Améthyste
Открыть в Telegram
242
Подписчики
-124 часа
-67 дней
-2930 дней
Архив постов
242
هانا، نشد دستِ من آخر به تویِ ماه رسد
نشد این فاصله یک شب به سرِ راه رسد
تو چنان ماهِ درخشانی و من از دور هنوز
چشم من خیره به تو، گرچه دلم آه رسد
گر بسوزم ز غمِ دوری، چه باکم از این؟
عشق آن است که به جان، شعله و آتش رسد
تو اگر دور بمانی، به تماشای تو باز
دلِ من میرود آنجا که نگاهت رسد
هانا، تو ماهی و من عاشقِ شبهای دراز
که به امیدِ تو هر شب، دلِ من ماه رسد
