من را در آسمان دفن کنید.
Открыть в Telegram
✩ تو شباهت بسیاری با شب داری؛ هم آرام و زیبایی، هم غمگین و ساکت. - Anyway girl, just do it. ⋆⋆⋆⋆⋆ 💌⊱@PinkyZone_bot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
284
Подписчики
-1224 часа
+757 дней
+7230 дней
Архив постов
Repost from -𝘣𝘭𝘢𝘤𝘬 𝘴𝘱𝘢𝘳𝘬𝘭𝘦'
اینپیم + یکیاز پستهای اخیر رو فور بزنین؛
یک پست مشخص کنین تا بذارم اینجا 🍾
Repost from -𝘣𝘭𝘢𝘤𝘬 𝘴𝘱𝘢𝘳𝘬𝘭𝘦'
اینپیم + یکیاز پستهای اخیر رو فور بزنین؛
یک پست مشخص کنین تا بذارم اینجا 🍾
Repost from motif
اگر اینجا رو چک میکنید، این پیام رو فور کنید تا بیام کانالهاتون رو بگردم و پستی که دوست داشتم رو فور کنم اینجا.
و چنلهایی که عضو نیستم هم جوین میشم
خودت داری با زندگیات چه کار میکنی؟ کسی که توی قفس گیر افتاده من نیستم، خودت هستی. من توی شهری زندگی نمیکنم که ازش بیزارم. من آن کسی نیستم که تواناییهایش را نادیده میگیرد. سرنوشت خودت چی میشود؟ مأموریت خودت در زندگی چیست؟ تو به آن شهر تعلق نداری. نمیتوانی برای همیشه آنجا پلاس باشی. نمیتوانی حامی مامان در برابر مرگ باشی. مجبوری از همهی آنها دل بکنی. مجبوری از آنجا بیرونی بزنی و زندگی خودت را بکنی. زندگی من چیز مبهمی ندارد. اما تو فقط یک جا نشستهای و دست روی دست گذاشتهای.
- جزء از کل | استیو تولتز
تصمیم گرفته بود او را به کل فراموش کند، اما به قدری دربارهی فراموش کردنش حرف میزد که پیدا بود به چیزی جز او فکر نمیکند.
- جزء از کل | استیو تولتز
با خودم فکر کردم که اگر سخت درس بخوانم در امتحاناتم قبول میشوم اما که چی؟ در فاصلهی میان آن لحظه تا لحظهی مرگم چه کار کنم؟
- جزء از کل | استیو تولتز
مجبور بودم کاری کنم. اما چه کاری؟ باید کسی میشدم. اما چه کسی؟ هیچ نمیخواستم بلاهت آدمهای اطرافم را تقلید کنم. اما از بلاهت چه کسی باید تقلید میکردم؟ آیا ترسیده بودم؟ آیا ترس من را بیتاب کرده بود؟ اگر عصبی بودم چطور میتوانستم به صورتی شفاف فکر کنم؟ و اگر نمیتوانستم افکار شفاف داشته باشم، چطور ممکن بود درک و فهمی داشته باشم؟ و اگر نمیتوانستم درک و فهم داشته باشم به چه درد این دنیا میخوردم؟
- جزء از کل | استیو تولتز
