𐙚 𝗦𝗵𝗮𝗯𝗼~✨
Открыть в Telegram
𐙚K~C-Drama vibes ·₊Ი𐑼⋆ Scenes • Couples • Aesthetics 🎀 @Kdshbobot · ୨୧ @kanghoondaily
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
236
Подписчики
-124 часа
+207 дней
+3430 дней
Архив постов
236
بیاو با انگشتهای آسیبدیده از اتاق پیانو بیرون میاد جونگیو پشت سرش میاد«چرا هنوز ادامه میدی؟» بیاو برمیگرده «چون اگر ول کنم… تو بالاخره منو از خودت دور میکنی» جونگیو نزدیک میشه «مگه همینو نمیخوای؟ اینکه ازت متنفر باشم؟» بیاو چند ثانیه نگاهش میکنه و آروم میگه:«نه»😭😂 جونگیو دست زخمیش رو میگیره«پس چرا هر بار که اذیتت میکنم، برمیگردی؟» بیاو با چشمهای خیس: «چون هرچقدر هم ازم متنفر باشی… من هنوز دوستت دارم» جونگیو خشکش میزنه بعد آرام زمزمه میکنه: «فقط من حق دارم بهت آسیب بزنم»(جمله درخواستی بود😂🤏🏼) بیاو با تعجب نگاهش میکنه «پس چرا وقتی یکی دیگه بهم آسیب میزنه، اینقدر عصبانی میشی؟» جونگیو جوابی نداره،چند ثانیه سکوت…بعد دستش رو پشت گردن بیاو میذاره و یک بوسهی کوتاه و لرزان روی لبهاش میزنه🤭👨🏻❤️💋👨🏻 بیاو لب هاش وآروم جدا میکنه و در حالی که صدای ضربان قلبش فضا رو پر کرده میپرسه: «اینم یکی از مجازاتهاته؟» جونگیو نگاهش میکنه«نه… این یکی رو برای خودم کردم» و همون جا میفهمه انتقام گرفتن از کسی که هنوز دوستش داره، دیگه براش ممکن نیست 😭
236
Repost from سَـمفونـےِ مَهتـآب '
فوروارد کنید؛
فولدر بزنم 60+ جذب داشته باشید.
جوین باشید، چک میشه | limit : 100ch .
236
بالاخره ریپلای ۱۹۸۸ رو تموم کردم… و هنوز باورم نمیشه تموم شد«خیلیم طول دادم چون دلم نمیومد»😭 واقعا نمیدونم چطور باید درباره این سریال حرف بزنم، چون برای من فقط یه سریال نبود انگار برای یه مدت عضو یه خانواده شده بودم باهاشون خندیدم، گریه کردم، ناراحت شدم، ذوق کردم و جز به جز داستان زندگیشون رو دنبال کردم🥲 هنوز که هنوز بعضی صحنههاش میاد تو ذهنم و اشکم درمیاد :) انگار واقعا باید با یه خانواده خداحافظی کنم که یه مدت هر روز مهمون خونهشون بودم🥹🤍 برای من یه سریال نبود، یه درس زندگی بود :) یه درس که خیلی چیزها رو بدون اینکه مستقیم بهم بگه یادم داد😭 یادم داد اشکالی نداره اگه هنوز آرزوم رو پیدا نکرده باشم،اشکالی نداره اگه هنوز ندونم دقیقا چی میخوام،اشکالی نداره اگه رویام هنوز شکل نگرفته باشه،اشکالی نداره اگه احساس کنم از بقیه عقب افتادم،اشکالی نداره اگه گاهی کم بیارم،اشکالی نداره اگه همیشه عاقل، قوی و منطقی نباشم،اشکالی نداره اگه بعضی وقتها با خانوادهام ساز مخالف داشته باشم،اشکالی نداره اگه مسیر زندگی من با بقیه فرق داشته باشه🌸 شاید یکی از مهمترین چیزهایی که ازش یاد گرفتم این بود که زندگی فقط درباره رسیدن به یه هدف بزرگ یا پیدا کردن یه رویای خاص نیست گاهی همین لحظههای ساده، همین خانواده، همین دوستها، همین غذا خوردنها، خندهها، دعواهای کوچیک و روزهای معمولی، همون چیزهایی هستن که یه روز تبدیل به عزیزترین خاطراتمون میشن و شاید برای همین بود که من این سریال رو دیر دیدم… شاید اگر چند سال پیش میدیدمش، خیلی از حرفهاش رو اینقدر عمیق نمیفهمیدم :) گاهی بعضی سریالا درست به موقع وارد زندگی آدم میشن؛ نه لزوما وقتی که تازه پخش شدن، بلکه وقتی که ما آمادهایم چیزی ازشون یاد بگیریم 😌 شاید ریپلای هم برای من قرار بود دقیقا همین موقع وارد زندگیم بشه درست وقتی که لازم داشتم بفهمم اشکالی نداره هنوز همه جوابهای زندگیم رو نداشته باشم 🥹 این سریال بهم یاد داد که قرار نیست همهمون با یک سرعت جلو بریم یکی زودتر میفهمه چی میخواد، یکی دیرتر یکی از همون اول یه رویای بزرگ داره، یکی شاید سالها طول بکشه تا بفهمه اصلا چه چیزی خوشحالش میکنه و هیچکدومش به این معنی نیست که یکی بیشتر یا کمتر از دیگری ارزشمنده و چقدر قشنگ بود که این همه درس رو از دل زندگی معمولی آدمها یاد گرفتم از خانوادههایی که کامل نبودن، آدمهایی که اشتباه میکردن، بچههایی که بزرگ میشدن و خودشون هم نمیدونستن آیندهشون قراره چی بشه :) یه چیز دیگه که ریپلای خیلی قشنگ بهم یاد داد، این بود که بعضی خاطرات با گذشتن سالها از بین نمیرن آدمها بزرگ میشن، از اون محله میرن، زندگیهاشون عوض میشه، ازدواج میکنن، پیر میشن و هر کدوم یه مسیر جدا برای خودشون پیدا میکنن… اما یه گوشه از وجودشون همیشه همونجا، توی همون محله و همون روزهای جوونیشون باقی میمونه :) انگار هرچقدر هم زمان بگذره، وقتی به اون کوچه و اون خونهها برمیگردن، دوباره همون آدمهای جوون اون روزها میشن با همون خندهها، همون شیطنتها و همون خاطراتی که هیچوقت پیر نمیشن :) شاید آدم بتونه از یه محله دور بشه، ولی بعضی خاطرات اون محله هیچوقت از آدم جدا نمیشن بعضی جاها فقط «جا» نیستن یه تکه از جوانی و زندگی آدمان 🤍 حالا باید از سونگدوکسون، جونگهوان، تک، سونوو، دونگریونگ و خانوادههاشون جدا بشم… از اون کوچه، اون خونهها، اون روزهای ساده و اون حس گرمی که تمام مدت همراهم بود😭🤍 ولی این واقعا یه خداحافظی نیست :)❤️🩹 چون من هر وقت دلم برای این خانواده تنگ بشه، برمیگردم پیششون،هر وقت دلم برای اون کوچه و اون خونهها و خندههاشون تنگ بشه، دوباره میرم سراغشون هر وقت خسته باشم و دلم یه جای امن بخواد، میتونم دوباره ریپلای ۱۹۸۸ رو شروع کنم دیدن و چند ساعت کنار خانوادهی سونگدونگ بشینم🤍 بعضی سریالا تموم میشن، ولی بعضیهاشون تبدیل میشن به یه تکه از زندگی آدم این سریال برای من از همونهاست🫶🏼 ممنونم که باهاتون خندیدم😅 ممنونم که باهاتون گریه کردم😭 ممنونم برای تمام لحظههایی که باعث شدید یه چیزی درباره زندگی، خانواده، دوستی، بزرگ شدن و خودم یاد بگیرم🫠 این سریال برای من فقط یه داستان نبود یه درس زندگی بود :) و شاید قشنگترین قسمت ماجرا اینه که من این درس رو دقیقا زمانی گرفتم که بهش احتیاج داشتم🥹 پس فعلا خداحافظ خانوادهی سونگدونگ… نه برای همیشه! فقط تا وقتی که دوباره دلم براتون تنگ بشه😌 که راستش رو بخواید، احتمالا خیلی زود این اتفاق میفته😭🤍 شاید دیر دیدمت، ولی درست به موقع وارد زندگیم شدی و فکر کنم برای همین، هیچوقت واقعا باهم خداحافظی نکنیم :)🤍
236
Repost from Memento mori🧣🍁
این پیام رو فور کنید تا به چنلتون نمره برم و یه فیلم بهتون پیشنهاد بدم.🍿🍭
فقط اگر دوست داشتین جوین بشین.
فردا ظهر میزارم.
