سَــقـا | Saqa
Открыть в Telegram
-ازحـُزنِتـودائمــاغَمیـنَم- | یاصـاحببـرزخمَـدد | 133 |
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
482
Подписчики
+224 часа
+77 дней
+3530 дней
Архив постов
اون لحظه ای که داشتم زیرِلب صدات میکردم؛
و اون نــشونه از سمتِ خودت، فـقط با خودم
گفتم:
« وقتی برای بردن من میشکافی صف قـیامت
را / تازه آنجا مجاب خواهم شد توهم دوست
داری غلامت را .. 💔 »
این بمونــه یادگاری از شبی که منو مثلِ هربار
شرمنده کردی عزیزِ عراقی ام./۱۲۸
"باب سدره-هشتممرداد"
#لیالی_وصال
نـــازِ چشــمـٰانِ تــورا قــاب کنــم در دلِ شــب؛
تــا کـــه مــهتاب نــنازد به جــمالــش هر شـب./۱۳۳
هرشبی که از کربُبلا دورم نگاهم که به ماهِ
آسمون میفته؛ ناخداگاه سلام میدم به مــاهِ
خــوش قـد و بالای ام البنین.. اما فی الحال
دارم تو مـسیرِ مشایه قدم میزنم و ماهِ شب
چهارده بالای سرم و نوایِ ابوفاضل حــسین
بـختیاری توی گوشم.. خـوشبختیِ من همین
بـاشه که نگاهم رو به مــاه قدم برمیدارم به
سمتِ حرمِ حضرتِ ماه...
آنقدر مینوسم واست شاید به چشمت بیام،
این منِ مجــنون با اسمِ تو یادِ تو نوایِ تو و
با هرچــیزی که مــنتهی به تو میشه زندست
خودت و از من نگیر عزیزِمن./۱۳۳
#بهقلممجنون
چشایِ قشنگِ عباسع-
خوابو از چشام گرفته.
ایـــن دلِ غــریــبم آقـا،
جز خونت جایی نرفته.
@Saqa133
مــیآیــم بــا دلـــی محــزون بــه ســویت
ای یــار، نــظـر کــن، که بــمیــرم بـه کـویــت...
مـیآیم از شــوقِ تو، جـــان بــر کـــفِ راه،
یــک وعــده بــده تا کــه رَسَــم ســویِ نـگـٰاه...
خـدا از خـود نوشـت و در دلـش منظـور دیگر بود
که وجه الله و عین الله و بسـم الله، حیدرع- بود
بفهـــماند به مهــر و مـٰـاه اصـــلاً مــٰاه یعــنی چه!
به شــاهان جـهان گوید مـراد از شاه یعـــنی چه!
خــدا میخواسـت بنویسد که بسم الله یعنی چه!
صـراط المستـقیمش چــیست آیا؟ راه یعـنی چه؟
جـــنون، مــــرا امشـــب به لیلیاَم بــرســـان؛
که عمرِ بی وصالش، به قدرِ یک شب نیست...
#بهقلممجنون
