ru
Feedback
یادداشت های روانشناسی

یادداشت های روانشناسی

Открыть в Telegram

اولین مخاطبم خودمم✨ در مسیر روانشناسی🌱 هماهنگی جلسات کوچینگ: @elnazalaei

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
573
Подписчики
-224 часа
-47 дней
-430 дней
Архив постов
شما چایی رو بخاطر شکلات می‌خورید یا شکلات رو بخاطر چایی؟ جواب این سوال معلوم می‌کنه شما یه چایی خور اصل هستین یا فیک

از وقتی پا به سن گذاشتم چایی خور شدم☕️
از وقتی پا به سن گذاشتم چایی خور شدم☕️

اگر این افراد منزوی مرد باشند، از زنها بیزار بوده و از تحقیر آنها لذت میبرد. علت تنفر آنها از زنها این است که به لحاظ جنسی به زنان احتیاج دارند؛ اما در عین حال خود را مردان جاهل به آداب نشان میدهند که به کسی نیاز ندارند. #تئوری_انتخاب

photo content
+2

مطمئنی که روزی میرسه که  که رهات میکنه پس ناخودآگاه جوری رفتار میکنی که واقعا رهات کنه

در بزرگسالی این‌طوری خودش رو نشون میده: سخت به دیگران اعتماد می‌کنه. مدام دنبال نشونه‌ای از دروغ یا خیانت می‌گرده. رفتارهای معمولی دیگران رو تهدیدآمیز برداشت می‌کنه. از صمیمی شدن زیاد می‌ترسه. فکر می‌کنه اگر نقطه‌ضعف‌هاش رو نشون بده، علیه خودش استفاده میشه. گاهی قبل از اینکه کسی بهش آسیب بزنه، خودش رابطه رو خراب یا قطع می‌کنه.

روز هجدهم(روز آخر) طرحواره بی‌اعتمادی / بدرفتاری فرد در عمق وجودش انتظار داره دیگران بهش آسیب بزنن، ازش سوءاستفاده کنن، دروغ بگن، تحقیرش کنن یا بهش خیانت کنن. ذهنش ممکنه مدام آماده باشه که بگه: آخرش بهم آسیب می‌زنه. نباید زیادی به کسی اعتماد کنم. آدم‌ها وقتی فرصت پیدا کنن، ازت سوءاستفاده می‌کنن. معمولاً می‌تونه از تجربه‌هایی مثل بدرفتاری، تحقیر، خیانت، دروغ‌های مکرر، سوءاستفاده یا نبود امنیت در روابط دوران کودکی شکل بگیره. مثلاً کودکی که بارها با رفتار آسیب‌زننده از طرف آدم‌های مهم زندگی‌اش مواجه شده، ممکنه کم‌کم یاد بگیره: نزدیک شدن به آدم‌ها خطرناکه.

زیرا گریختن در شأن ما نبود🌱

هر چی سخت تر میشه، ما سخت تر تلاش میکنیم.

صمیمیت با خانواده یا همسر، به معنی گرفتارشدگی نیست. در رابطه سالم می‌تونیم به کسی خیلی نزدیک باشیم و در عین حال هویت و نظر مستقل خودمون رو داشته باشیم. تفاوتش اینه: صمیمیت: به تو نزدیکم، ولی خودم رو دارم. گرفتارشدگی: مرز بین من و تو خیلی کمرنگ شده.

در بزرگسالی ممکنه فرد: برای تصمیم‌های شخصی خیلی به نظر دیگران وابسته باشه. ندونه واقعاً خودش چه چیزی می‌خواد. برای مستقل شدن احساس گناه کنه. از فاصله گرفتن عاطفی از خانواده بترسه. نیازها و خواسته‌های خودش رو با نیازهای دیگران قاطی کنه. در بعضی رابطه‌ها احساس کنه بدون طرف مقابل نمی‌دونه من کی هستم.

روز هفدهم طرحواره گرفتارشدگی/خویشتن تحول‌نیافته فرد احساس می‌کنه هویت و زندگیش بیش از حد با یک یا چند نفر از افراد مهم زندگیش، معمولاً والدین، گره خورده. یعنی به جای اینکه بیشتر از خودش بپرسه: من چی می‌خوام؟ ممکنه مدام به این فکر کنه: اون چی می‌خواد؟ اگه من این کارو بکنم، ناراحت میشه؟ این طرحواره معمولاً وقتی شکل می‌گیره که کودک فرصت کافی برای مستقل شدن، تصمیم گرفتن و ساختن هویت خودش نداشته باشه؛ مثلاً در خانواده‌ای که وابستگی یا کنترل زیادی وجود داشته.

انزوای اجتماعی با درونگرایی فرق داره فرد درونگرا ممکنه تنهایی یا جمع‌های کوچک رو ترجیح بده، اما همچنان احساس تعلق داشته باشه.

روز شانزدهم طرحواره انزوای اجتماعی / بیگانگی فرد در عمق وجودش احساس می‌کنه با بقیه فرق داره و به جمع تعلق نداره. مثلاً با خودش فکر می‌کنه: من با این آدم‌ها جور نیستم. هیچ‌کس واقعاً منو نمی‌فهمه. انگار من بیرون این جمعم. این طرحواره معمولاً می‌تونه از تجربه‌هایی مثل طرد شدن، پذیرفته نشدن توسط همسالان، متفاوت دیده شدن یا احساس غریبه بودن در دوران کودکی و نوجوانی شکل بگیره. در بزرگسالی ممکنه فرد: در جمع‌ها احساس غریبه بودن کنه. سخت دوست پیدا کنه. خودش رو زیاد با بقیه مقایسه کنه. احساس کنه دیگران بیشتر از او به هم تعلق دارن. حتی وقتی پذیرفته شده، باز هم در درونش حس «من اینجا نیستم» داشته باشه. گاهی هم فرد برای اینکه دوباره احساس طرد شدن نکنه، خودش از جمع فاصله می‌گیره.

هیچ دو شخصی، واقعیت را یک جور ادراک نمی‌کنند. بخش قابل توجهی از واقعیت را آنطور که دوست داریم ادراک میکنیم. خوشبین ها و بدبین ها همه در یک دنیا زندگی میکنند، همانگونه که عاقل ها و دیوانه ها نیز، در یک دنیا زندگی میکنند. لیکن هر کدام نگاه متفاوتی به دنیا دارند. #تئوری_انتخاب

عاشق اخرای تابستونم اول اینکه چون داریم نزدیک پاییز میشیم دوم اینکه هوا خوب میشه سوم اینکه میتونی تندتند برنامه های تابستونی که بهشون نرسیدی رو تیک بزنی🌼

تراپی دردناکه، چون از همه زخما و دردامون که بعضیاشون سالهاست مدفون شدن رد میشه، تا اون زخما بالاخره درمان بشن آیا ظرفیت دیدن اعماق رو داری؟

Repost from N/a
تازه تراپی رو شروع کرده بودم و هرچی می‌گذشت، به جای اینکه حالم بهتر بشه، مدام بدتر می‌شد. وقتی با رواندرمانگرم درمیون گذاشتم، گفت: «تو داری اتفاقاتی که ته‌نشین فنجون ذهنت شدن رو هم می‌زنی تا بیان بالا و بتونی حلشون کنی؛ طبیعیه که یه مدت حتی حالت از قبل هم بدتر بشه.» راستش رو بخواید، چندباری از شدت فشار ذهنی پشیمون شدم و حتی دلم می‌خواست جلسه‌ی بعدی نرم. ولی الان که چند ماه از جدی‌تر ادامه دادن روتین تراپیم می‌گذره، بیشتر از هر چیزی از خودم ممنونم که اون روزها ولش نکردم. شاید بعضی وقت‌ها «بدتر شدن» به معنی اشتباه رفتن نباشه؛ گاهی یعنی بالاخره داریم به چیزهایی دست می‌زنیم که مدت‌ها ازشون فرار می‌کردیم. #اتاق_درمان

گفت کاش برمیگشتم به بیست سالگی از اول شروع میکردم. بهش گفتم همیشه بهترین زمان همین الانه🌱

فکر کنم دیگه میدونید این تله از کجا میاد دیگه؟ والد تنبیه گر، سخت گیر کودک کم‌کم یاد میگیره که اشتباه، بخشی طبیعی از یادگیری نیست؛ بلکه چیزی‌ه که باید بابتش مجازات یا شرمنده بشه.