562
Подписчики
+12324 часа
+1627 дней
+37730 дней
Архив постов
527
چرا تو عروسی ها اهنگ سکوت محسن یگانه رو پلی میکنند واقعا برام سواله ؟
عزیزم آقای داماد سکوت قلبشو شکست فاصله هارو کم کرد رفتن سر خونه زندگیشون و تماممم
527
Repost from •𝐏𝐄𝐍𝐄𝐋𝐎𝐏𝐄•
این پیامو فور کنید،چنلاتون رو ببینم و پستای مورد علاقمو ازتون فور کنم اینجا🍄🍎₊𖦹
527
بیشتر از چهار ماه با چایی قند نمیخورم و هرازگاهی که چایی نبات میخورم میگم چقدر خوشمزه ولی همینکه لیوان دوم چای شیرین رو میخورم میگم اه بابا چقدر شرینه.خیلی از آدم ها هم برام مثل قند شدن خوشمزه ان کنار چای معرکه میشن ولی میدونی چیه دیگه خوش نمیاد انگار دیگه دوست نداری عادت کردی به چای بدون قند به تنهایی .
یه فاصله عمیق افتاده بین خیلی از چیز ها مدت ها میشه با خیلی از دوست هام تلفنی حرف نزدم و دیگه انگارعادت کردم به این جای خالی به این فقدان ها.
نمیدونم متوجه میشید یا نه
دیدید گاهی تو جمع نشستید یهو یه نفر یه چیزی میگه بعدش یه سکوت برقرار میشه کسی نمیتونه بشکنه یه سکوت آزار دهنده .بین من و خیلی از چیز ها یه همچین سکوتی برقرار شده و کسی نیست که این سکوت رو بشکنه و من کم کم دارم از این سکوت لذت میبرم .
خواستم بگم شاید خیلی خوب باشید ولی دیگه انتخاب طرف نباشید. قند بد نیست فقط من تصمیم گرفتم حذفش کنم.
این باعث نمیشه چیزی از قند کم بشه.
ولی واقعا ادم ها قند نیستن اینو اشتباه نکنید
قند همیشه شیرینه اما آدم ها میتونن گاهی قند زندگیت باشن گاهی نمک گاهی ادویه کاری.
آدم هارو درست انتخاب کنید و از زندگیتون لذت ببرید.و یادتون باشه اونا قند نیستن که همیشه شیرین باشند گاهی زهرمار هم میشن.
527
Repost from HOME🌿
🕯️🤎 فولدر جدیدمون رسید!
یه گوشهی کوچیک برای عکسهای کلاسیک،
حسهای قدیمی و چیزایی که قشنگن؛
بدون قانون، فقط با حالوهوای خودمون. 📜🥀
یه تکه از پاییز و نوستالژی رو با خودت نگه دار. 🍂☕️
📂 فولدر رو ادد کن و همراهمون باش. 🪽
🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎
Folder1:
https://t.me/addlist/EK8Vh-j2KNZkZWU0
🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎🤎
Folder 2:
https://t.me/addlist/B2rMk-3HMnwxYjE0
527
اکتبر درد
اینجا اینجا ایرانه
و دلار تا دسته گذاشته درمون
اون آدمی داره از اکتبرش لذت میبره که نمیدونه ایرانی بودن یعنی چی
527
من میتونستم یه مری میلر وودی باشم که کنار جنگل های مستیک فالز متولد شده بود.پدرش از جدن در جد نجار بودن و ومادرش یه بیکری داشت. و من یه تینیجر نوجوون بودم که میخاستم یه کافه چوبی به کمک پدرم درست کنم.داداشم یه بدن ساز بودی که یه مکانیکی کوچیک سر کوچه داشت .و من همیشه کارم این بود که بعد مدرسه برم پیش و از روزم براش بگم اونم در حال تعمیر ماشین به حرف هام گوش بده.
گاهی براش از مادر کیک میگرفتم میبردم و گاهی از جیکوب (پسر نوجوون گی که وسط میدون شهر تو یه بستنی فروشی کار میکرد )بستنی میگرفتم.
عصر ها تایم رو با گرد گیری کتاب های کتابفروشی ادوارد پیر میگذروندم و کتاب هارو به مشتری ها معرفی میکردم.ن اونقدر زرنگ بودم ن اونقدر تنبل یه دختر شاد شنگول که زندگی میکرد و از زندگیش لذت میبرد .ونوشتن خاطراتش براش در صد لیست کار های مهم روزانه اش بود.
و دوست پسرش پسر خوبی بود آروم بود مهربون بود و از بچگی میشناختش.
مادرش معلم بود و پدرش یه پت شاپ داشت .زندگی جالبی بود با اینکه اصلا مرفه یا لوکس نبود اما شاد بود رنگی بود .
و یه سگ دورمن یا گلدن رتریور داشت و عاشق سگم بودم عصر پیاده روی میرفتیم و من براش رمان میخوندم.
نه برام مهم بود که دلار امروز چنده و نه درگیر نتیجه کنکور بودم . فقط لازم بود سبد پیکنیکمو آماده کنم با دوستام بریم کنار برکه نزدیک جنگل و آبجو هایی که تام از خونشون آورده بود رو بخوریم و به داستان های مسخره و مزخرفی که جری میگفت بخندیم .
و همیشه لکسی بود که بهانه میگرفت غر میزد و در آخر مجبور بودیم هرچی اون میگه رو گوش کنیم و دوباره جری جوک مزخرفی میساخت همه میخندیدیم.
جری دوست داشت یه گیم نت بزرگ داشته باشه
لکسی دوست داشت یه مزون بزرگ لباس عروس داشته باشه
و تام میخاست تاکستان پدرشو اداره کنه و بهترین و مرغوب ترین شراب هارو برامون بیاره
مری میلر وود هم میخاست یه کافه چوبی خوشگل درست کنه و باریسای اونجا باشه و هر روز به مشتری هاش دلگرمی امید برای ادامه زندگی بده.
جیسون (بوی فرندم)هم هر روز برام از گلفروشی وسط شهر یه شاخ گل رز میدزدید و میآورد و منم براش آمریکانو با چاشنی عشق درست میکردم.
چه زندگی شادی
چه مری خوشحالی
امان از ایرانی بودن.
527
Repost from HOME🌿
فور کنید فولدر بزنم+300 جذب بگیرید-
🌿🤍✨🌳
چنل اسپانسر جوین باشید چک میشه:
https://t.me/Nazi_edit_4
527
عباس معروفی چه قشنگ توصیح میکنه حال این روز هارو :
میگفت: همه چیز درست میشود؛
و هیچ چیز درست نشد.
اما من یاد گرفتم که چطور با نا امیدی مداوم زندگی کنم.
