-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
Открыть в Telegram
-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیتها و عکسهایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
455
Подписчики
+224 часа
+127 дней
+9630 дней
Архив постов
455
- آلیا یه روزی صورتِ جیهان رو بین دستاش میگرفت، آروم نوازشش میکرد و با لمس صورتش بهش آرامش میداد؛ اما حالا... فقط گردنبند آنکا رو باز میکنه و انگشتاش رو روی عکس مردی میکشه که یه روز میتونست از نزدیک دستش رو روی صورتش بذاره و نوازشش کنه:)❤️🩹
جیهانی که زندگیش بدونِ نوازشکردنِ آلیا نمیگذشت، حالا همون موها رو فقط از پشت قاب عکس نوازش میکنه:)🙂
انگار هنوز دستهاشون یادشونه که چطور باید عشقشون رو نوازش کنن، اما دیگه چیزی جز یه تصویر برای لمس کردن ندارن🙂... یکی در تصویر درونِ گردنبند و اون یکی از پشت قابِ عکس، به دنبالِ گرمای حضوری میگردن که یه روز با تمام وجود لمسش میکردن، انگار جسمشون از هم دوره، اما دستهاشون هنوز دلتنگی رو به زبون میارن🙂❤️🩹..
#cihal #fateme #edit
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
455
- ادیت جدید رو توی پیج ببینید🥹❤️🩹.
https://www.instagram.com/reel/DeoTrItuQzz/?dlrf=MXF3MTVmYzV6OGpibQ==
455
+آلیا: جیهان چشماتو باز کن، جیهان نه... :)!
بعد فلش بک قسمت ۴۴ و ۴۸
(جیهان تورو رها نمیکنه، جیهان رو از دست نمیدی)
-وایدوسدارمیهادیتازشبزنمیهروزی،بزنم؟😭
455
- وای بچهها تا پیشنویسش اورد بالا یه سر رفتم اون دنیا(طول کشید چون ۹ماه گذشته)🙏🏻
وگرنه عمرا یه دیقه و نیمو بشینم از اول بزنم😭
455
- از لحاظ روحی به یه کیس جدید، پربار، طولانی و عمیق نیاز دارم که این سناریو رو بشوره ببره و چنلو باهم به اتیش بکشیم و توش غرق شیم و بمیریم🌚🙏🏻.
455
چونکهتـونفسِمنی:)🙂😭🫀..- جیهان تموم عمرش رو با درد کشیدن گذروند، با زخمهایی که هیچوقت فرصت نکردن خوب بشن؛ اما آلیا تنها کسی بود که بهش یاد داد هنوز میشه نفس کشید، هنوز میشه زندگی کرد🫠..آلیا برای جیهان فقط عشق نبود، نفسِ مردی بود که مدتها بود زندگی رو از یاد برده بود. و حالا با محروم شدن از این نفس، تبدیل به مردهی متحرکی شده که فقط راه میره، حرف میزنه و روزها رو میگذرونه؛ بدونِ اینکه واقعا زندگی کنه😭... چون جیهان خیلی قبلتر از اینکه آلیا ترکش کنه، تموم وجودش رو به بودنِ اون گره زده بود؛ و حالا که آلیا کنارش نیست، انگار خودش هم دیگه توی این دنیا حضور نداره:)❤️🩹.. #cihal #edit
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
455
قابلیت اینو دارم برای این ادیت گریه کنم🙂- ذهنت حتی نمیتونه درک کنه که دارم از چه چیزهایی عبور میکنم و چه مسیرهایی رو پشت سر گذاشتم:)💔 - مجبور شدم وقتی فقط پنج سالم بود، وارد میدون مین بشم. - پدرم جلوی چشمهام، روز عروسیم، مرد. - مجبور شدم برای پایان دادن به یه دشمنی خونی، با زنی ازدواج کنم که دوسش نداشتم! - رویای موسیقیدان شدن داشتم، اما مجبورم کردن خان بشم. - بارِ اشتباهات همه روی دوش منه. - همسرم خودکشی کرد، چون دوسش نداشتم. - برادر بزرگترم رو از دست دادم و مجبور شدم دوباره ازدواج کنم. - مادرم به آلیا شلیک کرد. - خواهر کوچیکم جلوی چشمهام سعی کرد خودکشی کنه. - برادر کوچیکم هم جلوی چشمهام تا پای مرگ رفت. - بالاخره به خودم اعتراف کردم که عاشق آلیاعم و همون موقع فهمیدم برادرم زندهست. - قلبِ عشق زندگیم جلوی چشمهام ایستاد. - نزدیک بود به خاطر برادر بزرگترم بمیرم. - عشق زندگیم جلوی چشمهام تا یک قدمی مرگ رفت. - پسرعموم جلوی چشمهام مُرد و من هیچ کاری از دستم برنیومد:) - عشق زندگیم روز عروسیمون ترکم کرد. و حالا همون زن بهم میگه که قراره با مرد دیگهای ازدواج کنه و من حتی نمیتونم کاری بکنم🙂
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
455
- 📌 اطلاعاتی که منتشر شده بود مبنی بر اینکه آلیا و جیهان در عمارت ازدواج خواهند کرد، خبر اشتباهی از آب درومد برای همین پسش گرفتیم..
455
از انوور راجب ست سوال میپرسن🤣- انوور: یه چیزایی پیش میاد، خندهمون میگیره. تازه اوزان باید موقع گفتن دیالوگ به منم نگاه کنه! بهش گفتم من از همه بیشتر میخندم؛ آخه چرا به من نگاه میکنی؟ برو به یکی دیگه نگاه کن! مگه منو پیدا کردی فقط؟من گفتم به من نگاه نکن دیگه🤣 اوزان میگه: این میگه بهم نگاه نکن، اون یکی هم میگه بهم نگاه نکن؛ پس من به کی نگاه کنم؟😭😂😂😂🫂 مجبور شدیم ۳۰ بار تکرار بگیریم😭😂😂😂😂 معمولا ۵ روز در هفته فیلمبرداری داریم اگه من از اونجا دربیارن ۴ روزه میگیرنش، انگار به خاطر من یه روز به فیلمبرداری اضافه میشه. واقعا به خاطر خندههام🤣
455
ینی اونجوری که بابامو دوست داری نیست نه:)؟ + اصلا نیست!🙂❤️🩹- ولی آلیاعم خوب میدونه، هیچکس نمیتونه مثل جیهان پناهگاه و تکیهگاهش باشه. حتی اگر وانمود کنه هیچچیزی براش مهم نیست اما بازم نمیتونه از جیهان بگذره :)🫠💘.. #cihal #edit
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
