Muffin
Открыть в Telegram
195
Подписчики
Нет данных24 часа
-77 дней
-5130 дней
Архив постов
195
quiethours🤩
بعضی آدمها را میشود از میان نوشتههایشان شناخت؛ نه به این معنی که تمامشان را میشناسی، اما آنقدر که بفهمی پشت این کلمات، قلبی لطیف و مهربان وجود دارد.
نوشتههایت برای من همین حس را دارند؛ پر از احساس، پر از حرفهایی که گاهی آدم را چند لحظه متوقف میکنند و باعث میشوند بیشتر به چیزی که خوانده فکر کند.
اما میان تمام آن نوشتههای عمیق، چیزی که بیشتر از همه به چشم میآید، خودِ تویی؛ مهربانیای که انگار حتی از میان کلمات هم میشود حسش کرد. یک لطافت دوستداشتنی که باعث میشود چنلت فقط مجموعهای از نوشتهها نباشد، بلکه شبیه گوشهای از دنیای خودت باشد🤩
https://t.me/hoursofquiet
195
شیمیست نقاش 🤩
فکر میکنم بعضی آدمها چیزهایی را که در دل و ذهنشان دارند، به جای حرف زدن، روی کاغذ میآورند؛ رنگ میکنند، خط میکشند و از میان چند رنگ و چند خط، چیزی میسازند که شاید گفتنش با کلمات سخت باشد.
نقاشیهایت برای من همین حس را دارند؛ انگار هرکدامشان تکهی کوچکی از دنیای تو هستند، بخشی از چیزی که دوست داشتهای ببینی، بسازی یا فقط برای خودت نگه داری.
قشنگ است که آدم هنوز برای خلق کردن ذوق داشته باشد؛ اینکه یک صفحهی سفید را بردارد و آن را به چیزی تبدیل کند که قبل از آن وجود نداشته.🤩
https://t.me/the_painter_chemist
195
دمیورژ🕯
بعضی آدمها را نمیشود از یک علاقه، یک موضوع یا یک حالوهوای مشخص شناخت؛ چون هر بار ممکن است با وجه دیگری از آنها روبهرو شوی.
فکر میکنم چنل تو هم کمی شبیه خودت است؛ غیرقابل پیشبینی و پر از چیزهای مختلف. یک روز ممکن است چیزی بخوانم که باعث شود لبخند بزنم، روز دیگر چیزی که چند لحظه به فکر فرو بروم و شاید روزی دیگر با چیزی کاملاً متفاوت روبهرو شوم.
و راستش همین بیقاعده بودنش قشنگ است. اینکه لازم نیست همهچیز حتماً در یک قالب مشخص قرار بگیرد و میتوانی هر چیزی را که در آن لحظه دوست داری، با خودت و دیگران قسمت کنی.🤍
https://t.me/Demiurge_mr
195
توهمات یک شراب صد ساله 🤩
بعضی آدمها را نمیشود از یک علاقه، یک موضوع یا یک حالوهوای مشخص شناخت؛ چون هر بار ممکن است با وجه دیگری از آنها روبهرو شوی.
فکر میکنم چنل تو هم کمی شبیه خودت است؛ غیرقابل پیشبینی و پر از چیزهای مختلف. یک روز ممکن است چیزی بخوانم که باعث شود لبخند بزنم، روز دیگر چیزی که چند لحظه به فکر فرو بروم و شاید روزی دیگر با چیزی کاملاً متفاوت روبهرو شوم.
و راستش همین بیقاعده بودنش قشنگ است. اینکه لازم نیست همهچیز حتماً در یک قالب مشخص قرار بگیرد و میتوانی هر چیزی را که در آن لحظه دوست داری، با خودت و دیگران قسمت کنی.🤩
https://t.me/WineIllusions
195
جغ بچه 🤩
فکر میکنم شعر برای بعضی آدمها فقط چند کلمهی زیبا کنار هم نیست؛ یک جور زبانِ دیگر است، زبانی برای گفتن چیزهایی که با حرفهای معمولی نمیشود بیانشان کرد.
تو از آن آدمهایی به نظر میرسی که میتوانند در میان چند خط شعر، چیزی بیشتر از کلمات ببینند؛ یک احساس، یک خاطره، یک آدم یا حتی بخشی از خودشان.
شاید برای همین است که شعر اینقدر دوستداشتنی میشود؛ چون گاهی یک شاعر، احساسی را به زبان میآورد که خودمان مدتها در دل داشتهایم و فقط بلد نبودهایم اسمش را بگذاریم.⏰
https://t.me/joghbache
195
تموج🤝
فکر میکنم آدمهایی که کتاب و شعر را دوست دارند، کمی بیشتر از معمول با کلمات زندگی میکنند؛ برایشان بعضی جملهها فقط جمله نیستند و بعضی شعرها فقط چند بیت کنار هم نیستند، بلکه میتوانند بخشی از یک احساس یا حتی بخشی از یک زندگی باشند.
از میان علاقهات به کتاب و شعر، میشود حدس زد که برایت کلمات جای خاصی دارند؛ اینکه میتوانی ساعتها میان صفحههای یک کتاب بمانی یا در چند خط شعر، چیزی پیدا کنی که شاید مدتهاست نمیتوانستی برایش اسمی پیدا کنی.
شاید قشنگترین بخش این علاقه همین باشد؛ اینکه آدم در دنیای نویسندهها و شاعرها، گاهی تکهای از خودش را پیدا میکند و میفهمد احساساتی که فکر میکرد فقط خودش تجربهشان کرده، جایی پیش از او هم نوشته شدهاند.🐚
https://t.me/WaveInTheBlueOcean
195
هنوز دیره🤩
گاهی غم لازم نیست بلند حرف بزند؛
گاهی فقط خودش را میان چند کلمه پنهان میکند، گوشهی یک جمله مینشیند و منتظر میماند تا کسی آن را بفهمد.
در نوشتههایت، این غم را میشود حس کرد؛ نه غمی که بخواهد خودش را به رخ بکشد، بلکه چیزی آرام و پنهان که میان واژهها جریان دارد و بعد از خواندن، کمی در ذهن آدم باقی میماند.
شاید خیلی از حرفهایت را فقط خودت بدانی از کجا آمدهاند، اما همین که توانستهای احساساتت را به کلمه تبدیل کنی، خودش قشنگ است. بعضی چیزها وقتی نوشته میشوند، دیگر فقط یک احساس نیستند؛ تبدیل میشوند به بخشی از یک خاطره، یک فکر یا یک روز از زندگی.🕯️
https://t.me/hanooz00
195
Narcissism🤩
شاید یکی از قشنگترین چیزها دربارهی فکر کردن این باشد که هیچوقت به یک جواب مشخص ختم نمیشود؛ هر پاسخی میتواند سؤال تازهای بسازد و هر سؤالی، آدم را کمی بیشتر به درون خودش ببرد.
نوشتههایت برای من همین حس را دارند؛ انگار قرار نیست فقط چیزی را بگویند و تمام شوند. بعضی جملههایت آدم را وادار میکنند کمی بیشتر فکر کند، از کنار یک کلمه ساده رد نشود و شاید حتی چیزهایی را از خودش بپرسد که پیش از آن به ذهنش نرسیده بود.
در میان نوشتههایت، میشود ردِ نگاه متفاوتی به زندگی را دید؛ نگاهی که به اتفاقهای معمولی هم اجازه میدهد معنای دیگری پیدا کنند.
شاید همهی این فکرها قرار نیست به یک نتیجه برسند، و شاید اصلاً زیباییشان در همین باشد؛ در اینکه گاهی فقط سؤال باقی میماند و آدم، با همان سؤال، به راهش ادامه میدهد.🤩
https://t.me/schizpher
195
آلند🫳
گاهی بعضی حرفها را نمیشود ساده گفت؛ باید کمی میان واژهها قدم زد، باید شعری پیدا کرد که چیزی را بگوید که خودمان از گفتنش عاجزیم.
وقتی نوشتههایت را میخوانم، این حس را دارم که برایت کلمات فقط کنار هم قرار گرفتن چند واژه نیستند؛ هرکدام میتوانند معنایی داشته باشند، فکری را شروع کنند یا آدم را برای لحظهای به خودش وادارند.
میان شعرها و حرفهایت، یک جور نگاه منطقی و فکرشده هم هست؛ انگار احساس و منطق را کنار هم گذاشتهای و از میانشان چیزی ساختهای که هم میشود حسش کرد و هم دربارهاش فکر کرد.🕊
https://t.me/Aland837
