-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
Открыть в Telegram
-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیتها و عکسهایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
465
Подписчики
+124 часа
+127 дней
+6930 дней
Архив постов
465
منی که فکر میکنم محتوا پیوی منو هناسو فقط خودمون دوتا میخونیم
همون لحظه شات چتمو تو چنل ۳۵۰ نفری میبینم:
465
اوزان باعث شده که به اوزاک بپیونده🫠❤️🔥- واقعاً خیلی ارزشمند بود. من همیشه به اوزان میگم و توی خیلی از جاها هم به این موضوع اشاره کردم که اسمش رو هرچی میخوایم بذاریم؛ انرژی، سینرژی یا هر چیز دیگهای، مهم اینه که از ته قلب به همدیگه باور داشته باشیم. یه چیزی شبیه یه ارتباط صمیمی و قلبی بین دو نفر. من و اوزان قبلاً توی سریال «راهزنان در دنیا حکومت نمیکنند» و همینطور توی یه فیلم با هم کار کرده بودیم. اما فکرش رو بکنید؛ من حتی برای عروسی اوزان هم از راه دور راه افتادم و خودم رو به مراسم رسوندم. اون حس برادری و علاقهای که بینمون وجود داشت رو واقعاً احساس کرده بودم. بنابراین بین ما یه ارتباط خاصی وجود داره. این واقعاً یه شانس بزرگه. از طرفی، خودم برای این پروژه مردد بودم. بحث دستمزد و شرایط قرارداد هم مطرح بود. تازه از یه پروژهی خارج از شهر، توی اورگوپ، برگشته بودم. برای همین با خودم فکر میکردم که شاید این بار دیگه وارد این پروژه نشم. درست وقتی داشتم به این موضوع فکر میکردم و هنوز دودل بودم، اوزان باهام تماس گرفت و گفت: «بیا با هم کار کنیم، خواهش میکنم. شنیدم داری فکر میکنی و هنوز نتونستی تصمیم بگیری. بیا کنار ما باش. این پروژه خیلی خوب از آب درمیاد.» و با همین حرفها تونست پنجاهویک درصد من رو به سمت میدیات متمایل کنه و...🔥
465
- آلیا حتی طاقتِ این رو نداشت که جیهان به صورتش نگاه نکنه؛ برای همین خیلی زود به این بیتفاوتی اعتراض کرد.🙂
وقتی خودمون رو جای آلیا میذاریم، فارغ از تمام اتفاقات و بدون اینکه بخوایم حق رو به یکی از شخصیتها بدیم یا قضاوتشون کنیم، میفهمیم که چقدر براش سخته... اینکه مردی که همیشه با نگاهی سرشار از عشق بهش نگاه میکرده، حالا حتی حاضر نباشه به صورتش نگاه کنه و اون نگاهِ عاشقانه جاش رو به سردی بده. برای آلیا، پذیرفتن این تغییر خیلی خیلی سخته، جز جیهان رو اصلا این شکلی ندیده🙂😭
- و دقت کردید وقتی آلیا دست جیهان رو کشید تا برگرده و به صورتش نگاه کنه، انگار دیگه توی پاهایِ جیهان قدرتی نمونده بود، بدنش سست شده بود و تعادل نداشت... همونطور که خودش گفته بود:
«اگه دستم رو رها کنی، میافتم» و جیهان افتاد...😭💔
#cihal #part
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
465
راستش خیلی کنجکاو بودم ببینم این صحنه رو چطور قراره بنویسن.احتمالاً یه اتفاقی برای آلیا میافته، بهش شلیک میشه و این میشه نقطهی شکست جیهان. بچهشون رو از دست میدن.- در جواب:اگه اون قبر کوچیکی که کنار قبر شاهین هست، مال دیجله باشه، این سیاره رو به آتیش میکشم😭🙂 «فقط امیدوارم مال دنیز هم نباشه؛ اصلاً کاش هیچ قبر کوچیکی وجود نداشته باشه:)))❤️🩹» #tweet
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
