`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Открыть в Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
407
Подписчики
-324 часа
-127 дней
+330 дней
Архив постов
406
"چگونه میشود خوابید، وقتی میدانی تا چند دقیقهی دیگر، سه رؤیا را به دار خواهند کشید و شهر، بیآنکه از خواب بپرد، صبحش را آغاز خواهد کرد؟
وحشتناکتر از طناب، سکوتِ مردمیست که به طلوع عادت کردهاند؛ حتی اگر آفتاب از پشتِ چوبهی دار بالا بیاید."
406
Repost from N/a
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردیست در این سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چقدر فاصله ی دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است
-هوشنگ ابتهاج
406
"من مجموعهای از شیشههای شکسته و اتفاقات ناگوارم؛ همانهایی که در گلو گیر میکنند و آدمها نامش را دوام آوردن میگذارند."
406
Repost from •Callmeynt•
⊹ ︶⏝⭒ ⊹ ⭒⏝︶ ⊹⊹ ︶⏝⭒ ⊹ ⭒⏝︶ ⊹
🎐"༻ڪلــے چنل های رنگی رنگی اینجاست که حالتو خوب کنه ! ༻"
☃️"༻کلے چنل هاے پینترســـتے اینجاست کـہ خیلے کاربردیه!༻"𝄞 : Callmeynt
406
Repost from N/a
• کسی که ریشه رنجش را نشناسد محکوم به تکرار آن است♻️
[زیگموند فروید]
〰〰〰〰〰
@sepehrrahimypsy🌱
406
Repost from N/a
«غیر از کتاب چی؟ بگو دیگر چه میخواهی؟»
«جز کتاب؟»
[نام تمام مردگان یحیاست/۱۲۷]
406
Repost from N/a
اما عزیزِ من،آدم میتواند بلند ترین خنده ها را داشته باشد و هم زمان دلش از اندوه لب ریز باشد
406
که زنده های امروزی
چیزی به جز تفالهٔ یک زنده نیستند؟
گویی که کودکی
در اولین تبسّم خود پیر گشته است.
- فروغ فرخزاد
406
پکر و ناامید، کنارم روی صندلی مترو نشسته بود. دستهای کوچکش زیر بارِ خردهریزهایی گم شده بود که کسی حتی نگاهشان هم نمیکرد. شکلاتی از کیفم درآوردم و به طرفش گرفتم. پرسیدم: «چرا اینقدر ناراحتی؟» نگاهش روی شکلات ماند. نه برقِ ذوقی در چشمهایش بود، نه تعجبی. فقط خستگی؛ خستگیِ کودکی که انگار سالها پیش از کودکیاش بیرون رانده شده بود. آرام گفت: «خاله... شکلات دهنمو شیرین نمیکنه.»
406
Repost from آیـدا آن سـوی مـاه🌛
«چالش شعر و عکس»
این آلبوم+ این پست رو فور بزن چنلت و عکسی رو که میخوای فور بزنم تگ کن تا برات با توجه به حال و هوای اون عکس یه شعر تقدیم کنم☁️✨
جوین باش زیبا.
406
Repost from •Callmeynt•
"༻چالش فولـــــدری༻"☃️
"آدم برفی های زیبا این پیــام رو فور کنید توی چنل هاے خوشگلتون تا فولـــــدر درست ڪـنم"🌨🎐
حتما اینجا جوین باشید !🫧
406
Repost from `°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
امشب آنقدر در خاطرهٔ تو قدم زدهام
که راهی تا خواب نمانده است؛
اگر به خوابت آمدم،
اندکی مهربان باش...
من تمام بیداریام را
با بیمهریِ تو سر کردهام.
