ru
Feedback
Cerulean ✨

Cerulean ✨

Открыть в Telegram

Tiny discoveries, quiet days, and the journey to becoming a doctor 🩵🌷☕️🫧📖

Больше
381
Подписчики
-224 часа
+97 дней
+4130 день
Архив постов
اینکه اگر چیزی رو بخوام تمام تلاشم رو میکنم تا بهش برسم و اگر کمکی برای دیگران هم ازم بربیاد دریغ نمیکنم.

دراز کشیدم و دارم به این فکر میکنم که با همه سختی‌ها و فشارها بازم خوشحالم از رشتم. تو بدترین حال هم نقطه امیدمه و باعث اتصالم به زندگیه. درسته زندگی کردن آرزوت مثل اون چیزی که تصورش میکردی پینترستی نیست ولی بازم لذتبخشه 🩵

این پیامو #فور کنید یه پیام ازتون فور می‌کنم🌝🫶🏻
چون که رند شدیم 🥹🎀✨
دوست داشتید مشخص کنید چی فور کنم

فارما رو یجوری خوندم که خدا بخیر کنه! 🦦

دیروز تو مترو یه خانومه کنار من بود داشت از یکی دیگه آدرس میپرسید. نفر دوم بلد نبود و مسیری که بهش گفت رسما نقطه مقابل شهر بود! خوب زن وقتی بلد نیستی چرا نمیگی نمیدونم😑🤦🏻‍♀

یک بار دیگه خدا رو شکر میکنم که داروسازی نمیخونم 🥹🤲🏻 من واقعا این حجم از فرمول رو نمیتانم 🫠

این مدت اینقد رو زمین نشستم درس خوندم که میزم برام جدید محسوب میشه 🦦

سلام سلام صبحتون بخیر تعدادمون چه رند جالبیه🤩

باید بگم که قرار بود از خواب بیدار شدم بشینم درس بخونم! ولی ذهنم اینقدر خسته بود که هر کاری کردم نتونستم بلند شم. یه کرختی عجیبی داشتم و دوباره خوابم برد. بیدارم شدم سرم سنگین بود و هر کار کردم هوشیار نشدم. باز خوابیدم! به هر حال یه روزایی هم اینطوریه دیگه؛ ذهنت اجازه نمیده. فردا باید زود پاشم که برسم به فارما 👩🏻‍🦽

منم از اینا 😃
منم از اینا 😃

اولین خاطره‌ای که از فضای بیمارستان یادمه اینه یه بار رفته‌بودیم بخش تزریقاتش. یه بخش بزرگ که حداقل ۶-۷ تا تخت داشت و بین تخت‌ها به جای پایه سرم به سقف زنجیر وصل بود و قلاب داشت که سرم رو ازش آویزون کنن. به نظرتون چه سوالی از مامانم بپرسم خوبه؟ برگشتم پرسیدم مامان آدما وقتی میمیرن از این قلابا آویزونشون میکنن؟ 👀😬 چند سالم بود؟ ۵-۶ اینا و احتمالا اینا رو تو قصابی دیده‌بودم که گوشت آویزونه و شبیه‌سازی کردم🤣 آره خلاصه بچه بودم ذهن خلاقی داشتم😅

من از خواب بیدار شدم برم یه چیزی بخورم دارم از گرسنگی میمیرم👀 بعدشم که فارما بخونم برا فردا😁

درسته سر امتحان گوارش امروز مغزم سوخت! ولیییی واقعا هر چی درد و بلای آناتومیه بخوره تو سر عفونیا 😭

امتحانم تموم شد و در راه برگشتم ✋🏻 استاد امتحان رو کاملا تحلیلی و جون‌دار طرح کرده‌بود. سوالای بالینی و ترکیبی هر ۳ بخش آناتومی (آناتومی - بافت - جنین) این استادمون جز اون دسته استادای باسواده که قشنگ درس میدن؛ از اونا که لذت میبری از کلاسش. البته الان نمیدونم که واقعا چطور امتحان دادم. فارغ از نتیجه خوشحالم که یه امتحان دیگه هم تیک خورد. خستم و منتظرم برسم خونه و دوش بگیرم و به اون ۱ ساعت خواب لذتبخشم برسم 🤌🏻

صبح بخیییر برم گوارشو جمع کنم که لحظات ملکوتی امتحان نزدیکه✨ بعدش میام پیشتون🩵

دیگه درس بسه برم بخوابم که فردا باید زود بیدار شم🙆🏻‍♀

یکی از غرام ناراحت شد رفت😂

میخوام غر درسی بزنم 👀 - ینی اینقدر که این ابدومن (حفره شکم) بن‌بست و مجاورت داره محله‌‌ی ما نداره 🫠 - چرا اینقد گوارش حجیییییمه 🤯 - معده و روده موقع جنینی سرگیجه نمیگیرن اینقد دور میزنن 😵‍💫 - یه تیکه زبون شونصدتا عصب داره 🤦🏻‍♀ - چرا استاد اینقد به دیواره بن‌بستای شکم علاقه داره 😭 - مراحل تکامل جنینی شبیه تبدیل شدن ترنسفرمرز میمونه 🛰 - دل‌پیچه گرفتم اینقد گوارش خوندم

نمیدونم بخاطر پاک کردن اینستاس یا شرایطه یا چی ولی فک میکنم این جو داغ پست‌های انرژی زنانه و خانمی و ادایی بودن انگار کمتر شده. فک کن خودت داری از فشار عوامل مختلفی که رو زندگیت اثر داره نصف میشی بعد باید مراقب باشی این کارو نکنم که ناز باشم اون کارو کنم که ادایی باشم🤦🏻‍♀ اگر قراره یک نفر شریک زندگی آدم باشه باید بتونه خود واقعی و بدون سانسور آدم رو بپذیره وگرنه که فرقش با دیگران چیه!

ناهار تراز تابستون فقط آب دوغ خیار 🤌🏻 تنها بدیش اینه که بعدش که میخوابی انگار رفتی تو کما و نمیتونی بیدار شی 🦦