خطِ نگار🍁
Открыть в Telegram
خطهای من، قصههای منند… اینجا با خطِ نگار، روزها و لحظههایم را مینویسم، جایی برای رنگها، صداها و سکوتهای کوچک:)
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
318
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-1030 дней
Архив постов
318
یکیازاستادامونیه بار گفت بعضی اتفاقا از زندگی آدم حذف میشن
ولی از احساسش نه
واسه همین ممکنه یه خاطره قدیمی رو تعریف کنی اما بدنت و ذهنت جوری واکنش نشون بدن که انگار همین دیروز اتفاق افتاده
318
عه بوسی بوسی شدم (کودک درون👧🏻)
البته تلفیقی از حال خوب و بدم
ولی جدی چطوری بعضیا داستان زندگیشون رو مینویسن؟
به منظور بد نمیگما
کلا ویژگی مثبتی بنظرم و خیلی خوبه که راحت عنوان میشه
حالا یکی از بچها یه سوالی پرسید و خب اوکی بودم بابت اون سوال و اینکه حتی جواب بدم(وخبخیلی رکم نخوام جواب سوالی بدم میگم و آدم کنجکاو رو هم کنجکاو میکنم چون اینجوریم که خب بالفرض که یه چیز شخصی رو فهمیدی چه تاثیری به حال تو داره ؟ )
ولی وقتی یه چیزیو که اذیت کنندست میگم انگار همین الان اتفاق افتاده حتی اگه خیلی تایم گذشته باشه…و خب ناراحت کنندست …
318
بالای ۱۰بار گوشش دادم…
روزای آسونی نبود، بعضی وقتا انگاری تازه از یه عمل جراحی ۵ ساعته خلاص شدی اما تاثیر اون داروها هنوز همراهته….
حالت خوبه ولی راضی نیستی، درد نداری فقط گیج شدی، شاید از آدما میترسی، اینکه همش داری امتحان میشی میترسونتت، مگه ما چقدر میتونیم بد باشیم که اینقدر باید امتحان بگیرن؟
خسته ای ولی یادت نمیاد چی خستهت کرده و فقط دنبال راه فراری…
تاثیر داروها داره کم کم از بین میره… دردو حس میکنی، خستگیت ملموس تر میشه، ادمای زیادیو بالاسرت میبینی که نگران حالتن، نمیدونی واقعیه یا الکی؟ زیاد داری دارک میکنی ماجرا رو…راه فرار.....!
خوب خداروشکر موزیک بیکلام هنوز ناجی خوبیه:)
318
تلختر از فهمیدن بعضی واقعیتها، زندگی کردن با اونهاست؛ وقتی نه میتونی عوضشون کنی، نه میتونی وانمود کنی وجود ندارن
