای رنگی
Открыть в Telegram
«اینجا از زندگی، رویاها و چیزهای کوچیکی میگیم که دنیا رو رنگیتر میک
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
741
Подписчики
+624 часа
+167 дней
+9730 дней
Архив постов
744
در این عکس هوایی، دستهای از ماهیهای نقرهای از چهار کوسه نوک سیاه صخرهای در نزدیکی ساحل مالدیو فرار میکنند.
744
من برای این زندگی برای ثانیه به ثانیه
حال خوب داشتن، دارم زحمت می کشم
معلومه که وقتی گند بزنی به حالم حذفت می کنم
744
اگه بچه ها بادیدنت لبخند میزنند،
اگر حیوانات ازتو فرار نمی کنند،
واگر آدمهاراحت درد دل شان را با تو میگویند
شاید قلبت هنوز آرامشی دارد
که این دنیا ازخیلی ها گرفته است
انرژی واقعی را نمیشود پنهان کرد;
آدم ها قبل از شناختن تو،
تورا احساس می کنند!
744
📖#حکایت
حکایت ماست و خیار ناصرالدین شاهی!
نقل است که در زمان ناصرالدین شاه ، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند!
شاه پرسید که مگر رعیت ما چه میل می کنند؟
امیر گفت : ماست و خیار!
شاه سر آشپزباشی را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند .
سر آشپزباشی به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد :
۱) ماست پر چرب اعلا ۱ من
۲) خیار نازک و قلمی ورامین ۲ من
۳) گردوی مغز سفید بانه ۳ کیلو
۴) پیاز اعلای همدان ۱ من
۵) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته ۱ کیلو
۶) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه ۳ من
۷) نعنای باغی اعلا و سبزیهای بهاری۱ کیلو!
۸) و ...
ناصر الدین شاه بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار تناول کردند ، فرمان به یک کاسهِ اضافه داد و در حالی که ترید می فرمودند برگشت و به امیرکبیر گفت : پدر سوخته ها ، رعایای ما چه غذاها می خورند و ما بی خبر بودیم!
هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت ، به چوب و فلک ببندینش ... .
744
✨✨✨
سهمِ ما از دنیا
از خیام پرسیدند: حاصلِ این همه رفت و آمد چیست؟
نگاهی به دستهای خالیاش کرد و گفت: هیچ!
و چقدر این "هیچ"، سنگین است. تمامِ دویدنهای ما، تمامِ استرسها و شببیدار ماندنها، آخرش منتهی میشود به یک سکوتِ مطلق.
کاش لااقل در این فاصله، کمی کمتر سخت میگرفتیم. دنیا نه با آمدنِ ما تکان خورد، نه با رفتنمان آوار میشود. آرام باش رفیق، تو فقط یک پلکزدن از تاریخِ کائناتی…
