ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

جاودانگان🕊️

جاودانگان🕊️

Открыть в Telegram

میدانید زنده‌ترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهایی‌ست که در مبارزه میگذراند. و خب دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آنکه ما خسته نشده‌ایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد ما حاضریم. -شهید‌آوینی اینجا قراره بیشتر شهدا رو بشناسیم.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
210
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
-230 дней
Архив постов
قانون چهارم: خدایا! اعتراف می‌کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و برای نماز شب هم بیدار نشدم. حداقل در هر هفته باید ۲ شب نماز شب بخوانم و بهتر است شب‌های پنجشنبه و شب جمعه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب ۵۰ ریال صدقه و ۱۱ رکعت تمام را بجا بیاورم.
(تاریخ اجرا ۱۶ شهریور ۶۹)
قانون پنجم: خدایا! اعتراف می‌کنم از اینکه «خدا می‌بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کار کردم. حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد ۴ صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه‌ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم، باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه ۲ حزب قرآن بخوانم.
(تاریخ اجرا ۱۳ مهر ۶۹)
قانون ششم: حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده‌های نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات ۱۰ ریال صدقه بدهم و ۱۰۰ صلوات بفرستم.
(تاریخ اجرا ۱۸ آبان ۶۹)

قانون اول: بارالها، اعتراف می‌کنم از این‌که قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم. اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.
(تاریخ اجرا ۴ مرداد ۶۹)
قانون دوم: پروردگارا! اعتراف می‌کنم از اینکه نمازم را بی‌معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم. اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک ۲۴ ساعت (۱۷ رکعت) بخوانم.
(تاریخ اجرا ۱۱ مرداد ۶۹)
قانون سوم: خدایا! اعتراف می‌کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید ۲۰ ریال صدقه و ۸ رکعت نماز قضا بجا بیاورم.
(تاریخ اجرا ۲۶ مرداد ۶۹)

یکی از جالب‌ترین دست‌نوشته‌های شهید سید مجتبی علمدار، قوانینیه که برای زندگی روزمره خودشون تعیین کرده بودن. شهید علمدار در این قوانین حتی برای کوتاهی در انجام بعضی از کارهای معنوی برای خودشون مجازات مشخص کرده بودن. در ادامه این قوانین رو با هم می‌خونیم:

بخش چهارم: قوانین ده‌گانه

خاکریزها را به شهرها بیاوریم شبی شهید علمدار در یکی از خاکریزهای قدیمی اروند، مشتی خاک برداشتن و گفتن: «امروز وظیفه من و شما اینه که این خاکریز رو گسترش بدیم و بیاریم تو شهرها.» منظورشون این بود که حالا که جنگ تمام شده باید پیام شهدا رو به جوون‌ها برسونیم. معتقد بودن آشنایی با شهدا می‌تونه جامعه رو از گناه دور کنه و جوون‌ها رو برای یاری امام زمان(عج) آماده کنه. اون شب شهید علمدار گفتن بیش از سی سال عمر نمی‌کنن، اما آرزو دارن به شهدا خدمت کنن. فردای اون روز دفتری با نام «منشور درست زندگی کردن» رو نشان دادن، در اون دفتر مجموعه‌ای از مطالب رو درباره سیره و زندگی شهدا جمع‌آوری کرده بودن.

در محضر علامه حسن‌زاده آملی شهید یک بار بچه‌های هیئت رو برای زیارت و دیدار با علامه حسن‌زاده آملی بردن. علامه پیش از شروع سخنرانی ایشون رو صدا زدن و کنار خودشون نشوندن. علامه دست روی شونه شهید گذاشتن و جمله‌ای به ایشون گفتن. یکی از حاضران بعدها گفت علامه به شهید فرموده بودن: «در چهره شما نوری می‌بینم؛ بیشتر مواظب خودتون باشید.» شهید پس از رفتن دیگران هم مدتی کنار علامه موندن و بعدها چندین بار دیگه هم به دیدار علامه رفتن.

وقتی پرسیدن چطور این اتفاق افتاده؛ شهید ابتدا چیزی نگفتن، اما بعد از اصرار ماجرا رو تعریف کردن و گفتن: «چیزی که میگم تا زنده هستم جایی تعریف نکن، حتی اگه تونستی بعد از من هم به کسی نگو چون تو رو به خرافه‌گویی متهم می‌کنن» ماجرا از این قرار بود که شهید اون شب پس از ناراحتی از گم شدن انگشتر، به حضرت زهرا(س) متوسل شدن و سوره واقعه رو خوندن. نیمه‌شب برای نماز شب بیدار شدن و هنگام برداشتن مفاتیح با تعجب دیدن دقیقاً همون انگشتری که در حمام گم شده بود روی مفاتیح قرار داره.

ماجرای عجیب انگشتر در تهران موقع غسل جمعه در حمام عمومی، انگشترشون رو کنار حوض گذاشته بودن. یکی از انگشترها که هدیه همسرشون بود داخل فاضلاب افتاد و پیدا نشد. شهید از این اتفاق ناراحت بودن و می‌گفتن اون انگشتر هدیه همسرشون بوده. دو روز بعد هنگام بازگشت از مرخصی، دوست‌ شهید با تعجب همون انگشتر رو در دست شهید دیدن؛ با نگینی که گوشه‌اش قبلاً پریده بود و نشانه انگشتر بود.

بخش سوم: خاطراتی از شهید

موقع مداحی کردن به تشریفات اهمیتی نمی‌دادن، به‌جای نشستن در جایگاه ویژه‌ پایین مجلس می‌نشستن و مداحی می‌کردن. در کارهای مختلف هیئت، از آماده‌سازی مراسم تا نصب پارچه و چراغ خودشون کمک‌‌ می‌کردن. در روزهای آخر قبل از شهادت به خواهرزاده‌شون سفارش کردن مداحی اهل‌بیت(ع) رو ادامه بدن اما نه برای پول بلکه با اخلاص و برای خدمت به اهل‌بیت(ع).

مداحی بی‌چشم‌داشت شهید علمدار در دوران جنگ ادعیه و زیارت‌های بسیاری یاد‌ گرفتن و در مرخصی‌ها همراه دوستان‌شون به خونه شهدا می‌رفتن و با دعای توسل و دعای کمیل یادشون رو زنده نگه می‌داشتن. مداحی رو برای عشق به اهل‌بیت(ع)، به‌ویژه حضرت زهرا(س)، انجام می‌دادن و هیچ‌ وقت برای مداحی پول نمی‌گرفتن؛ معتقد بودن اگر برای مداحی پول بگیرن دیگه نمیتونن در حضور حضرت زهرا(س) بگن که خالصانه براشون مداحی کردن.

حساسیت نسبت به حجاب و عفاف در برخورد با نامحرم بسیار مراقب بودن و خودشون رو از نگاه به نامحرم حفظ می‌کردن. می‌دونستن که پیامبر(ص) در این‌باره فرمودن: «چشمان خود را از نامحرم ببندید تا عجایب را ببینید.» نسبت به حجاب و عفاف بسیار حساس بودن و خانواده‌شون رو به الگو گرفتن از حضرت زینب(س) سفارش می‌کردن. یک‌بار در بازار با دیدن وضعیت حجاب شهر عمیقاً ناراحت شدن و با اعتراض گفتن: «وقتی ما جبهه هستیم شما اینجا چی کار می‌کنین که الان شهر مذهبی ما به این روز دراومده؟»

انس با قرآن و نماز شب با قرآن مأنوس بودن و هر روز یک جزء قرآن می‌خوندن، نماز جماعت و نماز اول وقت رو بسیار جدی می‌گرفتن. همیشه باوضو بودن. نماز شب رو ترک نمی‌کردن و نماز شب رو از عوامل اصلی رشد معنوی خودشون می‌دونستن. بعد از جنگ بعضی دوستان‌شون از حال‌وهوای معنوی اون دوران فاصله گرفتن و گاهی حرف‌هایی میگفتن که ناراحت‌شون می‌کرد. شهید در این مواقع می‌گفتن که اگر این دوستان نماز شب بخونن، اصلاً این صحبت‌ها رو‌ بیان نمی‌کنن. نماز شب باعث میشه قدر و منزلت خودشون رو بهتر بشناسن.

کمک به دیگران و هدایت جوانان با وجود درآمد کم به دیگران کمک می‌کردن. حتی تلویزیونی رو‌ که در قرعه‌کشی برنده شده بودن بی‌سروصدا به یکی از همرزمان‌شون بخشیدن، چون می‌دونستن همسرش به‌خاطر نداشتن تلویزیون با او اختلاف داره. خوش‌برخورد و خوش‌اخلاق بودن و همه جذب شخصیت‌شون می‌شدن. به جوون‌ها بها می‌دادن و تلاش می‌کردن اون‌ها رو‌ به سمت هیئت و اهل‌بیت(ع) بکشونن.

اخلاص شهید علمدار موقع رفتن به جبهه از خانواده می‌خواستن کسی جلوی در خونه نیاد تا همسایه‌ها و مردم متوجه جبهه رفتن‌شون نشن و اجر و اخلاص کارشون از بین نره. همیشه تأکید داشتن کارها باید فقط برای خدا و با خلوص نیت انجام بشه.

تواضع و ساده زیستی شهید علمدار همیشه در سلام کردن پیش‌قدم می‌شدن و هیچ‌ وقت کسی ندید که سر شخص دیگه‌ای داد بزنن. به کم قانع بودن و معمولاً چیزهای بهتر رو به دیگران می‌دادن و بقیه رو‌ برای خودشون برمی‌داشتن. در جمع بیشتر به دنبال افراد مظلوم و تنها بودن و سعی می‌کردن با اون‌ها رفاقت کنن. کمتر پیش میومد لباس نو بپوشن، لباس‌های نو رو‌ به دوستان و آشنایان می‌دادن و وقتی لباس چند بار شسته و کهنه می‌شد، خودشون از اون استفاده می‌کردن. این‌ها گام‌هایی بود که شهید علمدار در مسیر تزکیه و تربیت نفس برمی‌داشتن.

ادب، احترام و حق‌الناس چهره‌ای محزون داشتن و کم‌‌حرف بودن. می‌تونستید در چهره‌‌شون سیمای یاران اهل‌بیت(ع) رو مشاهده کنید. با همه از کوچیک تا بزرگ با احترام رفتار می‌کردن. حق‌الناس براشون اهمیت زیادی داشت؛ اگر ناخواسته کاری می‌کردن که کسی دلگیر می‌شد، تا رضایتش رو جلب نمی‌کردن آروم نمیشدن؛ اما اشتباه دیگران رو به دل نمی‌گرفتن و سعی می‌کردن با رفتار خوب اون‌ها رو‌ متوجه اشتباه‌شون کنن.

بخش دوم: ویژگی‌های اخلاقی شهید

شهید سید مجتبی علمدار کی بودن و چه کاری انجام دادن که بر اساس رؤیاهای صادقه افراد بسیاری، در شمار یاران امام زمان(عج) معرفی شدن؟ شاید فکر کنیم ایشون حتماً فرمانده بزرگی بودن یا مسئولیت مهمی داشتن، اما بالاترین مسئولیت ایشون فرماندهی یک گروهان در سال‌های پایانی دفاع مقدس بود و بعد از جنگ هم در بخش ورزش کارکنان سپاه فعالیت می‌کردن. اما مقام و جایگاهی که خدا برای انسان در نظر می‌گیره به مقام‌ دنیایی اون‌ها ارتباطی نداره. در ادامه بیشتر با اخلاق و سبک زندگی شهید آشنا می‌شیم.🌱

شهید سید مجتبی علمدار ۱۱ دی ۱۳۴۵ در خانواده مذهبی و عاشق اهل‌بیت(ع) در ساری به دنیا اومد. از همون نوجوونی با بسیج و جبهه آشنا شد و ۱۷ سالگی عضو بسیج شد. اواخر سال ۱۳۶۲ هم راهی جبهه‌های کردستان شد. توی عملیات‌های مختلفی مثل کربلای ۱، ۴، ۵، ۸ و ۱۰ حضور داشت و چند بار هم مجروح شد. سال ۱۳۶۶ فرمانده گروهان سلمان از گردان مسلم بن عقیل لشکر ۲۵ کربلا شد و در عملیات والفجر ۱۰ هم نقش مؤثری داشت. سرانجام بر اثر جراحات شیمیایی دوران جنگ، اوایل دی ۱۳۷۵ در بیمارستان بستری شد و پس از یک هفته بیهوشی، در ۱۱ دی ۱۳۷۵ هم‌زمان با اذان مغرب به شهادت رسید.