ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

جاودانگان🕊️

جاودانگان🕊️

Открыть в Telegram

میدانید زنده‌ترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهایی‌ست که در مبارزه میگذراند. و خب دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آنکه ما خسته نشده‌ایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد ما حاضریم. -شهید‌آوینی اینجا قراره بیشتر شهدا رو بشناسیم.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
209
Подписчики
-224 часа
-77 дней
-430 дней
Архив постов
خدمت اعضای جدید کانال بگم که ما روزهای جمعه پستی درباره رهبر شهیدمون منتشر می‌کنیم؛ گاهی بخشی از بیانات ایشون و گاهی هم خاطره‌ای از ایشون. این هفته صحبت‌های ایشون درباره شهید آرمان علی‌وردی رو می‌خونید. اگر دوست داشتید پست‌های قبلی کانال رو هم ببینید، می‌تونید پست‌های قبل رو که پست جدید روی اون ریپلای شده به ترتیب نگاه کنید.

آن طلبه‌ شهید جوان در تهران، آرمان عزیز، چه گناهی کرده بود؟ یک طلبه‌ جوان؛ دانشجو بوده، آمده طلبه شده؛ متدین، مؤمن، متعبد، حز
آن طلبه‌ شهید جوان در تهران، آرمان عزیز، چه گناهی کرده بود؟ یک طلبه‌ جوان؛ دانشجو بوده، آمده طلبه شده؛ متدین، مؤمن، متعبد، حزب‌اللهی؛ این‌که او را شکنجه کنند، زیر شکنجه او را بکشند، جسدش را بیندازند در خیابان، این‌ها کارهای کوچکی است؟ این‌ها چه کسانی‌اند؟ باید فکر کرد. این‌ها بچه‌های ما که نیستند، این‌ها جوان‌های ما که نیستند؛ ‌این‌ها چه کسانی‌اند؟ از کجا دستور می‌گیرند؟ چرا این کسانی که مدعی حقوق بشرند این‌ها را محکوم نکردند؟
رهبر شهید
#سید_شهیدان_انقلاب

من تصمیم دارم بعد از پایان روایت زندگی هر شهید، به یکی از ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری شهید اشاره کنم که همه‌مون تو ذهن‌مون بمونه. یکی از ضعف‌های خیلی از ما اینه که توی مسیر رشد معنوی و اخلاقی، ثبات نداریم؛ یک روز اهل معنویت‌ هستیم و روز دیگه حتی در انجام واجبات‌مون هم کاهلی می‌کنیم. بیایم به تأسی از این شهید بزرگوار، هر کجا که هستیم، سعی کنیم از دیروز خودمون بهتر باشیم و اگر این کار هم برامون سخته، حداقل نذاریم از چیزهایی که به دست آوردیم عقب برگردیم. چه‌بسا انسان‌هایی که در نوجوانی پاک بودن، اما با گذشت زمان کم‌‌کم اون پاکی رو از دست دادن؛ و در مقابل چه‌بسا کسانی که هر خوبی و فضیلتی رو که به دست آوردن حفظ کردن و نذاشتن از دست‌شون بره؛ در نهایت همین محافظت از ذره ذره معنویت وجودشون اون‌ها رو به درجات بالایی از کمال و سعادت رسونده.

-

دست‌نوشته شهید آرمان علی‌وردی در نوجوانی را می‌خوانید: یکی از مسائلی که به آن فکر می‌کنم، مسئله اسرائیل می‌باشد؛ چرا که رهبر
دست‌نوشته شهید آرمان علی‌وردی در نوجوانی را می‌خوانید: یکی از مسائلی که به آن فکر می‌کنم، مسئله اسرائیل می‌باشد؛ چرا که رهبر فرمودند که اسرائیل تا ۲۵ سال دیگر نابود خواهد شد و آن نکته عملی نخواهد شد مگر با همت و اراده و پشتکار ما جوانان... علاوه بر این ها من سعی دارم راه‌هایی برای زندگی انتخاب کنم تا جمعیتی از افراد غیر انقلابی را نجات دهم و این دسته از افراد را متقاعد کنم و آن‌ها را به این راه جذب کنم، تا هم باعث عاقبت بخیری خود در دنیا و آخرت شوم و هم باعث گسترش شیعه شوم.

قصد داشتم چند پاراگراف از روایت شهادت شهید آرمان علی‌وردی بنویسم؛ اما به قدری دلخراش بود که در توانم نبود دوباره اون جنایات رو شرح بدم و فکر کردم خوندنش برای شما هم ناراحت‌کننده است. بنابراین فقط به نوشتن ساعاتی قبل از شهادت و صحبت مادر شهید اکتفا کردم. این پیام رو هم برای یادآوری مظلومیت شهید آرمان علی‌وردی نوشتم. لطفاً برای شادی روح این شهید عزیز، یک صلوات ختم کنید.🤍

مادر شهید آرمان علی وردی گفتن: آرمان من جلوی نامحرم آستینش رو بالا هم نمی‌داد. پسرم نجیب بود، حیا داشت. جلوی نامحرم جوراب از پاش در نمی‌آورد. لطفاً كليپ پسرم رو پخش نکنید راضی نیست، خجالت می‌کشه. آرمان من تو عمرش یک بار هم فحش نداده بود، چرا بهش فحش می‌دادن؟ چرا لباسش رو درآوردن؟ بچه‌ام از خجالت مرد.

بخش چهارم: شهادت

حدود یک ماه قبل از شهادت آخرین باری که به گلزار شهدا رفت، کنار مزار شهید سجاد زیرجدی دو رکعت نماز خوند؛ بعد در جای خالی کنار قبر دراز کشید و به دوستش گفت: «حیف نیست اینجا خالیه؟ خیلی دوست داشتم خدا توفیق شهادت بهم می‌داد و من رو همین‌جا دفن می‌کردن.» کسی اصلاً فکر نمی‌کرد که تقریباً یک ماه بعد آرمان شهید بشه و در کنار شهید زبرجدی دفن بشه.

آرمان پنج‌شنبه‌ شب‌ها حتماً به گلزار شهدا می‌رفت و خیلی راحت مزارها رو پیدا می‌کرد، مادرش می‌گفت: «من توی بهشت زهرا گم می‌شم،
آرمان پنج‌شنبه‌ شب‌ها حتماً به گلزار شهدا می‌رفت و خیلی راحت مزارها رو پیدا می‌کرد، مادرش می‌گفت: «من توی بهشت زهرا گم می‌شم، ولی آرمان چشم‌بسته راهش رو پیدا می‌کرد.» خیلی وقت‌ها خانواده رو سر مزار شهید احمدعلی نیری که او هم طلبه بود و شهید سجاد زبرجدی می‌برد و از بزرگی‌شون حرف می‌زد. رفتن به گلزار شهدا براش یه جور تفریح بود؛ قبور شهدا رو تمیز می‌کرد، کنار مزار شهدای گمنام خیلی گریه می‌کرد.

دوستش بعد از بیان تجربه‌اش به آرمان گفت: «اگه واقعاً چیزی رو از خدا بخوای، خودش راهش رو برات باز می‌کنه.» آرمان هم همون لحظه دست‌هاش رو به آسمون بلند کرد و گفت: «خدایا، به حق امام رئوف(ع)، آرزوم اینه که در راه تو شهید بشم.»

دوستش از آرزوی خودش برای خوندن نماز شب گفت، اینکه زمانی حتی نماز صبحش قضا می‌شد و توی خونه هم شرایط نماز شب خوندن نداشت. تعریف کرد که از حاج‌آقا جاودان شنیده بود وقتی آدم چیزی رو از ته دل بخواد، خدا راهش رو هم براش باز می‌کنه. برای همین از خدا خواسته بود کمکش کنه و کمتر از یک سال بعد وارد حوزه شد، جایی که برای نماز شب بیدارش می‌کردن.

زمستون سال ۱۳۹۸ در مسیر مشهد، آرمان با دوستش درباره شهید احمد علی نیری و تأثیر عبادت‌های مستحبی تو زندگی حرف می‌زد. آرمان که به شهید نیری علاقه زیادی پیدا کرده بود گفت: «من آرزویی دارم، ولی حتی توی خواب هم فکر نمی‌کنم برآورده بشه.»

بخش سوم: آرزوی شهادت

شهید آرمان علی‌وردی سه ویژگی برجسته داشت؛ کمتر کسی رو میشه با این سه‌ ویژگی پیدا کرد: اول؛ خیررسانی. همیشه سعی می‌کرد کاری برای بقیه انجام بده؛ مثلاً وقتی با ماشین به حوزه می‌رفت، طلبه‌هایی رو که هم‌مسیرش بودن سوار می‌کرد. دوم؛ بی‌توجهی به مادیات. پول براش اهمیت چندانی نداشت و اگر کسی نیاز داشت، تا جایی که می‌تونست کمکش می‌کرد. تمام کسانی که او رو میشناختن بارها گفتن که به مال دنیا دلبستگی نداشت. سوم؛ ادب و پاکیزگی. هیچ‌وقت دیگران از او حرف زشت نشنیده بودن و در کنار ادب، به پاکیزگی هم اهمیت زیادی می‌داد.

خیلی سعی می‌کرد بدون وضو نخوابه، دغدغه این رو داشت که نماز شب رو حتماً بخونه. دوستانش می‌گفتن که در نماز شب‌ها بسیار گریه می‌کرد و شهادت یکی از دعاهای همیشگی‌اش بود.

در حوزه، کانون تربیتی و فرهنگی برای بچه های ۷ تا ۱۵ سال وجود داشت. شهید آرمان علی وردی در کانون تربیتی حضور فعالی داشت. با نو
در حوزه، کانون تربیتی و فرهنگی برای بچه های ۷ تا ۱۵ سال وجود داشت. شهید آرمان علی وردی در کانون تربیتی حضور فعالی داشت. با نوجوون‌ها ارتباط می‌گرفت، تمام نوجوون‌ها از دیدن آرمان خوشحال می‌شدن. آرمان بهشون فقه و احکام آموزش می‌داد و باهاشون روبیک کار می‌کرد. می‌گفت: «اگر من بتوانم یکی از این نوجوان‌ها رو در راه امام حسین(ع) قرار بدهم برای من کافیه.»

از دوران دبیرستان دلش می‌خواست طلبه بشه و تابستان همون سال در دوره اختبار حوزه دارالحکمه شرکت کرد، اما خانواده اصرار داشتن دانشگاه بره. آرمان وارد رشته مهندسی عمران دانشگاه یادگار امام شد و ترم اول رو با نمرات خوب گذروند، ولی بعد از مدتی به خانواده گفت فضای دانشگاه با روحیاتش سازگار نیست و خیلی اذیت می‌شه. این‌بار تصمیمش برای حوزه جدی بود و می‌گفت: «با طلبه شدن می‌خوام سرباز امام زمان باشم.» در نهایت خانواده رو راضی کرد، انصراف داد و وارد حوزه شد.

آرمان علاقه زیادی به کار جهادی داشت. بهار سال ۱۳۹۸ برای کمک‌رسانی در سیل به پل‌دختر رفت و اعتقاد داشت این کار از درس خوندن هم واجب‌تره. هر بار هم که از اردو برمی‌گشت، حال‌وهوای متفاوتی داشت و پر از شور و انرژی بود.

هرچی بیشتر با مفاهیم دینی مثل حیا و غیرت آشنا می‌شد، سعی می‌کرد توی زندگی هم اجراشون کنه؛ مثلاً دیگه آستین‌کوتاه نمی‌پوشید، سعی می‌کرد نگاه و گفت‌وگوی مستقیم با نامحرم نداشته باشه و از وقتی اهمیت محاسن رو فهمید، دیگه ریشش رو با تیغ نمی‌زد. محبتش به دین هم کم‌کم فقط برای خودش نبود، نگران نماز و معنویت دوستانش هم بود و اون‌ها رو به مسجد رفتن و روزه‌های مستحبی دعوت می‌کرد.