DēM
Открыть в Telegram
307
Подписчики
+424 часа
+457 дней
+6530 дней
Архив постов
307
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات نادر و عجیب بشمارند یا به کلی منکر آن بشوند.
در اینجور مواقع انسان میخواهد تنها باشد، به گوشهای پناه ببرد، با سایهی خودش حرف بزند. من فقط برای سایهام مینویسم که جلوی چراغ به دیوار افتاده است. باید خودم را به او معرفی بکنم، چون او بهتر از هر کسی مرا میشناسد.
احساس میکنم که این دنیا و آدمهایش با من بیگانهاند. هر چه میکوشم که به آنها نزدیک بشوم، دورتر میشوند. گویی پردهای ضخیم میان من و دیگران کشیده شده است.
زندگی مثل یک خواب مبهم، یک کابوس طولانی است که آدم گاهی در آن خیال میکند بیدار شده، اما باز هم در خواب است. تنها چیزی که برایم مانده، همین نوشتن است؛ نوشتن برای آنکه فراموش نکنم که هنوز زندهام، هنوز احساس میکنم، هنوز درد میکشم.-هدایت
307
دلم می خواست های ﻣﻦ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ
ﺑﻠﻨﺪﻧﺪ
ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﻧﺪ
ﺍﻣﺎ مهم ترین ﺩﻟﻢ می خواست ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ:
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺤﺸﻮﺭ ﺷﻮﻡ
ﭼﻘﺪﺭ ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯﻡ
ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ
ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ همه ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ.
307
نام بعضی نفرات رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی ، سویشان دارم دست
جرئتم میبخشد ، روشنم میدارد
نام بعضی نفرات..
