مأوای من
Открыть в Telegram
232
Подписчики
-2824 часа
-117 дней
+4430 дней
Архив постов
232
Repost from N/a
همه «مأوای من» رو با اسم یه آدم میشناختن؛ ولی خودش میگفت: «من اسمم نیستم، پناه یه آدمم.» هر وقت دلش میگرفت، میرفت همون کافهی کوچیک ته کوچه و گوشهی همیشگیش مینشست. یه روز صاحب کافه پرسید: «باز چی شده؟» لبخند زد و گفت: «هیچی… فقط فهمیدم آدم وقتی مأوای کسی باشه، خودش دیگه جایی برای پناه بردن نداره.» بلند شد و رفت. فرداش، روی همون صندلی یه کاغذ پیدا کردن: «اگه یه روز پیدام نکردی، نترس… فقط بالاخره خودم رو پیدا کردم.»
232
Repost from چاینعنا
شبیه همان ابرهای دلگیر؛
گاهی میبارند، گاهی فقط میآیند که آسمان را از تنهایی دربیاورند.
https://t.me/mavay_man
232
دوست داشتم یه طومار ِ بزرگ از سالی که گذشت بنویسم؛ اما به این جمله بسنده کنم؛)
- چه کسی میداند درد پروانه را هنگام پیله بستن!
232
به جون مادرم اگه اذیتم کنید به زن داییم میگم یه جوری براتون دعا بنویسه که هری پاتر از نوت برداری کنه😂😊
